اندر حکایت ابن جیم و خیر دیگران
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و خیر دیگران

نویسنده : ایمان فروزان نیا - محمد حسین وکیلی

 آورده‌اند روزی مریدان در بیابان مشغول خارکنی بودند. به ناگاه دیدند که ابوجارچی ابن جیم خراسانی نعره زنان و جامه دران، از کنارشان گذشت و به فریاد می‌گوید: «امیدوار بُوَد آدمی به لطف کسان / مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان». پس جملگی گرد وی جمع شدند و یکی از مریدان که فکر می‌کرد خیلی تیز است گفت: بی شک ابن جیم شنیده که بابک زنجانی نامه‌ای به رئیس جمهور نوشته و در آن از تلاش و خدماتش گفته است. ابن جیم گفت: نچ؛ موضوع این نباشد.

پس مرید دیگری که احساس رندی می‌کرد گفت: بی شک پیرنا شنیده که ربیعی (وزیر مسکن) گفته: «در طرح مسکن مهر افراد را به اسم تعاونی‌ها سامان دادند و اصلا کار تعاونی نبوده است» و باز گفته: «در بخشی از این موارد تا چند سال آینده باید ساختمان‌های ایجاد شده به دلیل بنیان ضعیف و مصالح نامناسب تخریب شوند.»

پیرنا گفت: مسکن مهر را دست نزنند خودش خراب می‌شود ولی موضوع این هم نیست.

پس مرید دیگری خواست که سخن بگوید ولی ابوجارچی با پشت دست چنان بر دهانش کوباند که از موج آن، گیس تمام مریدان ریخت! بعد گفت: «چقدر حکایت رو کش می‌دین، بذارین خودم می‌گم چی شده. زنم نه تنها یارانه‌اش رو به من نداده که کلا کارت یارانه رو از من گرفته بهم پس هم نمیده.»

مریدان با شنیدن این حکایت و از شوت بودن ابن جیم نعره‌ها زدند و یک تاکسی دربست و کولر دار گرفتند و در بیابان دور دور کردند و جامه‌ها بدریدند و این از عجایب روزگار بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات