محکوم به ايدز

محکوم به ايدز

نویسنده :

اسمش را که مي‌بريم همه نگران مي‌شوند اما نه نگران بيمار که نگران خودشان! اين‌که نکند آن ها هم اين بيماري را بگيرند براي همين مي‌روند همه راه‌هاي انتقال را مو‌به‌مو مي‌خوانند و هر بار لبشان را مي‌گزند و بعد نچ‌نچ مي‌کنند که خدا مرگمان بدهد چه قدر بد! ياد گرفته‌اند با ايدزي‌ها دست ندهند از شعاع 100 متري آن راه بروند و... کسي دلش نمي‌سوزد که شايد بيمار چندماه ديگر بميرد و زنده نباشد کسي دلش نمي‌سوزد که جوان است و آرزوها داشته، همه چپ‌چپ نگاهش مي‌کنند و... آدم که ايدز مي‌گيرد انگار ديگر آدم نيست اصلا کسي به ايدز به صورت يک بيماري نگاه نمي‌کند بيشتر يک اتفاق بد و خطرناک است و آدم‌هاي ايدزي هم هزار فکر ناجور توي ذهنت درست مي‌کنند که دلسوزي و نگراني‌هايت براي يک بيمار جاي خودش را به ترس مي‌دهد. ايدز يک بيماري است اما توي جامعه ما نيست! يعني قبل از اين‌که به آن به عنوان يک بيماري نگاه کنيم به عنوان يک اتفاق بد و وحشتناک نگاه مي‌کنيم قبل از اين‌که دنبال آن باشيم که راه‌هاي درمان را پيدا کنيم به دنبال اين هستيم که طرف چه جوري و به چه شکلي ايدز گرفته است تا متهمش کنيم و بگوييم واي چه آدم بدي! مهم نيست که واقعا از چه راهي ايدز گرفته است مهم اين است که ايدز دارد و اين يعني يک کار بد و يک اتفاق بد و يک آدم خيلي بد! آن وقت است که با شک و ترديد نگاهش مي‌کنيم و سرمان ناخودآگاه به نشانه افسوس برايش تکان مي‌خورد. از نظر ما ايدز بد است نه به اين خاطري که مانند سرطان جان يک آدم را مي‌گيرد و او مي‌ميرد و نه به اين خاطر که بيماري خطرناکي است، به اين خاطر که آدم‌هاي ايدزي احتمالا آدم‌هاي خوب نيستند براي همين در اولين قدم، خانواده‌ها بيشتر از آن‌که با بيمار همراه باشند و درد وجود چنين بيماري را در او کم کنند او را ترک مي‌کنند و انگشت اتهام به سمتش دراز مي‌کنند که شده است مايه ننگ و شرم خانواده. وضع برخوردهاي جامعه هم از اين بهتر نيست کافي است توي آزمايشگاه خون بگوييد مي‌خواهيد آزمايش ايدز بدهيد ناخودآگاه همه آدم‌ها در فاصله 300 متري از شما قرار مي‌گيرند و قبل از اثبات جرم محکومت مي‌کنند که چرا؟! و هر روز بايد به جاي دنبال درمان بودن دنبال جوابي براي چراهاي مردم باشي و به جاي آن‌که کسي بشود مرحم زخم‌هايت نزديک‌ترين آدم‌هاي زندگي‌ات مي‌شوند نمک زخم‌هايت! هر روز هزاران برنامه ساخته مي‌شود هزاران بروشور چاپ مي‌شود هزاران خبر درباره ميزان افزايش مبتلايان به ايدز مخابره مي‌شود و آدم‌هاي جامعه ما فقط از آن مي‌ترسند. ترس مهم‌ترين آموزشي بوده است که توي اين چند سال درباره وجود ايدز به خانواده‌ها و مردم اين جامعه داده‌اند. مسئولين بيشتر از اين که سعي کنند راه‌هاي مقابله و پيشگيري از اين بيماري را در جامعه رواج دهند تنها يک صداي ترسناک بودن آن را توي گوش مردم فرياد زده‌اند و هي آه و ناله کرده‌اند که اين بيماري دارد افزايش پيدا مي‌کند و چه‌قدر خطرناک است. اگر با بيماري ايدز هم همانند فلج اطفال يا حتي سرطان برخورد مي‌شد و همان قدر اطلاع رساني و آموزش واقعي بود هر روز شاهد افزايش مبتلايان به ايدز نبوديم. در حال حاضر مردم بيشتر از اين‌که تلاش کنند و ياد بگيرند و به فرزندان‌شان ياد بدهند که مي‌شود در مقابل خيلي از خواسته‌هاي مختلف ايستاد و با آن مبارزه کرد تنها ياد گرفته‌اند که از آن فرار کنند. راه‌هاي انتقال ايدز آن‌قدر حساسيت‌زا شده است که ديگر خود بيماري به فراموشي سپرده شده و...

اين روزها مهم نيست که رفتارهاي پرخطر باعث ايدز شده‌اند يا سرنگ‌هاي آلوده و يا فرآورده‌هاي خوني آلوده مهم اين است که ايدز ترسناک است و اگر کسي آن را داشته باشد لابد آدم ترسناکي است، اما راستش را بخواهيد خيلي مهم است که واقعي به ايدز نگاه کنيم و با آدم‌هاي ايدزي درست برخورد کنيم مهم است که جوان‌هاي ما بدانند رفتارهاي پرخطر چه هستند و راحت‌تر از آن که فکرش را بکنند مي‌توانند در برابرش بايستند. اين روزها آدم‌هاي ايدزي بيشتر از آن‌که بيمار باشند يک متهم هستند، همه با شک و ترديد نگاه‌شان مي‌کنند، خانواده‌ها بيشتر از آن‌که همراهشان باشند ترکشان مي‌کنند درست برعکس همه بيماري‌ها...

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
کافه جهان نما

دهلی نو شهر سکانس های بی پایان

٩٥/١١/٢٨
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١١/٢٨
شگرد خفن

چگونه از دست اینترنت اکسپلورر خلاص شویم

٩٥/١١/٢٨
شاخ هفته

پلک بگشا صنما، صبح مرا روح ببخش

٩٥/١١/٢٨
تلگجیم

تلگجیم 475

٩٥/١١/٢٨

نفس های آخر

٩٥/١١/٢٨
درباره شخصیت‌های فیلم‌های ماجرای نیمروز، سیانور و امکان مینا و تصویری که از سازمان منافقین برای ما می‌

ماجرای منافقین

٩٥/١١/٢٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا 475

٩٥/١١/٢٨
چند روایت برای این‌که روزهای قبل از عیدمان متفاوت شود

عید نوروز را از اسفند شروع کنیم

٩٥/١١/٢٨
آنتن

ظرفیت پشت یخچال تکمیل است

٩٥/١١/٢٨
مستند «فیلمی ناتمام برای دخترم سمیه»؛ روایتی پی پرده از گروهک تروریستی منافقین

قربانی ایدئولوژی پدر

٩٥/١١/٢٨
جاکتابی

مردی که گورش گم شد

٩٥/١١/٢٨
فتوچاپ

فتوچاپ 475

٩٥/١١/٢٨
مینیمال

کی عروسی گرفتن از مد می افتد؟

٩٥/١١/٢٨
درباره برد شیرین آبی‌ها در دربی یکشنبه که به یک قهرمانی می‌ارزید

تیم خوب منصوریان، تیم بد برانکو!

٩٥/١١/٢٨
چهره هفته

در چیستی اصولگرایی

٩٥/١١/٢٨
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و ناله های ایشان

٩٥/١١/٢٨
درباره انتخاب سرمربی تیم ملی والیبال و پایان کشمکش برای نیمکت

«ویچ» غیر کروات این بار برای والیبال

٩٥/١١/٢٨
جارچی

جارچی 475

٩٥/١١/٢٨
نکاتی درباره زندگی ورزشی و شخصی مربی جدید تیم‌ملی والیبال ایران

کولاک کن کولاکوویچ!

٩٥/١١/٢٨
تبلیغات
تبلیغات