ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

کودک که بودم 

وقتی زمین میخوردم 

مادرم من را میبوسید 

تمام دردهایم از یادم میرفت 

دیروز زمین خوردم دردم نیامد اما 

تمام بوسههای مادرم یادم آمد

نهنگ‌ها بی گذرنامه عبور میکنند / بهرنگ قاسمی


برای همهی ما 

همهی روزها فراموش میشوند 

به جز همان یک روز

که نشانیاش را 

به هیچ کس نگفتهایم 

محمدرضا عبدالملکیان/1336


باران 

نام دیگر تو بود 

به شهر که میآمدی 

هوا، از بوی خوش پر میشد 

خیابانها 

از ازدحام نگاه‌ها و ماشینها!

رضا کاظمی/ 1349

 

باید به چشم‌هایم نگاه کنی

این شعرها

هر چقدر هم خوب باشند

نمی‌توانند دلتنگی‌ام را بیان کنند..

چترهای کاغذی

زیر باران دوام نمی‌آورند...!

 محسن حسینخانی/1367

 

ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﯽﺁﯾﯽ

ﺷﺒﯿﻪ ﻣﺎﻫﯽ‌ﺍﯼ ﻣﯽﺷﻮﻡ ﮐﻪ

ﺍﺯ ﺷﺎﺩﯼ

ﺩﺭ ﺗﻨﮓ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﻤﯽﮔﻨﺠﺪ

ﻣﯽﭘﺮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ،

ﻭ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﻮ ﻏﺮﻕ ﻣﯽﺷﻮﺩ !

ﻣﻬﺪﯼ ﺻﺎﺩﻗﯽ/1342

 

ورطه پر خطر عشق تو را ساحل نیست 

راه پر آفت سودای تو را منزل نیست 

گر شوم کشته بدانید که در مذهب عشق

خون بهای من دلسوخته بر قاتل نیست 

نشود فرقت صوری سبب منع وصال 

زانکه در عالم معنی دو جهان حایل نیست 

خواجوی کرمانی/ 689-752

 

از یک گوشه اتاق 

به گوشه ی دیگر سفر می‌کند 

تمام فاصله‌اش تا من 

همیشه همین قدر است 

تنهایی

قدسی قاضی‌پور/1325


به خاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم

که زنده گردم و بار دگر برای تو میرم

نهادم از سر خود یک به یک هوی و هوس را

همین بود هوس من که در هوای تو میرم

دل از جفای تو خون شد روا مدار که عمری

دم از وفا زنم و آخر از جفای تو میرم

هلالی جغتایی/ 936قرن نهم

 

در سینههای تنگ بود آه بیشتر

یوسف کند طلوع ازین چاه بیشتر

شب زنده دارباش که آب حیات فیض

دلهای شب بود ز سحرگاه بیشتر

دارد نظر به خانه خرابان همیشه عشق

ویرانه فیض میبرد از ماه بیشتر

صائب تبریزی/ 1000-1080

 

نظرات کاربران
کد امنیتی