ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

تا به جفایت خوشم، ترک جفا کرده‌ای 

این روش تازه را تازه بنا کرده‌ای 

راه نجات مرا از همه سو بسته‌ای 

قطع امید مرا از همه جا کرده‌ای 

با خبر از حال ما هیچ نخواهی شدن 

تا نکند با تو عشق آن چه به ما کرده‌ای 

فروغی بسطامی/1213-1274

 

چون باد می‌روی و به خاکم فکنده‌ای 

آری برو که خانه ز بنیاد کنده‌ای 

اشکم دود به دامن و چون شمع صبحدم 

مرگم به لب نهاده غم آلود خنده‌ای 

بگذشتی و ز خرمن دل شعله سرکشید

آنگه شناختم که تو برق جهنده‌ای 

هوشنگ ابتهاج/1306


باز در خود خیره شو انگار چشمت سیر نیست 

درد خودبینی است می‌دانم تو را تقصیر نیست 

شیر وقتی در پی مردار باشد، مرده است 

شیر اگر همسفره‌ی کفتار باشد، شیر نیست 

در پشیمانی چراغ معرفت روشن‌تر است 

توبه کن! هرگز برای توبه کردن دیر نیست

فاضل نظری/1358

 

انسان نه قادر به تکرار لحظات است و نه قادر به بیان آ‌ن‌هاست... این اشتباه خود ما بود که درباره‌ی این لحظه با دیگران صحبت کردیم و قصد داشتیم آن را به عنوان لحظه‌ای به یادماندنی به ثبت برسانیم. می‌توانستیم خودمان از این واقعیتی که اتفاق افتاده بود لذت ببریم... هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آن‌ها را به همان گونه که یک بار اتفاق افتاده‌اند، فقط تنها به خاطر آورد. 

عقاید یک دلقک/ هانریش بل


رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست

زخم از کسی خوریم که رنجش شفای ماست 

زهر ار چنانکه دوست دهد نوش دارو است 

درد ار چنانکه یار فرستد دوای ماست 

گفتم که ره برد به سراپرده تو گفت 

خواجو که محرم حرم کبریای ماست 

خواجوی کرمانی/ 689-752

 

خسته‌ام خسته از این دنیای آب و دانه‌ها 

خسته از جغرافیای سردسیر شانه‌ها 

پیله پیچیدم به دور خود ولی سنخیتی 

نیست هرگز با من و تاب و تب پروانه‌ها 

عاقبت خود را به مردن می‌زنم کنج قفس 

تا دمی بیرونم اندازند از میخانه‌ها 

سیدمهدی نژادهاشمی/1358

 

قوی‌ترین مردان جهان 

پستچی‌هایی هستند که نمی‌دانند

چه حجم عظیمی از درد و اندوه را 

با خود حمل می‌کنند

از آن‌ها قوی‌تر تویی

که می‌توانی تنها با چند کلمه 

کمر مرا بشکنی

مژگان عباسلو/ 1357

 

گنجشکانی که رد تو را دیروز 

درخت به درخت 

و خیابان به خیابان

دنبال کرده‌اند

خدا می‌داند چه دیده‌اند

که جیکشان در دیگر در نمی‌آید... 

عباس صفاری/ 1330

 

مسجد یکی، مناره یکی و اذان یکی است

قبله یکی، کتاب یکی، آرمان یکی است

ما را به گرد کعبه قراری است مشترک

یعنی قرار و مقصد این کاروان یکی است

فرموده است: «واعتصموا...، لا تفرقوا»

راه نجات خواهی اگر ریسمان یکی است

سید محمدصادق آتشی/ 1374


وقتی که شاعری دلت آئینه خداست

یعنی محل آمد و رفت فرشته‌هاست

وقتی که شاعری نم باران شنیدنی‌ست

گیسوی بید در نفس بادها رهاست

با هر بهانه در دل شب گریه می‌کنی

وقتی که شعر با دل تنگ تو هم‌صداست

فاطمه بیرامی/1366

نظرات کاربران
کد امنیتی
n_roointan
n_roointan
٩٤/٠٦/٠٨
٠
٠
عاللللللللیییییییی