سریال یا چسب دوقلو؟
درباره پیش افتادن صنعت سریال‌سازی از سینما به بهانه فرش قرمز «شهرزاد»

سریال یا چسب دوقلو؟

نویسنده : سید مصطفی صابری

رصد مجلات سینمایی، سایتها، شبکههای اجتماعی، جمعهای دوستانه و حتی اظهارنظرهای آدم‌های معروف دنیا در عرصه سیاست، ورزش و... نشان میدهد که جماعت فیلم‌بین و سینمادوست دنیا مدتی است چرخش عجیبی به سمت سریالبینی پیدا کردهاند. اتفاقی که موجش در کشور ما با ورود لوح فشرده سریالهایی مثل «لاست»، «فرار از زندان»، «24»، «دوستان» و... شروع شد و حالا به تماشای قسمت به قسمت و فصل به فصل سریالهای روز دنیا همراه با همه مخاطبان جهانی رسیده است. اتفاقی که نشان میدهد صنعت سریالسازی در دنیا، سینما را حسابی تحت تاثیر خود قرار داده است. البته متر و معیار ما برای سنجش دقیق ماجرا متفاوت است، چون نه سریالهای خارجی را از شبکههای ملی میبینیم، نه شبکههای خصوصی و کابلی داریم و نه لوح فشرده اصل این سریالها به دست ما میرسد. فیلمهای روز دنیا را هم بیشتر مواقع در منزل میبینیم و جز معدود سینماهایی در کشور، مابقی امکان و حق پخش فیلم خارجی ندارند. بههرحال همانقدر که از صنعت سینما به عنوان چرخهای فرهنگی، اقتصادی که در عین بیان مفاهیم، سرگرمی را هم مورد عنایت ویژه قرار میدهد عقب بودیم، با فاصله بیشتری از صنعت سریالسازی دنیا عقبیم. معدود آثاری مثل «لاست»، «فرار از زندان» و اخیراً «فهرست سیاه» که در کشورمان دوبله شد در شبکه نمایش خانگی توزیع مهجوری داشت و مخاطبش بهخاطر هزینه زیاد به گرد مخاطبانی که نسخههای دانلودی و زیرنویسی را تماشا کردند نرسید. شبکه نمایش خانگیمان هم محصولاتی ویژه خودش داشت که چندان فراگیر نشدند و اگر مثل «قهوه تلخ» پرمخاطب هم بودند هم سرانجامی نداشتند هم استاندارد بالایی در مقایسه با آثار جهانی نداشتند و از حد طنزهای 90 شبی تلویزیون فراتر نرفتند. مدیری هنوز هم برای شبکه نمایش سریال میسازد، «عطسه» جدیدترین کار اوست که قسمت اولش حتی طرفداران مدیری را هم راضی نکرد. در این بین سریال «شهرزاد» اثر حسن فتحی با جذب توزیع کننده اروپایی و برگزاری فرش قرمز در آلمان و با وعده توزیع برای مخاطبان جهانی، فعلاً داعیه دارد که فراتر از تلویزیون کشورمان، در معنای واقعی به صنعت سریالسازی جهان نزدیک شده، پیش از اینها سریالهایی مثل «یوسف پیامبر»، «مریم مقدس»، «مختارنامه» و... هم از تلویزیون ملی چند کشور پخش شده بودند، هم در کشورهایی مثل تاجیکستان، در کنار خیابان و ... بهفروش رسیده بودند، اما هیچ کدام در مسیر واقعی یک اثر فاخر برای مخاطب جهانی تولید نشده بودند. فرش قرمز «شهرزاد» و ورود هنرمندان کشورمان به دنیای سریالهای عظیم که زبان بین‌المللی دارند بهانه خوبی است تا ببینیم چرا سریال‌بینی از تماشای فیلم جلو زده؟ جایگاه سریال در بین هنردوستان و مخاطبان امروزی جهان چگونه است؟ برنده دوئل بین سینما و سریال کدام مدیا خواهد بود و آیا «شهرزاد» میتواند در سبد فرهنگی سریالبینهای دنیا و به خصوص کشور خودمان جایی داشته باشد یا نه؟             

 

سریال چیه؟ سینما کدومه؟

هرچند شواهد گویای این است که سریالها توانستهاند کل صنعت سینما را تحت تاثیر قرار دهند اما مشخصاً وقتی ما از «سریالبینی» در برابر «فیلمبازی» حرف میزنیم منظورمان از سینما رسانه‌ای نیست که محتوایش را فقط در سالن عرضه میکند و سریال هم آنچه بهطور مرسوم از تلویزیون پخش میشود نیست؛ بلکه منظور انتخاب یکی از این دو برای تماشا در منزل با ابزاری مشترک یعنی نمایشگرهای خانگی است. بیشتر سریال‌بینها هم روی این نکته اتفاق نظر دارند که نباید سالن سینما را برای تماشای آثار داخلی خالی گذاشت تا چرخ سینما بچرخد. در سالن سینماست که میتوان با بقیه خندید، در کنار بقیه ترسید و متاثر از جو سالن با ملودارم غمگین شد. در سالن سینماست که نمیتوانیم تماشای فیلم را در لحظه دلخواه برای خوردن و خوابیدن و رفتن و ... متوقف کنیم. پس تجربه تماشای فیلم در سالن به دلایل زیادی نباید متاثر از سریال بینی کمرنگ شود. اما تماشای سریال خارجی به جای فیلمهای هالیوودی، چرخه اقتصادی و فرهنگی نداشته و نخواهد هم داشت. در ضمن تعریف شبکه تلویزیونی هم در دنیا تغییر اساسی کرده که آنهم شامل حال ما نمیشود، مدتهاست شعار شبکه معروف «اچ بی او» این است: «این تلویزیون نیست، اچ بی او است». برای همین مقایسه ما باید واقعی و ملموس برای خودمان باشد و راجع به مقایسه تجربهای که حین تماشای فیلم یا سریال با پلیرها یا لپ‌تاپ و .... داریم.  

 

چرا سریال بینی رواج پیدا کرد؟

هر چند موج سریال‌بینی در کشور ما تاخير فاز زیادی نسبت به جهان دارد و ما تجربه تماشای سریال روی VHS، VCD را نداریم اما همینکه پایDVD باز شد ما هم سریالبین شدیم. آنهم نه سریال بین معمولی، بلکه خیلی حرفهای، چون به بیشتر سریالهای خوب لااقل دو دهه دسترسی پیدا کردیم و میتوانستیم «فرندز» و «توئین پیکس» را که محصول دهه 90 میلادی بودند همزمان با آثار روز دنیا ببینیم. حالا دیگر محدودیت تلویزیون هم در میان نبود، لازم نبود مدتها برای پخش قسمت جدید یک سریال صبر کنیم یا برای تماشای قسمت جدید در زمان و روز مشخص، زندگی‌مان را برنامهریزی کنیم. تمرکز سریالها روی داستان هم باعث میشد انزوای ما آدمهای جمع گریز با سریال به مخاطره نیفتد. هر چند معلوم نیست دقیقاً این زمینه رواج سریال را باید جزو نکات مثبتش دانست یا منفی، اما وقتی اثری روی داستان متمرکز است و جلوههای ویژه و فرمهای آنچنانی و دکورهای سنگین در آن جای چندانی ندارند، حتی به تلویزیون خانواده هم نیاز نداریم، میشود از لپ تاپ استفاده کرد، یا تبلت، یا گوشی. این روزها «بازی تاج و تخت» با آن عظمت توسط اپل هم با ملاحظاتی عرضه میشود، دیگر اپلیکیشنهای داخلی که «دندون طلا»، «ابله»، «فرکانس موجود است» و به زودی «شهرزاد» را میفروشند که جای خود دارند. برای ما که تولیدات عظیم سینمای جهان مثل «گلادیاتور»، «قلمرو ملکوت»، «الکساندر» و... را هم با لپ تاپ 10 اینج دیدیم، تماشای سریالهایی مثل «رُم»، «وایکینگ» و «بازی تاج و تخت» با همین ابزار اتفاق تلخی نبوده و نیست. البته این دلایل در ذات سریالبینی است، دلایل دیگری برای رواج سریال‌بینی وجود دارد که باید آنها را در مقایسه با سینما بررسی کرد. 

 

چشم تو چشم، سریال و سینما

به نظر میرسد برآیند آثار سریالی در مواجه با سینما، واقعیتر و سرراستتر هستند. سریالها عمدتاً نه پیچشهای فرمی و روایی فیلمهای روشنفکری را دارند، نه دنیای واقعیت گریز و سطحی که در هالیوود با آثار کمیک بوکی و... جلوه پیدا کرده است. البته قطعاً نباید توقع داشت آثاری مثل «بین ستارهای» در مقیاس سریالی ساخته شود اما در سریالها به جای جلوههای ویژه «انتقام جویان» این داستان با پیچیدگیها و رودست زدنهایش است که شما را همراه میکند. اگر سالی 5 فیلم در حد «بین ستارهای» تولید شود که مجموعاً 10 ساعت ما را همراه میکنند، یک فصل تازه از 5 سریال مختلف 13 اپیزودی، میتواند نزدیک 45 ساعت ما را به صورت تضمین شده سرگرم کند، چون فصلهای قبل را دیدهایم و به آن اطمینان داریم. سریالها فقط سرگرم کننده نیستند، بیشتر سریالها در کنار سرگرمی، بهخاطر آنکه در خلال اتفاقات متعدد و روابط زیاد و شخصیتهای متعدد قهرمانها را جلو میبرند میتوانند همذات پنداری بیشتر و تامل کیفیتر ما را جلب کنند. در حالیکه فیلمها تفکیک شدهتر هستند، یا محتوای قوی دارند یا سرگرم‌کننده هستند. سرگرمی محض در سریال مثل «سوپرانواها» محکوم به شکست است و این یعنی انتخاب مدیای سریال توسط مخاطب حاوی نکاتی است. 

 

امکانات یک سریال خوب

سریالهای موفق دنیا، فرصت بیشتری برای گسترش مضامین، بُعددادن به شخصیتها و چرخش‌های داستانی دارند، حذف شخصیتها، غافلگیریها، نقاط عطف متعدد، بسط ایدههای داستانی و مضامین انسانی، بازخورد گرفتن از مخاطبان، برای فصلهای بعدی همه ویژگیهایی است که به یک سریال برای بهتر ظاهر شدن کمک میکند. البته این ماجرا در سریالهای تلویزیون ما کاملاً برعکس است. یعنی شخصیت پردازی یک فیلم 90 دقیقه خیلی مواقع از یک سریال 90 قسمتی باورپذیرتر است و ایرادی هم به ماجرا وارد نیست چون در مورد تلویزیون ما که ملی است و رایگان و خرجش بهجای مخاطب از آگهی در میآید خیلی چیزها موضوعیت ندارد. البته سینمای ما هم زیبایی شناسی و جلوه سینمای دنیا را ندارد و سریالهای مان که بدتر. اما سریالهای موفق از لحاظ تکنیک و چشمنوازی چیزی از سینما کم ندارند به خصوص حالا که با وجود تلویزیونهای بزرگ و سیستمهای خوب پخش میتوان از کیفیت یک اثر لذتی در حد سالن سینما برد. در دنیای سریالها ابتکار عمل هم در تماشای ماراتنی یک اثر با خود مخاطب است و میتواند برخلاف سالن که ترک کردنش سخت است یک سریال را پشت سرهم ببیند و هر وقت خواست دیگر نبیند. 

 

مینی سریالها از راه میرسند

پخش مینی سریالها از سویی و سریالهایی که در هر فصل یک داستان را روایت میکنند هم نواقص پرداخت و عمق نداشتن سریالهایی که هر اپیزود قصه مجزا داشت را برطرف میکنند، هم با نزدیک شدن به مدیوم سینما میتوانند مخاطب سینما را در مواجهه با سریالهایی که طی 50 قسمت فقط یک داستان را بیان میکردند راضی کنند. در سریالهایی مثل «ناوارو» که هر قسمت داستان مستقلی دارد ارتباط روایی بین داستانها برقرار نیست لذا تغییری در احوال شخصیتها هم نیست و تعلیقی هم برای تماشای قسمتهای بعدی وجود ندارد. فرقی ندارد «هشدار برای کبری 11» را از قسمت 30 ببینید یا 40! در عوض مینیسریالهای امروزی سریعتر تمام میشوند و ارتباط روایی دارند یا مثل «دکستر» در هر فصل داستان مستقلی را روایت میکنند. همین موضوع هم به مخاطب کمک میکند همراه شود هم به عوامل کمک میکند داستانها را به زندگی واقعی و حتی روز جوامع نزدیک کنند. دنیای تاریک و تلخ مینی سریالی مثل «کارگاهان واقعی» چیزی شبیه دنیای واقعی ماست. 

 

و اما «شهرزاد»

«شهرزاد» که رونمایی نشده، اما هنوز میتوان برای عنوان بهترین سریال ایرانی که لااقل در داستان و بسط ایدهها به استانداردهای جهانی نزدیک شد فصل اول «قلب یخی» را انتخاب کرد. «شهرزاد» قصهای عاشقانه دارد، لذا میتواند زبان جهانی داشته باشد و مثل «کمدی» یا «ملودرام» متاثر از فضای یک جامعه نیست. از طرفی قصهاش مربوط به دهه 30 شمسی است؛ یعنی برای مخاطب داخلی هم چندان آشنا نیست و از اول برای مخاطب جهانی ساخته شده، وقتی داستان در چنین زمانی میگذرد امکان تطبیق و مقایسه هم برای مخاطب کمتر پیش میآید چون فضا برایش ملموس نیست. اما به نظر میرسد «شهرزاد» برای آنکه لااقل مخاطب داخلی فراگیری داشته باشد چالش‌هایی دارد، ریتم سریالهای خارجی تند است. مخاطب این سریالها ریتم آثار داخلی را پس میزند. سریالهای تلویزیونی‌مان هم که ذائقه مخاطب خاکستری و وسیعی را بد شکل دادهاند و مشخص نیست حسن فتحی چگونه میخواهد بین این دو طیف که فاصله زیادی با هم دارند توازن ایجاد کند تا مخاطب فراوانی داشته باشد؟ ضمن اینکه مخاطب داخلی بهترینهای جهان را با هزینه کمی و گاهی با کمی زحمت به لطف اینترنت شبانه دیده، حالا چقدر برای شهرزاد دست به جیب خواهد شد؟ ضمناً ما عادت کردهایم صبر کنیم یک فصل سریال مورد علاقهمان تمام شود بعد برویم سراغش، «دندون طلا»، «شاهگوش»، «ساخت ایران»، و... تعلیقهای شگفت انگیزی نداشتند که این قاعده را برهم بریزند اما واقعاً اثر فتحی هم بهصورت تک قسمت پخش خواهد شد؟ باید به انتظار نشست تا ببینیم «شهرزاد» دروازه ورود هنرمندان ایرانی به صنعت پر مخاطب سریال سازی خواهد بود؟ میتواند با آثار جهانی رقابت کند؟ از پس سینما و تلویزیون خودمان بر میآید؟ و از همه مهمتر، آیا روی عادتهای فیلم بینی و سریالبینی ما تاثیر میگذارد یا نه؟

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨