انگشتم بسوزد، ایمانم نسوزد!
شاخ هفته

انگشتم بسوزد، ایمانم نسوزد!

نویسنده : میرزا - علیرضا گرانپایه

انگشتم بسوزد، ایمانم نسوزد!


میرزا

20/05/94

یادداشت کاربران – قاب جادویی

ساعت 14

 

واقعه تاریخی سوختن انگشتان و نسوختن ایمان توسط میرداماد، شاید توجیه مناسبی برای کسانی باشد که خرده می‌گیرند: «چطور ممکن است دختری نازپرورده (لیلا) و لای پرِ قو بزرگ شده، به ناگاه عاشق جوان روستایی (محمد) و خادم امامزاده شود؟ مگر داریم؟ مگر می‌شود؟» بله می‌شود. شبی که همان شب، محمدباقر استرآبادی شد میرداماد، به تحقیق همان شب هم می‌تواند محمد جوانِ «تنهایی لیلا» را معشوق دختری نازپرورده و سرمایه‌دار و به قول خودش «از 18 سالگی اروپا گشته» کند. صد البته خصلت آن شب نیست، بلکه خصلتِ حفظ ایمان و دینداری و پناه بردن به یزدان پاک از شر یک موجود رانده شده در آن شب است، با همان تم و با همان سبک.

از این منظر، کار محمدحسین لطیفی در مقام کارگردان حرف ندارد. کارگردانی که سریال‌های سفر سبز، صاحبدلان، نردبام آسمان و... را در کارنامه خود دارد. زنده کردن تاریخ، آن هم نکات ظریفش، در قالب سریال، جای بسی قدردانی، بلکه فراتر از قدردانی دارد. 

خواستگاری لیلا از محمد هم، با وجود این‌که عرف، رفته رفته سعی بر قبیح نشان دادن این ماجرا دارد، ریشه‌ای مقاوم و محکم دارد. آن‌جا که حضرت شعیب پیامبر، موسی علیه‌السلام را برای دخترش صفورا خواستگاری می‌کند و یا حضرت خدیجه(س)، حضرت محمد(ص) را خواستگاری می‌کند؛ و باز از این دیدگاه و از این زاویه، لطیفی سنت حسنه‌ای را احیاء می‌کند که مدت‌هاست ریشه‌اش تقریبا خشکیده و در مقام اثبات دو چیز بر می‌آید: ارزش ازدواج و اینکه لازم نیست حتما پسر طالب باشد و دختر مطلوب، بلکه دختر هم می‌تواند عشقش را بروز دهد و در مقام طالب ظاهر شود، آن هم طالبی که در واقع طالب ایمان محمد است (لیلا: انگار با بقیه فرق داره!) و صد البته چون که صد آید، نود هم پیش ماست. ناگفته نماند این موضوع، تقریبا تم اصلی «دختر ایرونی» ساخته محمدحسین لطیفی‌ست.

از این دو منظر و فارغ از همه موضوعات مطرح شده در نوشته حامد عنقا، که آن‌ها هم جای بسی تأمل دارد (مسئله حجاب، آن هم به خواست خود دختر و رفتار همسران با یکدیگر و...) می‌توان «تنهایی لیلا» را یک سریال ارزشی قلمداد کرد در این آشفته بازار سریال‌های تکراری و بی‌محتوا. 

تنهایی لیلا، به نوعی تنهایی همین سریال در جمع سریال‌های دیگر است. سریالی که به ارزش‌ها پرداخته و جدای از موضوعات حاشیه‌ای و کم و کاست‌های سریال از لحاظ‌های دیگر، نکاتی را دستمایه قرارداده و گوشزد می‌کند که لحظه‌ای تأمل بر روی این نکات، آینده جوان‌های این دوران را دست‌خوش تغییراتی قرار می‌دهد که پیشانی‌نوشت (تقدیرات غیر محتوم) آن‌ها را نیز متغیر می‌گرداند. 

 

علیرضا گران پایه

محمدحسین لطیفی از معدود کارگردان‌های سینمای ایران است که در اکثر ژانرها دارای فیلم‌های ارزشمندی است، از خوابگاه دختران و توفیق اجباری تا یک فیلم به یادماندنی از آزاد سازی خرمشهر به نام روز سوم. جدای از این موضوع که لطیفی با تجربه در این 4-3 سال اخیر تمام نقشه‌هایش در سینما، تلویزیون و شبکه خانگی نقش برآب شده است و نتوانسته اثری از همان فیلم‌هایی که هم می‌توانست سیمرغ‌های رنگارنگ برای او به ارمغان بیاورد و هم فروش خوبی در گیشه به همراه داشت را از خود به جا بگذارد ولی به نظر می‌رسد در روزگاری که با بازگشت جیرانی، مدیری و ... شاهد کوچ دوباره کارگردان‌های چهره به تلویزیون هستیم، لطیفی توانسته است با تنهایی لیلا و روایتی ساده از یک خانواده ایرانی بار دیگر جان تازه‌ای به مخاطبان تلویزیون بدهد تا شاید به همین بهانه کمی سرشان را سمت شبکه‌های داخلی بچرخانند.

نظرات کاربران
کد امنیتی