خودتان را محبوب کنید!
jeem.ir

خودتان را محبوب کنید!

نویسنده : مدیر سایت

گاهی پیش می‌آید که نویسنده‌های خوبی، مطالب خیلی خوبی را تولید می‌کنند. در وبلاگشان و سایت جیم می‌گذارند ولی توجهات زیادی را به خود جلب نمی‌کند. اصلا خیلی‌ها حالش را ندارند که مطلب را باز کنند و 5 دقیقه‌ای را صرف خواندن یا نقدش بگذارند. دلیلش این است که نویسنده خودش، خودش را تبلیغ نکرده. نویسنده در نظر خواننده «محبوب» نیست. نویسنده ناشناخته است و چون نتوانسته با مشتری نوشته‌هایشان رابطه‌ای بگیرد، سلام‌شان را پاسخ گوید، یا حتی نقدش را نوش جان کند، در حد یک اسم مانده است. در نتیجه مشکل خواننده‌ها نیستند، مشکل نویسنده است که مطلب را نوشته و رفته پی کارش!

 

باز شدن مدرسه‌ها و قسم خوردن دخترها!

mamzi

تاریخ انتشار: 05/07/94

ساعت: 16

مدرسه‌ها باز رفته و این هم چند تا مدل از  قِسم خوردن دخترا:

- خانم بوخودا خط چشما مال دیشبه!- خانم بوخودا موهامان زیر مقنعه بدون کیلیپس اذیت موکونه!

- خانم بوخودا سرما خوردِم رنگمان مث گچ سیفید رفته! - خانم بوخودا تب کردِم لپمان سرخ رفته!- (حالا ای مو ر کشته!) خانم ما سیب موخورِم لپامان همیشه قرمزه!

- خانم ما استرس زیاد درم لبمانه موجووِم پف موکونه! -خانم بوخودا همی ناخون گیرمان گم رفته!

- خانم بوخودا لباسمان ر شُستِم آب رفته! - خانم بوخودا خواب بودِم آبجیمان لاک زده برامان :|

- خ انوم بوخودا دیشب بریه دل خودمان یَک آرایشی کردِم بعد دیدِم چخچخی رفت واز دلمان نیامد پاکش کُنِم!

- خانوم بوخودا ابروهای خودمانه، برنداشتِم، از بچگی همیجور بوده، عکس بچگیامانم هست :|

- خانم بوخودا شلوار مدرسمه شستوم هنوز خشک نرفته، با شلوار لی آمدوووم 

***

پ.ن: البته اینا دخترای خارجگینین، دخترای مشد که ایجوری نیستَن

صفحه اصلی- محرمانه– یادداشت کاربران – پدرِ محبوبِ بازاریاب‌ها!

 

لجباز زاده‌ی اصل!

f_bi3daa

تاریخ انتشار : 08/07/94

ساعت: 17

ای آدمِ سوپر لجبازِ لجبازپورِ لجباز نسبِ  لجباز زاده‌ي لجبازيان!

وقتی بخواهی اشتباهات طرف مقابلت را با رفتارت تلافی کنی یا عمدا کاری را که می‌دانی او دوست ندارد انجام بدهی و اشتباهاتت را تکرار کنی و اصرار داشته باشی که کارت درست است. یا حرف‌های او را با دقت گوش ندهی و مدام حرف خودت را بدون منطق تکرار کنی، بدان مشغول لجبازی هستی که فقط مشکلات را پیچیده و پیچیده‌تر می‌کند.

لجبازی‌هایت را بشناس. چرا که خیلی از زندگی‌ها به دلیل اختلافات واهی و بهانه‌های بی‌اهمیت فقط و فقط به خاطر لج ولجبازی به سادگی از هم پاشیده است. لجبازی هیچ کس را در موضع قدرت نگه نمی‌دارد. در واقع با لجبازی عملا نشان می‌دهی که از کمبود اعتماد به نفس و عدم خود باوری رنج می‌بری. خواسته‌هایت را با آرامش با طرف مقابلت مطرح کن و بدان محبت و مهربانی همیشه کار ساز است و مهم‌تر از آن بدان زندگی همیشه شیرین‌تر از این حرف‌هاست.

صفحه اصلی- جزرومد – یادداشت کاربران – لجباز زاده‌ی اصل!

 

کاش مهر 94 اینقدر بی رحم نبود!

F_ahmadi

تاریخ انتشار : 12/07/94

ساعت: 10

درست یادم نیست اولین باری که فهمیدم فوتبال چه ورزشی است و چرا اینهمه طرفدار دارد کی و کجا بود، اما هیچ وقت فکرش را هم نمی‌کردم روزی یکی از طرفداران دو آتشه مستطیل سبز باشم. دقیق هم نمی‌دانم از چه زمانی تصمیم گرفتم پرسپولیسی باشم.

روزهایی رسید که اصلا فوتبال باشگاهی ایران را دنبال  نمی‌کردم اما هر ازگاهی اخبار پرسپولیس را دنبال می‌کردم. کمابیش اعضای تیم را می‌شناختم اما باز هم فکرش را نمی‌کردم تا این اندازه یک تیم برایم مهم باشد. این را چند ساعت بعد از برد تیم محبوبم رئال مادرید در لیگ قهرمانان اروپا فهمیدم. وقتی اخبار ورزشی را چک کردم و ناگهان با این تیتر مواجه شدم: شوک بزرگ به فوتبال ایران، هادی نوروزی درگذشت! انگار یکی از صمیمی‌ترین رفقایم را از دست داده بودم. چه پاییز بی رحمی بود امسال، چه مهر نامهربانی. اول عده‌ای از هموطنانم در منا و بعد هنرمند سرزمینم و حالا کاپیتان تیم مورد علاقه‌ام.

  صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – کاش مهر 94 اینقدر بی رحم نبود!

 

این انارها چه دل خونی دارند از رسیدن

Elaheh-Najafpoore

تاریخ انتشار : 11/07/94

ساعت:19

پایـیز در راه بود، دم دمای مهر بود. پاییز همچون مولانا در باغ کوچک انار راه می‌رفت و درخت‌ها ... 

وای از این درخت‌ها که رنگ باختند و زرد شدند. پس انار سرخی درست در بالاترین شاخه بلندترین درخت باغ، پاییز را دید، زردی درختان را دید، دلتنگی آدم را دید و خواست لب بگشاید و از راز درختان انار بگوید، خواست بخندد تا دلتنگی را بشوید، اما نمی‌دانست که رازش، راز فصل‌ها بود، باید پنهان می‌ماند در دل کوچکش، پس تا لب از لب باز کرد، لبخندش ترک برداشت و افتاد، انار سرخ جان داد تا راز درختان پنهان بماند و پاییز هم‌چنان با خش خشی در باغ قدم می‌زد، تا آنجا که درختان تاب نیاوردند و فرزندان سرخ خود را تسلیم کردند و پاییز خندید، خندید و رفت. و آدم آمد پی دلش، پس اناری را برداشت و لبخندش را باز کرد و فکر کرد که «این انارها چه دل خونی دارند از رسیدن.»

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – این انارها په دل خونی دارند از رسیدن

نظرات کاربران
کد امنیتی
elham_habashi
elham_habashi
٩٤/٠٧/١٩
٠
٠
- خانوم بوخودا ابروهای خودمانه، برنداشتِم، از بچگی همیجور بوده، عکس بچگیامانم هست :| این همیشه حرف من بود البته " قسم نمیخوردم " هنوزم همون حرفه ولی کسی باور نمیکنه :))