ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

رنگ دنیا را گرفتم، از خودم شرمنده‌ام

شیشه‌ی عطرم ولی از بوی بد آکنده‌ام

 کم نخواهد کرد اشکم چیزی از بار گناه

من که خود آگاهم از سنگینی پرونده‌ام

بازگشتم تا ببندی بال‌هایم را به شوق

بارالها! باز کن در را به رویم... بنده‌ام!

علیرضا بدیع/1364


لهجه‌ات نه شمالی‌ست 

نه جنوبی 

اما حرف که می‌زنی 

باد از شمال می‌وزد 

و پرندگان از جنوب باز می‌گردند...

مژگان عباسلو/ 1357


از قدم‌های تو پیداست که فکر سفری

و از این نکته که در فکر توام بی‌خبری

آنقدر دیر به دیدار دلم آمده‌ای 

که ندارد غزلم در تب رفتن اثری

خیره در رد قدم‌های دلت یخ زده‌ام 

چقدر ساده از این یخ زده دل می‌گذری

هادی عبدی/1355


یک عمر 

در انتظار کسی هستی 

که درکت کند و تو را 

همان گونه که هستی بپذیرد

و عاقبت در می‌یابی او 

از همان آغاز 

خودت بوده‌ای...

ریچارد باخ/ 1936


همین چند روز پیش 

فکر می‌کردم 

می‌توانم عاشق کسی شبیه تو شوم 

از همین چند روز پیش 

هیچ کس 

شبیه تو نیست!

کامران رسول‌زاده/1356


اشتباه می‌کنند بعضی‌ها 

که اشتباه نمی‌کنند!

باید راه افتاد

مثل رودها که بعضی به دریا می‌رسند

بعضی هم به دریا نمی‌رسند

رفتن هیچ ربطی به رسیدن ندارد...

سیدعلی صالحی/1334


تنهایی مهربانم کرده است 

شبیه سربازی 

که از روی برجک دیده‌بانی 

برای تک تیرانداز آن سوی مرز

دست تکان می‌دهد...

حامد ابراهیم‌پور/1358


هزار سال پیش از آن که 

جاده را رفتن آموخته باشند

دلتنگ تو بودم 

انگار هزار سال منتظر بودم

بیایی پشت پنجره اتوبوس 

برایم دست تکان بدهی

تا این شعر را برایت بنویسم...

لیلا کردبچه/1359


سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟

افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل

روزی که به سوی تو دویدم تو چه کردی؟

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی

من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی

فاضل نظری/1358


(علی مصفا)- پدرم از کلمه‌ی «خاموشی» بدش میومد...

 می‌گفت: برو اون چراغ رو راحت کن!...

در دنیای تو ساعت چند است؟/ صفی یزدانیان

سید رضا ( بهروز شعیبی ): خوش بحالت که هنوز مجردی!

جواد عزتی: حاجی تو که مجردی نکشیدی خبر از دل ما نداری. از صبح تا شب باید جون بکنیم.

از شب و تا صبح هم باید با شیطان رجیم سر و کله بزنیم!

طلا و مس/ همایون اسعدیان


خوب یادم هست غروبی به مداد برادرم که کوچک شده بود و نوکش بس که تراشیده شده بود- پهن شده بود و به سختی ردی بر کاغذ می گذاشت خیره شدم و بغض کردم به خاطر برادرم که تراش نداشت به خاطر مداد. بارها به خاطر مدادی که تمام می شد گریه کردم به خطر تراشی که تیغش کند شده بود. مدادها را دور نمی‌ریختم انگار که جان داشتند...

مداد / مصطفی مستور

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
n_roointan
n_roointan
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
عااااللللللی
پربازدیدتریـــن ها
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥
آنتن

همسایه‌های بی‌جک!

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
درباره عاشقانه نوشت‌ها و بلایی‌که ما آدم‌های عصر جدید بر سرشان آورده‌ایم

عاشق is typing...

٩٥/١٢/٠٥
روی پرده

نه خوب، نه جلف؛ متوسط!

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 476

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
مینی ها

مینی 476

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات