فارغ الاخاذی!
شاخ هفته

فارغ الاخاذی!

نویسنده : زهرا آقایی - سعید برند

فارغ الاخاذی!


زهرا آقایی

تاریخ انتشار : 04/05/94

ساعت:19

 

به ما گفتند: «فلان‌قدر پول بدهيد، مي‌خواهيم برايتان يك جشن فارغ التحصيلي بگيريم در حد مذاكرات وين... در فلان هتل پنج ستاره، با كلي تشريفات، مجري از صدا و سيما، لباس فارغ‌التحصيلي، تنديس گران قيمت، فيلم برداري از صدا و سيما، عكاس حرفه‌اي و عصرانه!» گفتيم: «عصرانه؟!» گفتند: «بله عصرانه؛ نكند انتظار داريد با اين پولي كه داديد بهتان شام هم بدهيم؟! با اين پول يك دكل هم نمي‌شود خريد! كارد بخورد به آن شكم‌تان! جشن فارغ‌التحصيلي كه براي شام خوردن نيست؛ جشن فارغ‌التحصيلي براي نگاه كردن، پول دادن، كارد خوردن و خاطره‌ تمام اين‌هاست! اصلا مي‌دانيد ورودي آن هتل چقدر است؟»

ما هم گفتيم باشد. «جهندم و ضرر»! اين پول را هم مي‌دهيم... بعد كه همه پول دادند، آمدند به ما گفتند كه «در فلان هتل پنج ستاره نتوانستيم سالن اجاره كنيم، برايتان در يك تالار جشن مي‌گيريم! برويد منتظر خبرهاي ما در سايت باشيد.» جاي تعجب هم نبود. حتي اگر به جاي اين حرف مي‌گفتند: «ما در هيچ جاي شهر نتوانستيم يك تالار اجاره كنيم، براي همين تصميم گرفتيم كه جشن فارغ‌التحصيلي را در يكي از كلاس‌هاي همين دانشگاه برايتان بگيريم. يك عكس سلفي هم با گوشي مي‌گيريم و براي پذيرايي هم شما را به صرف يك شكلات «آيدين» دعوت مي‌كنيم، باز هم دور از انتظار نبود! چون ما به اين رفتارها عادت كرده‌ايم و بدتر از اين‌هايش را نيز ديده‌ايم. هميشه گفته‌اند: «پول بدهيد!» و هيچ خدماتي هم ارائه نداده‌اند! 

گفتيم: «استادها بدون لپ‌تاپشان بلد نيستند درس بدهند!» گفتند: «مسئوليت ما فقط پول گرفتن است؛ پول بدهيد!» گفتيم: «هر ترم هزينه امور فرهنگي مي‌گيريد، اما هيچ كار فرهنگي نمي‌كنيد؟!» گفتند: «شما پولت را دادي كه اينقدر زبان درآوردي؟ پول بدهيد!» گفتيم: «ما اينترنت نداريم!» گفتند: «پول بدهيد!» گفتيم: «لااقل كولرها را بزنيد كه از گرما، مستقيم از جامد به بخار تبديل نشويم.» گفتند: «پول بدهيد» گفتيم: «مي‌رويم آبرويتان را در سطح جهان مي‌بريم!» گفتند: «مهم نيست! پول بهتر از آبروست؛ پول بدهيد!» «چي؟!» «پول بدهيد» «كي؟!» «پول بدهيد» «كجا؟» «پول بدهيد» «مدرسان شريف؟» «پول بدهيد» «محصّلان فقير؟!» «پول بدهيد» «كارد مي‌زنيد؟» «پول بدهيد» «پول بدهيم؟» «پول بدهيد»

و آن‌ها در يك چرخه‌ طبيعي آنقدر به ما كارد زدند و آنقدر ما كارد خورديم تا قوت غالب‌مان كارد شد و خون‌مان هم ديگر در نيامد! بعدش هم در يك روال طبيعي منتظر نشسته‌ايم ببينيم جشن فارغ الاخاذيمان(!) در كدام خراب شده‌اي برگزار مي‌شود، يا اينكه اصلا برگزار مي‌شود؟! 

 

ما و این همه متخصص


سعید برند

یهویی یاد یکی از دوستانم افتادم، اسمش را نمی گویم چون احتمالا می شناسیدش. – یادم باشد بگویم این مطلب را بخواند- یک بار درباره سوژه ای که اتفاقا حرفه و تخصص اصلی این دوست-مان است، گزارشی تهیه می کردم، به او زنگ زدم تا هم به عنوان یک منبع نیمه آگاه کمی اطلاعات درباره سوژه بدهد، هم زوایای نیمه تاریکی را روشن کند و هم به همین بهانه درددل-هایش در روزنامه چاپ شود، بلکن گشایشی در حرفه آنان شد. پیش خودم فکر کردم که دارم یک حال اساسی به او می دهم و لابد الان کلی خوشحال می شود، اما پس از این که موضوع را به او گفتم ابتدا پرسید «بابت مصاحبه چقدر بهم پول می دین؟!»

غرض این که این نوع پول گرفتن ها تخصص می خواهد، مملکت ما هم که تخصص گرا! 

اصلا من چرا باید مفتکی، درباره نوشته شما مطلب بنویسم؟! اول پول بدهید ... 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
جارچی

فی‌ المناقب جنجال مردان 95

٩٥/١٢/٢٦
آنتن

ما و قسط‌های آخر سالی...

٩٥/١٢/٢٦

پاسخ نویسندگان جیم به ۳سوال و انتخاب ایموجی سال 95

٩٥/١٢/٢٦
ذهن زیبا

ذهن زیبا 479

٩٥/١٢/٢٦
پایان‌نامه

وعده‌هایی برای سال جدید!

٩٥/١٢/٢٦
سال جدید در پس سالی پـــراز حادثه و اتفاق می‌رسد سال گذشته را در قالب رخـداد مهم جور دیگری مرور کرده‌ایم

خوب بد جلف95

٩٥/١٢/٢٦
مینیمال

و اما عید دیدنی!

٩٥/١٢/٢٦
محرمانه مستقیم

چه روزگاری داشتیم!

٩٥/١٢/٢٦
مروری متفاوت و شیرین بر 20 فیلم‌ برتر اکران 95 سینمای ایران

از برفوش‌ترین تا بی‌اعصاب‌ترین

٩٥/١٢/٢٦
پیشنهادهایی برای آغاز فصل جدید

از سیر تا پیاز نوروزانه!

٩٥/١٢/٢٦
بررسی اتفاقات جالب و به یادماندنی ورزش در سال 95

سالی که خوش گذشت!

٩٥/١٢/٢٦
لچکی‌های موضوع ویژه

سال پول ساز سینما

٩٥/١٢/٢٦
در ستایش 8 چهره تاثیرگذار و شایسته ورزش ایران در سال 95

بچه‌ها مچکریم!

٩٥/١٢/٢٦
کافه جهان نما

نجف، دیار مهمان‌ شدن‌های بی‌شمار

٩٥/١٢/٢٦
جالباسی

باغ‌های پر گل و میوه روی سر خانم‌های اروپایی!

٩٥/١٢/٢٦
تبلیغات
تبلیغات