تذکره پیرنا و مولانا امیر تتلو
حکایت هفته

تذکره پیرنا و مولانا امیر تتلو

نویسنده : ایمان فروزان نیا - محمد حسین وکیلی

آن خواننده جوان، آن رپ کن روان، آن عارف دوران، آن فیلسوف ایران، آن به دور از هر پول و نیاز، آن عاشق آبگوشت و پیاز، آن صاحب صدای ملکوتی، آن مجهز به انواع افکت صوتی، آن شیرین چون شفتالو، پیرنا و مولانا امیر تتلو. از اعجوبه‌های موسیقی دوران خویش بود و در کشیدن صدا حنجره‌ای بس توانا داشت. 

نقل است چون به دنیا آمد گفت: اونننننننن قـــــــعه عه عه عه... و دکتر فهمید اگر به وی ترشی ندهند در موسیقی به جایگاهی می‌رسد، لیکن فراموش کرد به مادرش این نکته را بگوید و قوت غالب وی در کودکی ترشی بود!

نقل است چون به جوانی رسید گفت: تو یاد من میاری چشمای گربه....

و دیگر گفت: تو هم مثل من مخت تو هپروته / هنوزم گردنبند من گلوته / گردنبندم گلوته

روزی در بیابان می‌رفت، پیری از کنار وی گذشت و گفت: تتل مثل آدم بخون...

پس کلام پیر بر دل وی اثر کرد و آب توبه بر سر ریخت و گفت: بذار توو حال خودم باشم، من و چندتا شمع... 

و چهل شب در بیابان ماند و چون برخاست گفت: ولی میدونم یه بوی خسته‌ای میاد / هر چیزی یه انرژی هسته‌ای می‌خواد...

نقل است وی را کرامات بسیار بود. از جمله آن‌که رو بسیار داشت و در گرفتن مجوز از رو نمی‌رفت. و نقل است که بر بدنش همه جور نقش و طرح داشت و روی بازو عکس وزیر ارشاد خالکوبی کرده بود به امید مجوز. 

چون وقت مرگش رسید ملک الموت به او گفت: آخرین آرزویت را بگو؟ پیرنا گفت: یک مجوز نا قابل به ما بده؛ بریم پی کارمون. ملک الموت به دنبال مجوز وی رفت لیکن چون سخنگوی وزارت فرهنگ و ارشاد اعلام کرده بود «این وزارتخانه هیچ چراغ سبزی به امیر تتلو برای دریافت مجوز نشان نداده است» ملک الموت هنوز در پیچ و خم مجوز است و استادنا در قید حیات.

امضا: ابوجارچی ابن جیم خراسانی

نظرات کاربران
کد امنیتی