ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

امیر (بهرام رادان): تو جاده‌ای که واسه اولین بار داری میری، هیچ وقت نمی‌دونی پشت پیچای تندش، پشت تونلای تاریکش، چی انتظارت رو می‌کشه. همیشه باید جلو بری، تو جاده‌ی یک طرفه حتی اگر بخوای هم اجازه برگشت نداری. اما هنوز هم میشه برا اونایی که دارن میان از تصویر پشت کوه و تونل و پیچ تند قصه گفت. بعد هم با تردید و ترس نگاه‌شون کرد و نگرانشون بود.

پل چوبی/ مهدی کریم‌پور

 

تنهایی 

مثل اناری‌ست شکفته بر شاخه 

دستی اگر نچیندش

چه در آسمان بماند

چه بر خاک می‌افتد

رضا کاظمی/ 1349

 

خدایا شکرت 

ما دیگر فقیر نیستیم

دیروز پزشک آبادی گفت 

چشم‌های پدرم 

پر از آب مروارید است...

رسول ادهمی/ 1362

 

آواره‌ای دور از مسیر سرزمینم

از شهر خود دورم اگر یکجا نشینم

در هر کجا عشقی‌ست، وصلی نیست در کار

دلگیر و مجروح از قوانین زمینم

من را خدا از خاک دوری خلق کرده

مهر غریبی خورده بر خاک جبینم

صابره سادات موسوی


می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود

آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود

آن‌قدرها سکوت تو را گوش می‌دهم

تا گوشم از شنیدن بسیار کر شود

تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست

«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»

محمدعلی بهمنی/1321

 

فرصتی نیست تو را دیده‌ی بارانی من

دل به دریا بزن ای ابری توفانی من

آسمان فرصت پرواز بلندی‌ست هنوز

پشت چشمان فرو بسته‌ی زندانی من

تا در آیینه بخوانم پس از این جاده کجاست

خط یک عمر شکسته است به پیشانی من

ناصر فیض/ 1338

 

مانند غـریـقی کــه پر از وحـشت آب است

می‌گردم و دستم پی یک تکه طناب است

دلتنگی و تنـهایی و انـدوه و صـبوری

این عاقبت تیره‌ی یک عاشق ناب است

آن مرد پر از شور و غزل، بعد تو جان داد

این آدم کوکی، جسدی پشت نقاب است

محسن نظری/1369


جان من جان من فدای تو باد

هیچت از دوستان نیاید یاد

می‌روی و التفات می‌نکنی

سرو هرگز چنین نرفت آزاد

بخت نیکت به منتهای امید

برساناد و چشم بد مرساد 

سعدی/606-691


تا کی کشم جفای تو؟ این نیز بگذرد

بسیار شد بلای تو، این نیز بگذرد

عمرم گذشت و یک نفسم بیشتر نماند

خوش باش کز جفای تو، این نیز بگذرد

آیی و بگذری به من و باز ننگری

ای جان من فدای تو، این نیز بگذرد

عراقی/610-688


زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم

باید امروز به غوغای قیامت برسم

من به قدقامت یاران نرسیدم، ای کاش

لااقل رکعت آخر به جماعت برسم

آه، مادر، مگر از من چه گناهی سرزد

که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟

محمدمهدی سیار/1362


جانا به غريبستان چندين به چه مي‌ماني

بازآ تو از اين غربت تا چند پريشاني

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم

يا راه نمي‌داني يا نامه نمي‌خواني

از عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردن

زهر از کف تو خوردن سرچشمه حيواني

مولانا/ 604-672

نظرات کاربران
کد امنیتی