یک اصلاحیه و یک عذرخواهی
jeem.ir

یک اصلاحیه و یک عذرخواهی

نویسنده : مدیر سایت

دو هفته قبل بود که مطلبی در همین ستون با عنوان «مُفتی مُفتی، رایگان هی رویا بباف» منتشر شد. متأسفانه در یک اشتباه ناخواسته؛ نام نویسنده مطلب اشتباه درج شده بود. این نوشته متعلق به خانم yekta_b نویسنده وبلاگ نیمه سیب سقراطی  می‌باشد. از همینجا به خاطر این اشتباه و اشتباهی مشابه در سایت جیم از ایشان و همه شما خوانندگان عزیز عذرخواهی می‌کنیم.

 

پیش‌رفت و تکامل لزوما خوب نیست

Bluish

تاریخ انتشار: 09/04/94

ساعت: 17

همه‌ی حس‌ها همان قدیمی‌شان خوب است. شاید مخالف باشید و تا صبح برایم مثال نقض بیاورید، اما من سرِ حرفم می‌مانم و می‌گویم بزرگ‌ترین حس‌ها، همان قدیمیِ‌شان خوب بوده. همان قدیمیِ پیشرفت نکرده‌شان. و در مقابلِ بهتر بودنِ لذتِ کشفِ یک خلقت، پیش‌رفت و تکامل هر چقدر هم که بزرگ باشد، هرگز لذت‌بخش‌تر از همان قدیمیِ‌شان نخواهد بود. حسِ نابِ رهایی در آسمان و تحملِ رنج‌های برادرانِ رایت برای پرواز کردن‌شان و صبر بر شکستگی‌های استخوان‌شان لذت بخش‌تر بود یا این‌که شما در هواپیما بنشینید و سرتان را با نگاه به بافتِ صندلی‌تان گرم کنید و انتهای هیجانِ پروازتان شاید دیدن یک رنگین کمانِ کروی از پنجره هواپیما باشد؟

یا هیجانِ بِل و واتسن در برابر روبرو شدن با اعجاز تلفن با احساس شما وقتی یک تلفن را جواب می‌دهید و اصلا هیچ حسی نسبت به گوشیِ در دست‌تان ندارید، قابل قیاس است؟ یا احساسِ دیوی وقتی لامپ گداخته را اختراع کرد با احساس شما نسبت به لامپ کنونی بعد از قرن‌ها که از پیش‌رفت و تکاملِ لامپ گذشته، برابر است؟

همه حس‌ها همان قدیمی‌شان خوب بود. یا لااقل اگر بخواهیم از فرض‌مان به یک حکم خوب برسیم، هیجانِ رو به رو شدن با کشف‌های بزرگ، در همان ابتدایش خوب است، صرفاً همان ابتدایش.

صفحه اصلی- محرمانه– یادداشت کاربران – پیش‌رفت و تکامل لزوما خوب نیست

 

سلفی با خدا

Nasrin-A

تاریخ انتشار : 13/04/94

ساعت: 14

قصه عجیب و پیچیده‌ای نیست؛ این‌که به مهمانی خدا دعوت شده‌ایم را همه از حفظیم. این‌که باید حرمت نگه داریم و باید مهمان خوبی برای این میزبان خاص و ویژه باشیم را همه می‌دانیم اما...

من این روزها دلیل این همه خشم و بغض در چهره روزه‌داران را نمی‌فهمم. این همه عصبانیت‌های بی دلیل به بهانه روزه‌داری را نمی‌فهمم. این‌که روزه بگیری و اعصاب مشتری‌هایت را نداشته باشی، روزه بگیری و اعصاب مسافرهای تاکسی‌ات را نداشته باشی، کارمندی باشی و در اداره به بهانه روزه از کارت بزنی، دانش‌آموز یا دانشجو باشی به بهانه روزه، قید درس را بزنی یا به بهانه درس، قید روزه را بزنی... واقعا خدا ما را برای همین‌ها دعوت کرده است؟ نخوریم و بی اعصاب باشیم؟ نخوریم و دعوا کنیم؟ چرا این روزها هیچ کس خندان نیست؟ چرا هیچ کس از این‌که سر سفره‌ی خدا نشسته لبخند به لب ندارد؟ چرا هیچ کدام‌مان قهرها و کینه‌های‌مان را فراموش نکرده‌ایم؟ چرا ما این‌قدر تلخ و بد مزه شده‌ایم که حتی در مهمانی خدا هم نمی‌خندیم؟ بیایید تصور کنیم خدا دارد در این ماه هر روز از ما یا در کنار ما سلفی می‌گیرد، چرا سعی نمی‌کنیم در سلفی‌های مشترک با خدا لبخندهای‌مان جاودانه شود؟

صفحه اصلی- محرمانه– یادداشت کاربران – سلفی با خدا

 

قدر انسان

hesamedin_shafieian

تاریخ انتشار : 14/04/94

ساعت: 10

خیز ای انسان از این خواب گران/ جانب دنیای بیداری بران 

در شب قدری تو قدر خود شناس/ قدرت پنهان و بدر خود شناس

تا به کی غافل ز قدر خویشتن/ تا به کی سافل ز صدر خویشتن

ای فراتر از ملک پرواز کن/ بند خود خواهی ز جانت باز کن

در شبی آرام و رویائی نشین/ با نگاهی پاک و دریایی ببین

در میان آینه آدم نگر/ اوج او در حضرت خاتم نگر

بس ملائک آمده سر جمع او/ همچو پروانه به دور شمع او

علم الاسما ء را نیکو گرفت/ پاسخش آورد ملک را در شگفت

پس ملائک جملگی در پیش او/ نازل و ساجد نگر بر خویش او

هان کنون باید تو چون آدم شوی/ همره معراج با خاتم شوی

ای مقام قاب قوسین‌ات مجال/ هان مده از دست حظ این کمال

گر شناسی تو شبی قدر وجود/ بس ملک آرد به سوی تو سجود

چون شب قدرت دگرگون حال شد/ بهتر از هشتاد و اندی سال شد

آن شبت تا مطلع الفجرت سلام/ پس سخن کوتاه باید و السلام 

صفحه اصلی- جادوی کاغذی – یادداشت کاربران – قدر انسان

 

حلق‌تون توی حلقم!

meshkat

تاریخ انتشار : 09/04/94

ساعت:11

آناتومی به زبان ساده:

پشت گوش: محل حواله دادن تمامی امور مهم، مکان قرارگیری و پوسیدن کار امروز و حتی فردا! قسمتی از بدن که دیدن آن ضمانتی ست برای تحقق آرزوهای محال!

دست یاری: ناحیه مختص جوان‌مردان که همچون روحی در کالبد فرد قابلیت حلول در هر عضوی که توانایی انجام کار خیر داشته باشد را داراست، همچون دست، پا و... «دست بده» نیز از مشتقات آن محسوب میشود.

زبان سرخ: مرکز انتقادی بدن، نقطه‌ای که درصورت عدم کنترل توانایی بر باد دادن سر سبز را دارد.

ناخن خشک: مرکز اقتصادی بدن، عضوی که امکان انجام هرگونه حرکت سخاوتمندانه را از فرد سلب می‌کند، این عضو در تقابل با دست بده می‌باشد؛ تعامل نزدیکی نیز با دندان گرد دارد!

دندان طمع: مرکز پردازش افکار خبیثانه و سودجویانه، این عضو در تمام افراد وجود دارد و تنها تفاوت انسان‌ها در میزان استفاده از آن است.

زبان چرب: محل خام کردن سایرین جهت پیشبرد امور شخصی و ذی نفع، اجراکننده تئوری‌های دندان طمع.

حلق: مرکز فرو رفتن همه موارد عجیب و غیرقابل باور، خاصیت ارتجاعی فوق‌العاده حلق نسل جدید، خود یکی از عجایب این عصر است. حلق تون تو حلقم!

صفحه اصلی- پایان نامه – یادداشت کاربران – حلق‌تون توی حلقم!

 

رابطه اندوه و ریاضی!

h_ghasemi 

تاریخ انتشار : 23/03/94

ساعت:12

می‌دانی؟ آدم‌ها خیلی غمگین که می‌شوند می‌روند سراغ ریاضیات! می‌روند سراغ شمارش! می‌شمارند که چند آرزوی سوخته دارند و چند تا نیم‌سوز؟ چند روز دیگر به موعد اضطراب نزدیک است؟ چند بار خوبی کرده‌اند؟ چند بار بدی دیده‌اند؟ چند بار بی اعتنایی؟ چند بار کج فهمیده‌اند؟ چند بار کج‌فهمی دیده‌اند؟ که چندمین روز از ماه مرداد، همزمان با سالگرد وقوع یک معجزه خاک خورده است؟ یا چندمین ماه‌گرد یک آشنایی تازه پا، عنقریب رسیدن است و از «آشنا» خبری نیست.

داشته‌های‌شان را می‌شمرند و کم می‌آورند، نداشته‌هاشان را می‌شمرند و کم می‌آورند! می‌شمرند و از هیچ به هیچ برمی‌گردند، با انگشت‌های‌شان دچار اختلاف عقیدتی می‌شوند، با تقویم شمسی و قمری و میلادی به تفاهم‌های وحشتناک می‌رسند؛ به اعداد مشابه! به اعدادی که دور می‌شوند از تاریخ طلوع یک خاطره خوش! به اعدادی که نزدیک می‌شوند به تاریخ غروب یک خاطره خوش! به اعداد دیوانه مزمن!... گیر می‌افتند بین صفر و صد(!)، معتاد می‌شوند به عادتی که مثل تمام اعتیادها غمناک و بی‌ثمر است. می‌خواهند غم را با غم بشویند، درد را با درد تسکین دهند، نمی‌شود!

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – رابطه اندوه و ریاضی!

نظرات کاربران
کد امنیتی