زندگی دوباره
شاخ هفته

زندگی دوباره

نویسنده : sh_jahantiq - زهرا خنداندل

زندگی دوباره

sh_jahantiq

11/07/94

یادداشت کاربران – محرمانه

ساعت 12

 

دهخدا می‌گفت، مغز، قریه ای‌ست با باغ‌های بسیار، اصلاً کثیر البساتین است، با درخت‌های گردوی زیاد، هر چند حالا ویران شده. چقدر دهخدا حقیقتِ واژه‌ها را برای حالِ من قشنگ وصف می‌کند. برای مرگِ مغزی شده‌ای مثلِ من که دیگر باغِ تنم بی‌رونق است. تنها یک چیز را خوب می‌دانم، این‌که تقلّا برای ماندنی از نوعِ «خودم» نتیجه بخش نخواهد بود. باید در دیگری آغاز شوم...

می‌ترسم! ترسی شیرین، درست شبیه رعد و برق و بارانی از پسِ آن، که زنده می‌کند زمین را. بیم و امید دارم، انگار چند تن آن سوی دنیای نباتیِ من دست در دستِ هم گذاشته‌اند تا عضوهای سالمم را تُحفه وار، نثارِ تنِ خسته‌ی آدم‌های دیگری کنند. بیم و امید دارم، بیم از پایانِ خودم و امیدِ آغازهای دیگر. هنوز نمی‌دانم قلبم در سینه چه کسی خواهد تپید؟ کودکی بازیگوش که هی ریه‌هایش را پر کند از لذتِ دوست داشتن‌های کودکانه‌اش و بِجَهد شبیه بچه آهویی گستاخُ مرا به شور و تپش در آورد، شاید هم مادری که تماماً عشق باشد و یا نه، پدری مثلاً، که قلبم را پر کند از صبوری.

راستی که سینه‌ی خالی کدام یک را پُر می‌کنم؟! برای سرشماری که آمدند من را «هزار» بشمارید... و سپس «یک» کم کنید از بغض‌های همیشه مانده در گلو، در عوض هزار لبخند بیفزایید به آمارِ جهان. بیم را گفتم جان بدهد همین حالا در افکارِ مُرده‌ام، زاییده‌ی یک مغزِ مُرده، بگذار تا آخرین لحظه امیدی باشد شبیه همان هزار لبخند. من تمام می‌شوم در خودم و تو را آغاز خواهم کرد. اگر بی قرار شدی نترس! اگر بغض کردی حتی، اگر دلت گاهی پسِ نگاهی لرزید بی‌هوا، نترس اگر نیمه شبی در سینه‌ات لرزیدم، آخر قرار بود اگر بیشتر زنده بمانم یک بار هم که شده خــوب «عاشق» شوم. می‌شود گاهی، بی‌گاهی حتی، به جای من با دست‌های مهربانت بنویسی «ع ش ق» و بعد محکم ببوسی‌اش؟ آخر من بی درکِ لذّتِ ثانیه‌ای از تازه کردنِ جانی، تمام می‌شوم شبی ...

===============

اگر میخواهید سهیم شوید: ehda.ir

 

زهرا خنداندل


تو تمام می‌شوی و من آغاز می‌کنم، منی که قرار نبود باشم با قلب مریضم و تویی که شاید سال‌ها فرصت زندگی داشتی، دست می‌گذارم روی قفسه سینه‌ام چشم‌هایم را می‌بندم و گوش می‌دهم به قلبت که درون سینه‌ام می‌تپد و برایم ازدوست داشتن‌هایت می‌گوید، دوست داشتن دست‌های چروکیده مادرت و خنده‌های شیرین کودک برادرت. گاهی گم می‌شوم بین خودم و تو؛ نمی‌دانم تویی که در من زندگی می‌کنی یا من هستم که صاحب یک قلب شاعر شده‌ام که برایم از خودش می‌گوید، خودی که نتوانسته به اندازه سال‌های عمرش  زندگی‌ کند. راستی چه آرزوهای بزرگی داشتی که برآورده نشد! اما می‌دانی سخت‌ترین بخش قصه من و تو کجاست؟ اینکه اگر روزی عاشق شوم و قلبت به لرزه بیافتد نمی‌دانم او عشق تو است یا عشق حقیقی خودم؟

نظرات کاربران
کد امنیتی
elham_habashi
elham_habashi
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
زیبا بود
پربازدیدتریـــن ها
روی پرده

بمب نه، ولی عاشقانه!

٩٧/٠٩/٢٢
ساختنیجات

به استقبال سرما با پاپوش‌های دست بافت

٩٧/٠٩/٢٢
این روزها دوربین مخفی‌ها هم مثل هزاران چیز دیگر از تلویزیون به اینستاگرام کوچ کرده‌اند

«شما خود دوربین مخفی هستید»

٩٧/٠٩/٢٢
فتوچاپ

فتوچاپ 560

٩٧/٠٩/٢٢
درباره «ونوم» محصول جدید مارول، که تکلیف مشخصی با خودش معلوم نیست

ونوم یک اکشن دست و پا شکسته

٩٧/٠٩/٢٢
یادداشت

اِنزوا در علاقه‌های بند انگشتی

٩٧/٠٩/٢٢
اینستادونی

اینستادونی 560

٩٧/٠٩/٢٢
یادداشت

جرم دسته‌جمعی بی‌رحمی

٩٧/٠٩/٢٢
دات کام

دیجیتالی کردن عکس‌های قدیمی

٩٧/٠٩/٢٢
یادداشت

برای «سِن سی» مهربانم

٩٧/٠٩/٢٢
جارچی

جارچی 560

٩٧/٠٩/٢٢
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و آجیل ارزان

٩٧/٠٩/٢٢
چهره هفته

چهره هفته 560

٩٧/٠٩/٢٢
شگرد

چگونه از ADSL راحت شویم؟

٩٧/٠٩/٢٢
گل‌های باارزش و 3 امتیازی این روزهای مدافعان در لیگ، می‌تواند سرنوشت قهرمانی را تغییر دهد

head طلایی

٩٧/٠٩/٢٢
گفت‌و‌گو با ملی‌پوش ایرانی که نامزد بهترین تیرانداز سال 2018 جهان شده است

هدفم فقط طلای المپیک است و بس

٩٧/٠٩/٢٢
آنتن

سولوقون یا هنری؟ مسئله این است!

٩٧/٠٩/٢٢
یادداشت

زمین مادرها گِرد نیست

٩٧/٠٩/٢٢
پایان نامه

نخود نخود هر کی رود به کار خود!

٩٧/٠٩/٢٢
کمـپانی پیشروی چینی که ایـــــن روزهــــا با ترامـــپ دســت و پنجــه نرم ‌می‌کند

#huawei

٩٧/٠٩/٢٢