فریاد! کودکان مشغول کارند
گزارشی از کودکانی که محکوم به کار کردن هستند

فریاد! کودکان مشغول کارند

نویسنده : زهرا خنداندل

  اگر در خانواده‌تان کودکی دارید خوب به او دقت کنید، دست‌های کوچک و قد و قامت به بلوغ نرسیده‌اش را بررسی و باخودتان قضاوت کنید آیا او با این جثه کوچک در حال حاضر  توان کار کردن را دارد؟ چشم‌هایتان را ببنید و یک لحظه او را مانند کودکانی که تا به حال ممکن است در حین کار کردن دیده باشید تصور کنید، قطعا دلتان از این تصور به لرزه می‌افتد. اما درکشور ما از این دست کودکان کم نیستند، کودکانی که معلوم نیست آینده برایشان چه تقدیری رقم زده است و خیلی ساده از کنارشان عبور می‌کنیم. حتی نمی‌دانیم چه چیزی آن‌ها را به سمت کار کردن در این سنین پایین سوق داده است شاید چون دل‌هایمان برای این کودکان به لرزه نمی‌افتد. 

 

غصه‌های دختر شیرینی فروش 

با روپوش سفید و مقنعه سیاه بیشتر شبیه به یک خانم دکتر کوچک است منتها اگر پیشبند روی روپوشش نادیده گرفته شود. از 10 سالگی  زمانی که حتی قدش به پشت پیش‌خوان مغازه شیرینی فروشی نمی‌رسیده شروع به کار کرده است. درس خواندن را به خاطر کار کنار گذاشته و حال فاطمه 15 ساله با پنج سال سابقه کار، کار قنادی را تا حدودی آموخته است. دست‌های ظریف و نازکش اول با ظرف‌شویی و کم‌کم با شیرینی‌پزی آشنا شده است، در رابطه با اینکه چرا در این سن مشغول به کار شده‌ است می‌گوید:« لازم داشتیم خوب، به خاطر مریضی پدرم مجبور به کار کردن شدم.» بغضی که انگار سال‌هاست در گلویش مبحوس مانده می‌ترکد و اشک‌هایش مانند مرواریدهایی از بین صدف چشمانش غلت می‌خورند، صورت کوچکش را پشت سر می‌گذارند و روی مقنعه‌اش به پایان خود می‌رسند. فاطمه شش خواهر و برادر دارد، مادری که کار می‌کند و پدری که به خاطر مریضی قادر به کار کردن نیست. فاطمه فرصت تحصیل را به خاطر کار از دست داده است. از کارش راضی است و انجام آن را همراه همکارانی که فاصله سنی زیادی با او ندارند دوست دارد اما نه بیشتر از تفریحات بچه‌های هم سنش. حقوق ماهانه فاطمه 300 هزارتومان به علاوه صبحانه و ناهار است. بیمه کار ندارد و حقوقش را صاحب کارش مستقیما به مادرش می‌دهد. تنها مونس او خواهر 13 ساله‌اش مریم است که با فاطمه در شیرینی‌فروشی مشغول به کار بوده تا همین دو هفته قبل‌تر که به خانه بخت رفته است! و او تنهاتر از همیشه به کار کردن ادامه می‌دهد. کسی نمی‌داند در تنهایی فاطمه چه می‌گذرد؛ شب با چه امیدی سر بر بالشت می‌گذارد و صبح با چه امیدی پلک می‌گشاید و یا روزهایی که پدر و مادری برای خرید کیک تولد فرزندشان همراه با خنده و نشاط وارد مغازه می‌شوند در دل فاطمه و همکاران هم سن او چه می‌گذرد؟  

 

این دخترها نفس‌شان حق است

خانم تمشکی صاحب کار فاطمه است و به همراه همسرش با سختی این قنادی را راه انداخته و سرپا نگه داشته است، کارآفرین نمونه است و کودکان زیادی مثل فاطمه زیر دست او کار کرده‌اند، بزرگ شده‌اند و روزگار گذرانده‌اند. با او درمورد کار این کودکان به صحبت نشستیم:

چرا این بچه‌ها را به کارگری قبول می‌کنید؟

به خاطر خودشان و آینده‌شان، پدر و مادرها که مشکلات بد خانوادگی دارند مثل اعتیاد یا از کار افتادگی یکی از والدین و. . . خیلی از این بچه‌ها را می‌آورند اینجا با گریه و التماس می‌خواهند که به آن‌ها کار بدهیم، اگر ما قبول‌شان نکنیم معلوم نیست کجا مشغول به کار شوند، فرض کنید خانواده‌ای که پدر و مادر هر دو معتاد هستند اگر فرزندشان را ما قبول نکنیم آینده این دختر چه می‌شود؟ این‌ها زمانی که کودک هستند نمی‌دانند که چه چیزی برایشان خوب است ممکن است بروند سر چهار راه گل بفروشند، ما بزرگترها با تصمیمات‌مان باید آینده‌شان را رقم بزنیم. 

چه مزایایی برای کارشان در نظر گرفته‌اید؟

برای رفت و آمد این بچه‌ها سرویس گذاشته‌ایم و آن‌هایی که اوستا کار شده‌اند را روزی 20 هزارتومان دست مزد می‌دهیم، صبحانه و ناهارشان با ما است، گاهی هم خودم این‌ها را به اردو می‌برم، تولدشان که می‌شود برای هرکدام از آن‌ها جشن تولد می‌گیرم تا احساس کمبودی نسبت به دیگر بچه‌ها نکنند. همین‌طور سرپرست کارگاه دخترانم یک خانم است که مراقب این‌ها است و آموزش‌شان می‌دهد. دخترهای خودم هم در همین قنادی بزرگ شدند و پا به پای من کار کردند برای همین سعی می‌کنم محیط کار این دخترها را امن نگهدارم. خیلی از آن‌ها رفته‌اند جای دیگر و به خاطر آسیب‌ها و خطرهایی که تهدیدشان کرده است، بازگشته‌اند.

چرا به این کودکان حقوق پایه کار نمی‌دهید و بیمه‌شان نمی‌کنید؟

برای اینکه می‌خواهم همه‌شان را زیر بال و پر خودم نگهدارم، وسعم بیشتر از این نمی‌رسد مغازه ما تنها اجاره‌اش ماهی 10 میلیون تومان است و یک قنادی مگر چقدر در آمد دارد؟ مسئولان بیایند جلو همت کنند. حداقل هزینه‌های تحصیل شبانه‌شان را بدهند تا از درس نیافتند. زمان دولت قبل من وام می‌خواستم که تا تهران هم رفتم با کل افتخارات و کارآفرین نمونه بودنم یک وام به ما ندادند که کارمان راه بیفتد با این حال توانستم که همین تعداد را نگهداری کنم اگرچه با حقوق کم، آیا مسئولان کشور این توانایی را ندارند؟ 

کار کردن با این بچه‌ها چگونه است؟

این دخترها نفسشان خیلی حق است، هرموقع چکی دارم یا گره‌ای به کارمان افتاده است می‌روم توی کارگاه می‌گویم بچه ها دعاکنید فلان مشکل حل بشود، باور کنید به عصر نرسیده نمی‌فهمم از کجا گره این کار یا مشکل باز شده است. 

اتفاقی برایتان افتاده است که خیلی تحت تاثیر قرار بدهدتان؟

یک بار یکی از دخترهایم حدود 20 هزارتومانی در مغازه شیرینی خورده بود، و ما به خاطر این که متوجه اشتباهش بشود، مبلغ را از حقوق‌اش کم کردیم اما سر ماه که والدینش برای گرفتن حقوق‌ آمدند آنقدر به او توهین و سرزنش کردند که چرا شیرینی خوردی؟ من هم گفتم اجازه بدهید یک لحظه حساب‌هایم را بررسی بکنم، و به دروغ گفتم که نه دختر شما شیرینی نخورده است اشتباه از ما بوده، از آن به بعد به دخترها می‌گویم هروقت میل‌تان بود می توانید چیزی بخورید، خوردن حلال و بردن حرام!

 

ترک‌های بزرگ، پاهای کوچک

قد کشیده چشم‌های درشت آبی و موهای مجعد خرمایی رنگش، شبیه به ستاره‌های هالیوودی است، اما سجاد 15 ساله نقشش را در گوشه کارواش اجرا می‌کند. عجیب با کار خو گرفته و مرد شده است. به نظرش دوستانش که این روزها به کلاس‌های تابستانی می‌روند و اوقاتشان را به بازی می‌گذارند در واقع وقت‌شان و عمرشان را به هدر می‌دهند در صورتی که اگر بچه‌ای کار کند منت کسی بر سرش نیست و آقای خودش است. تنها شاگرد اوستا کارش است و اگر دیر بیایید، او کلی ناراحت می‌شود که کارش عقب افتاده است و کلی سرش، سر و صدا می‌کند. سجاد کار کردن را از سوم دبستان شروع کرده است و تا به این سن به یاد ندارد که برای مخارج خودش دستش را جلوی پدرش دراز کرده باشد. اگر هم پول لازم داشته پدرش، خودش فهمیده و به او پول داده است. غرور و افتخار در چشم‌هایش موج می‌زند حقوق روزانه‌اش 5 الی 6 هزارتومان است به علاوه انعامی که از مشتریان کارواش می‌گیرد. سجاد تا ساعت 8-9 شب کار می‌کند. در کف پاهای او - به خاطر کار کردن با آب زیاد - ترک‌های عمیقی به وجود آمده است که از گوشه دمپایی‌های آبی‌ رنگش به خوبی مشخص است، دست‌هایش نیز به خاطر شستن زیر گلگیرها و گیر کردن مدام به آن‌ها زخم شده و لایه‌ای از گوشت اضافه بالا آمده است. سجاد در یک خانواده هشت نفره زندگی می‌کند، مادرش را از دست داده و پدرش كه کارگر است، خاله‌شان را به همسری گرفته است.

 

وقتی طلا ارزان می‌شود

با همه این اوصاف، سجاد درس خواندن را رها نکرده است، به خاطر درآوردن خرج تحصیلش سرکار می‌رود خودش می‌گوید: «به خاطر تامین هزینه‌های تحصیلم کار می‌کنم» بازی کردن او به همان روزهای کلاس درسش و در ساعات تفریح منتهی می‌شود، در ایام سال تحصیلی، فقط پنجشنبه و جمعه‌ها به سرکار می‌آید مگر اینکه خیلی پول لازم بشود که روزهای عادی هم مجبور به آمدن کارواش شود. دو برادر بزرگتر او سرباز هستند، خواهرش در خانه کار می‌کند و آن دو تا بچه دیگر هم خیلی کم سن هستند و هنوز قادر به کار کردن نیستند. سجاد از کارش لذت نمی‌برد چون اوج کارش پنجشنبه و جمعه است و حتی یک روز تعطیل هم برای خودش و تفریحش ندارد. کارهای زیادی را تا به الان امتحان کرده است از خیاطی و تعمیرات لوازم خانگی گرفته تا جانماز دوزی و فروشندگی لباس. دوست ندارد در تعمیرگاه‌ها و جاهایی که بیشتر جنبه حرفه‌آموزی دارد، کار کند چون حقوق‌شان خیلی کم است، در این کارگاه‌ها معمولا هفته‌ای 15 هزار تومان دستمزد به شاگردان‌شان می‌دهند که برای او صرفه اقتصادی ندارد. گاهی وقت‌ها که می‌فهمد پدرش پول لازم دارد به او کمک می‌کند، درمورد این‌که تا به الان پس‌اندازی هم داشته یا نه می‌گوید: «یک پانصد هزارتومانی از کار پارسال‌ام پس‌انداز کردم که می‌خواستم بگذارم بانک، و همین مادرمان که خاله‌مان می‌شود گفت، بانک نگذار به کاغذ بازی‌اش نمی‌ارزد، یک تکه طلا بخر گران می‌شود. ماهم طلا خریدیم که شانس نداشتیم و آن هم ارزان شد.» امسال دیگر پس‌انداز نکرده و برای خودش یک گوشی تلفن همراه خریده است. 

 

آنچه قانون ایران در مورد کار کودکان می گوید

بر اساس آمار سازمان جهانی کار  (ILO)، سالانه 250 میلیون کودک 5 تا 14 ساله در جهان محروم از تجربه کودکی می‌شوند. طبق این آمار 120 میلیون نفر از آن‌ها وارد بازار کار تمام وقت می شوند. در کشور ما هم باتوجه به حساسیت کار کودک، در سال 1373 دولت وقت پیمان‌نامه‌ جهانی حقوق کودک را امضا کرد و تعهدات مربوط به کودکان کار و خیابانی را به صراحت پذیرفت. اما با گذشت 21سال، هنوز این قشر به رسمیت شناخته نشده‌اند، دلیل این موضوع نیز نبودن آمار دقیق از این کودکان در کشور است. مهم‌ترین وظیفه دولت در برابر این کودکان ایجاد حق هویت برای آن‌ها، صدور کارت شناسایی و اجازه تحصیل در مدارس است، اما در عمل جز سیاست‌های نافرجام ضربتی گام دیگری برداشته نشده است. طبق ماده 79  قانون کار کشور، کار کودکان زیر 15 سال ممنوع است و کار کودکان 15 تا 18 سال باید طبق شرایط قانون کار باشد. و بر اساس قانون کار اگر یک کارفرما کودک زیر 15سال را به کار بگیرد، متخلف خواهد بود و برای نخستین بار مجازات نقدی، بار دوم مجازات نقدی و حبس و بار سوم علاوه بر این موارد، کارخانه یا کارگاه پلمپ و پروانه کار فرد متخلف باطل خواهد شد. 

 

آنجا که قانون درست عمل نمی‌کند

جایی که قانون درست عمل نکند، بعضی‌ها به فکر سو استفاده از این کودکان می‌افتند. صاحبان کار با حقوق بسیار کم این کودکان را به کار می‌گیرند و از کارگر جوان به خاطر حقوق، بیمه و قانون اضافه کار استفاده نمی‌کنند و بعضا این کودکان را مجبور به کار با حقوق کم می‌کنند. در مقابل این افراد هستند کسانی که دست حمایت بر دوش این کودکان می‌گذارند، شرایط را برای کار درست و اصولی‌شان فراهم می‌کنند و حقوق آن‌ها را به صورت کامل و اصولی پرداخت می‌نمایند و اگر هم وسعشان نرسد تا آنجایی که بتوانند به آن‌ها حقوق می‌دهند و از آسیب‌های اجتماعی حفظ‌شان می‌کنند. اما اگر قانون درست عمل کند و مسئولان به این کودکان توجه بیشتری داشته باشند اصل این است که هیچ کودک زیر 15 سالی نباید بر سرکار برود، با کارفرمای متخلف که به بهره‌کشی کاری از کودک پرداخته است برخورد جدی شود، مادر و پدری که کودک خود را مجبور به کار کرده‌اند بازخواست شوند، از کارآفرینی که نقش حمایتی داشته است قدردانی صورت بگیرد و این کودکان در نهایت زیر چتر قانون و در حمایت دولت باشند تا بتوانند مانند بقیه کودکان تحصیل کنند، ساعات تفریح و بازی داشته باشند. و در یک کلام کودکی کنند.   

نظرات کاربران
کد امنیتی