صولتي‌هايمان را بشناسانيم
30جيم‌نما

صولتي‌هايمان را بشناسانيم

نویسنده :

اصلا تا حالا اسم «سارا صولتي» را شنيده‌ايد؟ حالا که شنيديد، برويد بگرديد ببينيد چقدر اطلاعات راجع به او روي اينترنت مي‌يابيد. جواب اين است: از سال 85 به بعد مطلقا هيچ. نويسنده و سينماگر جواني است و با اين‌که تنها 24 سال دارد، فيلم‌هاي «کمين»، «بازگشت به خانه»، «الماس کهکشان»، «دنياي من براي تو» و چندين کار تلويزيوني و کليپ و همچنين فيلم‌نامه و داستان را در کارنامه‌اش دارد. حالا هم مشغول نگارش يک رمان است به نام C.G.M که در يک فضاي خيالي مي‌گذرد و 9 هزار صفحه آن را که به قول خودش نيمي از کتاب را شامل مي‌شود به نگارش درآورده است.

مشغول ورق زدن مجلات قديمي‌ام بودم که به گزارشي برخوردم از سفر يک روزه «ويگو مورتنسن» (همان آراگورن فيلم ارباب حلقه‌ها) به ايران براي عيادت از همين خانم صولتي که اوايل تابستان سال 85 دچار سانحه شده و در بيمارستان بستري بود. قضيه ظاهرا از اين قرار بود که خانم صولتي با خواندن گزارش‌هاي اينترنتي از مواضع ضد جنگ آقاي مورتنسن و همچنين مواضع انسان‌ دوستانه و همدردي ايشان براي مسلمانان فلسطين و پخش کردن تي‌شرت‌هاي ضد جنگ بين طرفداران خود مطلع مي‌شود و چند تا از داستان‌ها و فيلم‌هاي کوتاهش را براي اين جناب از طريق ايميل ارسال مي‌کند و در کمال تعجب، مورتنسن هم از کارهاي ايشان استقبال مي‌کند و جوابش را با تشويق مي‌دهد. اين ارتباط همچنان ادامه داشت تا اين‌که يک روز صبح ويگو ايميلي از طرف يکي از دوستان صولتي دريافت کرد مبني بر بستري بودن ايشان در بيمارستان. مورتنسن هم با به خرج دادن مرامي دور از ذهن، بلافاصله شال و کلاه کرد و آمد ايران تا از خانم صولتي عيادت کند و همان روز هم از تهران رفت چون بايد سر فيلم «وعده‌هاي شرقي کراننبرگ» حاضر مي‌شد.

حالا نمي‌خواهم بگويم چرا اين خارجي‌ها با‌مرامند و ما نيستيم، چون جمله درستي نيست! آدم بد و خوب و با‌مرام و بي‌مرام همه جا پيدا مي‌شود. آن‌ها اگر ويگو مورتنسن دارند در عوض «راسل کرو» هم دارند که با تلفن کوبيده بود توي صورت مسئول پذيرش هتل «وينونا رايدر» که دله دزدي کرده بود. حرف اصلي من اين است که چرا خيلي از ما حتي اسم سارا صولتي را هم نشنيده‌ايم؟ و البته همين مشاهير سينمايمان را هم نه خوب مي‌شناسيم و نه اطلاعات زيادي از آن‌ها داريم؛ مثلا درباره مرحوم «خسرو شکيبايي» که يکي از بزرگ‌ترين افتخارات سينمايي ماست، سايت سينمايي سوره به 8 خط زندگي‌نامه بسنده کرده است و هيچ‌گونه مصاحبه يا کليپي را از ايشان روي صفحه خود قرار نداده است. حتي عکس خوبي هم از او روي اينترنت نيست که با ديدنش يادي از او بکنيم. بهتر نيست به جاي اين همه هزينه که صرف فيلترينگ و پايين آوردن سرعت اينترنت مي‌کنيم، همين پول‌ها را صرف مي‌کرديم تا در زمينه محصولات فرهنگي خودمان به ويژه سينما و ادبيات به مردم ايران اطلاع‌رساني کنيم تا به کارهايي که مي‌شود افتخار کنند. يعني به‌جاي آن که دسترسي‌شان را به سايت‌هايي که مورد علاقه‌مان نيستند کم کنيم، تعداد سايت‌هايي را که افکار ما را بازتاب مي‌دهند بيشتر مي‌کرديم.

نظرات کاربران
کد امنیتی