ماهي در هشتاد و پنجمين روز

ماهي در هشتاد و پنجمين روز

نویسنده :

همين چند شماره پيش بود که پاي خيس دريا به جاکتابي باز شد(!) در معرفي «سرگذشت يک غريق»، اثر مارکز. اين بار هم برآنيم تا سرگذشتي ديگر را بازگو کنيم، اما...نه يک غريق بخت‌ برگشته، بل يک ماهي‌گير پير و از قضا اين يکي هم بخت‌برگشته... آن يکي داستان دست و پنجه نرم کردن با زندگي بود براي بودن يا نبودن و اين يکي ترجمان حقيقي زندگي.

نام «ارنست همينگوي» را لابد شنيده‌ايد. نويسنده آمريکايي آثاري چون «مردان بدون زنان»، «داشتن و نداشتن»، «در زمان ما» و مشهورترين اثر و به زعم منتقدان هنرمندانه‌ترين آن‌ها، «پيرمرد و دريا». داستان ماهي‌گير پيري به نام «سانتياگو» که خود همينگوي اين روايت صميمي و صادقانه‌اش را «عصاره همه زندگي و هنر خود» مي‌داند.

بسياري از منتقدان از آثار همينگوي تفسيرهاي فلسفي ارائه داده‌اند و هر کدام از عناصر داستان او را، استعاره از چيزي يا کسي دانسته‌اند؛ اما نثر همينگوي فراتر از اين تحليل‌‌هاي فلسفه‌محور، نوشته‌اي ساده، موجز، صريح و در عين حال عميق است، روايتي بي‌پيرايه‌ است از زندگي.

داستان در سه فضا اتفاق مي‌افتد: خشکي، دريا، خشکي... داستان، تقابل و تفاهم دو نسل را به تصوير مي‌کشد. تقابل پيرمرد و ساير جوان‌هاي شهرش و تفاهم مهرآميز پيرمرد و جواني که زماني شاگرد او بوده و امروز پرستار دردها و همدم تنهايي او؛ شايد تنها کسي که از درون پيرمرد آگاه است و او را به چشم يک ماهي‌گير قدرتمند و ماهر مي‌نگرد و يک انسان شجاع و قابل احترام.

پيرمرد در يک جدال 84 روزه، متهم است که به علت بخت بد، دست خالي از دريا بازمي‌گردد و پدر و مادر جوانک شاگرد از همين‌رو او را از دريا رفتن با پيرمرد منع مي‌کنند. اما پيرمرد که سخت مورد تمسخر اطرافيان است، چيزي دارد که لازمه معنا بخشيدن به زندگي است: «ايمان». ايماني که او را وامي‌دارد تا 84 روز بدبياري و اگر بيشتر هم بطلبد 84 سال تمام، تاب بياورد و نااميد نشود و همه سختي‌ها را لازمه آمادگي براي لحظه موعود زندگي بداند. لحظه‌اي که خواهد آمد؛ دير يا زود... و ماهي شايد همان چيزي است که اگر ايمان داشته باشي يک روزي هم سر از تور تو درآورد. توصيفات همينگوي از جدال ماهي و پيرمرد و حرف‌هاي سانتياگوي پير، در تنهايي با خودش، لطف خواندن کتاب را دوچندان مي‌کند.

* ...و فکر کرد «از پرنده‌هاي دزد، پرنده‌هاي قوي که بگذريم زندگي پرنده‌ها خيلي از ما سخت‌تر است. حالا که دريا آن‌قدر بي‌رحم و سنگ‌دل است چرا بايد پرستوهاي دريايي را اين همه ظريف و کوچک خلق کنند؟ دريا مهربان است و زيباست، ولي مي‌تواند ناگهان خيلي بي‌رحم بشود و آن‌وقت اين پرنده‌ها که اين‌جور پرواز و شکار مي‌کنند با آن صداهاي کوچک و غمگين‌شان براي دريا خيلي ظريف‌اند» ...شانس آورديم که مجبور نيستيم خورشيد و ماه و ستاره‌ها را بکشيم، همين‌قدر که روي دريا زندگي کنيم و برادرهاي واقعي‌مان (ماهي‌ها) را بکشيم بس است...

نظرات کاربران
کد امنیتی