ماجراهاي ايران و هاليوود
30جيم‌نما

ماجراهاي ايران و هاليوود

نویسنده :

دوبله فيلم‌هاي هاليوودي در ايران
مي‌خواستم ماجراهاي ايران و هاليوود را با همان دو قسمت خاتمه بدهم که پخش فيلم سينمايي «شريک جرم» ساخته «مايکل‌ مان» از تلويزيون بهانه قسمت سوم را هم به دستم داد: دوبله. گويا کارکرد دوبله در ايران فقط تبديل ديالوگ‌هاي انگليسي به فارسي نيست، بلکه عبارت است از تطبيق دادن موضوع فيلم با فرهنگ ايراني و دادن شعارهاي ضد آمريکايي که واقعا هم با استادي تمام در صدا‌و‌سيما انجام مي‌شود.

در فيلم شريک جرم، شخصيت وينسنت يک آدم‌کش حرفه‌اي است که به‌خاطر پول آدم مي‌کشد و معمولا هم با سوء‌استفاده از يک راننده تاکسي بالاي سر قربانيانش حاضر مي‌شود و در انتها هم با کشتن آن راننده قتل‌ها را به گردن او مي‌اندازد. حالا اين شخصيت پست، در نسخه‌اي که از صدا و سيما پخش شد تبديل شده به يکي از مأمورين سابق سيا که حالا عليه سيستم به پا خاسته و در واقع قهرمان اصلي داستان است. نمونه تغيير ديالوگ‌ها را ببينيد:

وينسنت در حالي که تير خورده و دارد مي‌ميرد به مکس (راننده تاکسي) مي‌گويد: يک مرد تنها داره توي متروي لس‌آنجلسي که 7 ميليون جمعيت مي‌ميره. فکر کردي کسي اهميت ميده؟

دوبله: دنبال حقيقت باش مکس. واقعيت‌ها رو ببين.

آن وقت هم اين فيلم به‌عنوان فيلمي از مايکل مان نمايش داده مي‌شود.

از آن‌جا که ممکن است بعضي‌ها فيلم شريک جرم را نديده باشند يا الآن متوجه نشوند که داريم راجع به کدام فيلم صحبت مي‌کنيم مثالي فرضي مي‌آورم که مثلا اگر هاليوودي‌ها مي‌خواستند فيلم آژانس شيشه‌اي ما را به نفع خودشان دوبله کنند تو چه مايه‌هايي مي‌شد:

‌نريشن حاج کاظم: عباس حيدري بود، بچه يکي از دهات اطراف نيشابور. توي نيروگاه هسته‌اي بوشهر با ما کار مي‌کرد ولي حالا هيکلش آب رفته بود.

‌توضيحات دکتر: تشعشعات اتمي باعث ايجاد يک غده سرطاني توي سر ايشون شده. به نظر من ايشونو بايد بلافاصله اعزام کنيم آمريکا، حرف امکانات نيست، بحث تخصص هم مطرحه. تا اون موقع بايد خيلي مراقب باشين. رشد اين غده ارتباط مستقيم داره با حالت‌هاي عصبي و اضطرابي. بنابراين بايد توي اين چهره هميشه خنده باشه.

‌نريشن حاج کاظم: قرار شد دکتر بهمن بيفته دنبال کارهاي ويزا. من هم پول جور کنم.

‌مقام مسئول: ما نمي‌تونيم ايشونو اعزام کنيم آمريکا. اين آقا توي نيروگاه‌هاي اتمي ما کار کرده و از اسرار ما خبر داره.

‌حاج کاظم به عباس: تو جوونيتو فداي اينا کردي ولي حالا ديگه جلوي نفستو گرفتن. ديگه قرارمون اين نبود.

‌سلحشور به حاج کاظم: عملي که مي‌شد از طريق مراجع قانوني همين جا توي مملکت خودمون انجام بشه، حالا به خاطر خودسري‌هاي تو شده مسئله امنيت ملي.

‌حاج کاظم به احمد کوهي: واسه من مايه امنيت مملکت، وجود امثال عباس‌هاست. اگه امنيت اونا رو بمب اتمي تأمين مي‌کنه، هر کس قبله خودشو بچسبه.

احتمالا آخرش هم ميشه:

احمد کوهي: حاج کاظم! همين الآن وارد مرزهاي آمريکا شديم. تا چند دقيقه ديگه تو فرودگاه لس آنجلس مي‌شينيم.

حاج کاظم به عباس که روي صندلي فوت کرده: به آمريکا خوش اومدي عباس.

نظرات کاربران
کد امنیتی