ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر
راه کج بود نشد تا به دیارم برسم
فال من خوب نیامد که به یارم برسم
بی‌قراری رسیدن رمق از پایم برد
نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم
عشق هر روز دلم را به کناری می‌برد
عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم
سید‌علی رکن‌الدین / 1367
عشق
همین خنده‌های ساده توست
وقتی با تمام غصه‌هایت
می‌خندی
تا از تمام غصه‌هایم
رها شوم
کیکاووس پاکیده/1347
وه که جدا نمی‌‌شود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
 نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو
دست نمای خلق شد قامت چون هلال من
 برگذری و ننگری بازنگر که بگذرد
فقر من و غنای تو جور تو و احتمال من
سعدی/ 606-671

دنیا
جای خوبی
برای شاعر شدن نیست
این بار که برگردم
درخت می‌شوم !
ناهید عرجونی/1350
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم
تـو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت
من مست چنانم که شنفتن نتـوانم
با پــرتو ماه آیم و چون سایه‌ی دیوار
گامــی ز سر کوی تو رفتن نتـوانم
شفیعی کدکنی/1318
من به شعرهایم ایمان دارم
چون  از زخم‌هایم می‌آیند...
تو را نیز
دوست دارم
زیرا که زخم‌هایم
یادگار توست...
رامین اخوان/1347

این بار، بار حج خود را مختصر برداشت
آن قدر که گویا فقط بال سفر برداشت
از کربلا هرچه مصیبت داشت با خود برد
حتی کمی هم روضه‌ی دیوار و در برداشت
احرام بست و دل به دریا زد، چه دریایی!
پل زد به سمت آسمان با هر چه در بر داشت
وحیده گرجی
نظرات کاربران
کد امنیتی