ذهن‌زيبا

ذهن‌زيبا

نویسنده :

به من زنگ مي‌زني؟ مي‌خواهم صداي خودم را وقتي با تو حرف مي‌زنم، بشنوم...

------------ *** ------------

ياري اندر کس نمي‌بينيم ياران را چه شد؟

دوستي کي آخر آمد، دوستداران را چه شد؟

حافظ

------------ *** ------------

نوشتن راهي است براي پاسخ گفتن به زندگي. براي پاسخ گفتن به يک موهبت، موهبتي ديگر لازم است. نه براي آن‌که عدالت برقرار شود بلکه براي ادامه دادن به بخشيدن و دريافت کردن. تا ابد.

کريستين بوبن

------------ *** ------------

قمري، جان صفتي در ره دل پيدا شد

در ره دل چه لطيف است سفر هيچ مگو

مولوي

------------ *** ------------

بي‌بي امشب مهمان دارد. به کوري چشم بولدوزرها و لودرها! سفره عيالواري پهن شده توي اتاق بزرگه. از اين سر تا آن سر اتاق. سالار بالاي مجلس نشسته، موهايش را حنا بسته، چمدان را زير و رو کرده و قشنگ‌ترين لباسش را در آورده تنش کرده، پيراهن بلند چاکدار با حاشيه ريال دوزي، لچک ريالي، مينا سبز، شلوار قري، بند سوزن نقره.

هجوم آفتاب/ قباد آذرآيين

------------ *** ------------

حين دويدن به خود ميگويم: به رودخانه فکر کن، به ابرها. ولي واقعيت آن است که به هيچچيز فکر نميکنم. تنها کاري که ميکنم، دويدن در آن خلأ مطبوع و ساخته خود، با آن سکوت اندوهگنانه است. چه باشکوه است آن. ديگران هر چه ميخواهند، بگويند، چه اهميتي دارد.

از دو که حرف ميزنم از چه حرف ميزنم/ هاروکي موراکامي

------------ *** ------------

روزي گفتي شبي کنم دلشادت

وز بند غمان خود کنم آزادت

ديدي که از آن روز چه شب‌ها بگذشت

وز گفته خود هيچ نيامد يادت؟

سعدي

------------ *** ------------

بيا ساقي آن مي نشان ده مرا

از آن داروي بيهشان ده مرا

بدان داروي تلخ بيهش کنم

مگر خويشتن را فراموش کنم

نظامي

------------ *** ------------

1. ملواني شوريده

خلباني سربه هوا

شاعري عاشق

قصابي دل رحم

کارگري ساده

آدم‌هاي زيادي در من هستند

که عاشق هيچ کدامشان نيستي

2. پرواز

چه لذتي دارد

وقتي

زنبور کارگري باشي

که نتواني

عاشق ملکه بشوي؟

جليل صفربيگي

نظرات کاربران
کد امنیتی