رقیب قدر است یا ماه عسل ضعیف شده؟

رقیب قدر است یا ماه عسل ضعیف شده؟

نویسنده : سید مصطفی صابری

خیلی از برنامههای تلویزیون هستند چون از قبل بودهاند، مخاطب هم داشتهاند. در اصلش باید گفت چون در نوع خودشان اولین بودند رقیب نداشتند و چون مخاطب چندان حق انتخابی نداشته به تماشای آنها رضایت داده! برنامهای هم که تحت هر شرایطی مخاطب داشته باشد دلیلی برای ارتقاء کیفیت خود نمیبیند. البته «ماه عسل» علیخانی (ماه عسل با اجرای حسنی، جوهرچی، علی ضیاء و محسن افشانی را نادیده میگیریم) چیزی فراتر از این نوع برنامهها است. به رغم آنکه هر سال تغییرات حداقلی در برنامه علیخانی رخ میداد، اما اولاً تیم ایدهپردازی و انتخاب سوژه قوی داشت که در همان اشکال محدود هم دست به انتخابهای متنوعی میزدند. ثانیاً علیخانی با اجرایش که گاهی نوعی تهور و انتحار هم در آن دیده میشد اجازه نمیداد «ماه عسل» یکنواخت شود. خیلیها بودند که علیخانی، اجرایش و نوع خاصی که به سوژهها نزدیک میشد را نمیپسندیدند اما نمی‌توانستند جذابیتها و حاشیههاي این برنامه را نادیده بگیرند. بهخصوص اینکه هر چه قدر هم نسبت به شلوار بادمجانی علیخانی یا روانکاویهای عجیبش روی میهمان برنامه انتقاد داشتند اما میهمانان برنامه چنان سرگذشتهای منحصربهفردی داشتند که منتقد و هوادار برنامه در کنار هم پیگیر داستان زندگی آنها میشد. اما آنقدر روند اشک‌آلود برنامه و فرمولهای تکراریاش طی چند سال نخ نما شد و آنقدر نیاز و خواست مخاطب تغییر کرد که امسال وقتی مخاطب احساس کرد علیخانی بدون توجه به خواست او میخواهد مسیر خودش را برود کنترل را برداشت و شبکه نسیم را انتخاب کرد. نمیتوان قطعی گفت چه سهمی از این انتخاب به بهتر بودن «خندوانه» مرتبط است و چه میزان به تکراری شدن «ماه عسل»، اما برنامه علیخانی امسال برای حفظ جایگاهش به چیزی بیشتر از تغییر دکور و مقداری تغییر رویکرد نیاز داشت. وقتی این تغییر بزرگ اتفاق نیفتاد رقیب خوبی مثل «خندوانه» کافی بود تا علیخانی را در افق لامپ تصویر تلویزیون محو کند. شاید اگر در سالهای قبل ماه عسل رقابت جدیتری را با دیگر برنامهها تجربه میکرد امسال اینقدر راحت قافیه را واگذار نکرده بود. به همين دليل اين دو برنامه را به صورت نسبی با چند معیار مختلف مورد مقایسه قرار میدهیم و اعتراف میکنیم هم انتخاب معیارها توسط ما کمی سلیقهای به نظر می‌رسد؛ هم نمرهای که به هر برنامه در خصوص آن موضوع داده شده است. در نهایت هدف از چنین مقایسهای تخریب یک برنامه و تمجید از دیگری هم نیست. فقط میخواهیم کمی جدیتر راجع به رقابت برنامهها و تاثیرش روی کیفیت برنامهسازی در تلویزیون فکر کنیم، و گرنه به قول دلاوری خبرنگار معروف اخبار 20:30 «كنترل دست ماست و حق انتخاب داریم و نیازی به تخریب نیست.»

 

آیتم اول: اجرا

خندوانه: صمیمی و واقعی

رامبد جوان مجری و در حقیقت همهکاره خندوانه است، در عین نقدهایی که میتوان به اجرای رامبد وارد دانست اما در مجموع به خاطر صمیمیتی که با مخاطب دارد نمره مثبتی میگیرد. جوان در اجرایش راحت است، ژست نمیگیرد، در گفتوگوهایش با میهمانان هم اعم از اینکه طرف مقابل یک مدیر باشد یا یک هنرمند، راحت برخورد میکند. رامبد در گفتوگوها در عینحال که کنترل برنامه را در دست دارد اما به میهمانش اختیار عمل میدهد. کمتر دیده میشود که کلام طرف مقابل را قطع کند. سئوالاتش در مواردی از میهمانان مختلف تکراری است که این اشکال کوچک هم امکان مقایسه بین آدمها را فراهم میکند. از زبان بدنش برای ارتباط با مخاطب استفاده میکند. یک وقتهایی هم در مواجه با جناب‌خان یا نیما در قامت یک مجری/ بازیگر ظاهر میشود. گاهی هم برای آنکه ثابت کند خیلی راحت است، قهقهههای تصنعی میزند. اخیراً هم آثار خستگی در اجرایش مشهود است. 

 

ماه عسل: شعاری و تصنعی

اجرای برنامهای مثل «ماه عسل» اقتضائات خودش را دارد. همانطور که ژانر طنز در سینما با ملودرام متفاوت است. بنا نیست نقاط قوت اجرای رامبد جوان عیناً در علیخانی ظهور و بروز داشته باشد و گرنه تبدیل به نقطه ضعفی برای یک تاک شو میشود. منتها برای اجرای چنین برنامهای هم لازم نیست گاهی علیخانی اینقدر تصنعی و شعاری رفتار کند تا این ظن در مخاطب ایجاد شود که بهزور در حال بغض کردن یا ژست ترحم گرفتن است. علیخانی گاهی خودش را از جایگاه مجری به بازجو هم ارتقاء میدهد. بهعنوان مثال در برنامه روز شنبه همین هفتهاش که میزبان تعدادی معتاد بود آنقدر در صحبت میهمان مداخله کرد و حرف در دهانش گذاشت تا طرف مدام اظهار عجز و پشیمانی و عزم برای جبران کند. انگار علیخانی جای میهمان و مخاطب برنامهاش هم وارد کنش میشود. بهجای یکی حرف میزند و آنقدر لقمه را آماده میکند که دیگری هم بدون فکر ماجرا را بپذیرد. قضاوتهای ضمنی علیخانی درمورد دیگران هم که جای خود. 

 

آیتم دوم: فرم برنامه 

خندوانه: متنوع و خلاقانه

در این بخش هم محتوای خندوانه به خدمت فرم برنامه درآمده و امکان استفاده از بخشهای مختلف را برای مخاطب فراهم کرده است. گزارش سفر، گفت وگو، حضور کمدین، آیتمهای نمایشی، آموزش نشاط و سرگرمی دورهمی و... همه باعث شده مخاطبی که حدود یک ساعت خندوانه را میبیند حس رخوت و رکود نداشته باشد. برای همین حق دارد علی رغم اینکه این برنامه از شبکه نسیم در طول یک روز حدود 5 بار باز پخش دارد بازهم همان پخش اول برنامه یعنی زمان افطار را به تماشای آن اختصاص دهد. هر چند حضور میهمانان فرمایشی، توی چشم بودن بیش از اندازه اسپانسرها، حضور کمدینهایی که گویا بهخاطر اقبال کم چهرههای موفق، بالاجبار عنوان کمدین به آنها اطلاق میشود از عواملی است که نقطه ضعفهای جدی برای خندوانه محسوب میشوند اما دیگر عوامل مثبت آن از جمله لحن ساده و صمیمی و شوخیهایی که برای مردم ملموس هستند باعث شده در بخش فرم برنامه، سنگینی کفه ترازو برای تیم رامبد با نکات مثبت باشد.

 

ماه عسل: ریتم کُند و اتکا روی کاریزمای مجری

خندوانه یک کار تیمی به تمام معناست. درست مثل کلاه قرمزی که طهماسب و جبلی هر سال یک شخصیت جدید رو میکنند تا بار را از روی دوش شخصیتهای قبلی بردارند و جذابیت اثر بین همه عروسکها تقسیم شود. اما در مقابل ماه عسل در خروجی کار فقط متکی به مجری آنهم نه توانمندی فنی مجری بلکه کاریزمای اوست و فرم برنامه به خودی خود کند و ایدههایش تکراری است. آدمهایی با مشکلات خاص و داستانهای ویژهای به برنامه میآیند به عنوان مثال معتادانی که ترک کردهاند و همسرشان کنارشان مانده، جزو لاینفک این برنامه هستند. هر چند تیم قدرتمندی در زمینه پیدا کردن سوژهها به علیخانی کمک میکنند اما اگر قصه میهمان خوب شکل نگیرد یا علیخانی نتواند ماجرا را جذاب کند، راه حل جایگزینی در برنامه وجود ندارد. شاید اینجا هم بگویید این نقطه ضعف اساسی برای چنین برنامهای نیست. بله آدمی که بار اولش است که به تلویزیون آمده ممکن است تپق بزند یا خوب صحبت نکند آن هم وقتی پای پخش زنده در میان است، اما وقتی ماجرا رقابتی میشود و همزمان شبکه دیگری خندوانه را دارد که میهمانش آدم مهمی است و کمدینش بازیگر توانمند سینما و تلویزیون و هر جای کار که تپق بزنند امکان جبران دارند، می‌توان خشاب ماه عسل را در برابر خندوانه خالی فرض کرد. جذابیت و کاریزمای علیخانی هم باعث شده هم ضعفهای کمتر به چشم بیاید هم بهخاطر اطمینان از استقبال مخاطب، گروه کمتر به فکر اصلاح کار با شیوههای جدیدتر باشند. فراموش نکنید این برنامه آنقدر به علیخانی متکی است که وقتی محسن افشانی، حسن جوهرچی و حتی علی ضیاء مجری برنامه زمان افطار شبکه سوم بودند جذابیت کار به شدت کاهش یافت. 

 

آیتم سوم: محتوا 

خندوانه: ملموس و شیرین

در خندوانه آدمهای مهم میآیند و مثل مردم معمولی از زندگیشان میگویند. از اینکه چه چیزی آنها را به وجد میآورد، از چه چیزی متنفر هستند، وقتی حال خوش روحی ندارند چه میکنند و... کمدینهای طراز اول هم در بیشتر اوقات به جز یکی دونفری که اخیراً در برنامه ظاهر شدهاند خیلی عادی و واقعی به مردم یاد میدهند چقدر راحت با تعریف کردن یک خاطره شیرین میتوان شاد و خوشحال بود و ضمن مرور تجربههای قدیمی دیگران را هم سرزنده کرد. اصلاً خندوانه به خود تلویزیونیها هم یاد میدهد برای خنداندن مخاطب نیازی به سریالهای نچسب با کلی شخصیت که بهم مشت و لگد میزنند نیست. گاهی سریالهای به اصطلاح کمدی تلویزیون هر چهقدر زور میزنند نه تنها نمیتوانند مخاطب را بخندانند بلکه عصبیاش میکنند؛ اما خندوانه برخلاف ماجرا ساده و راحت و نسبتاً سالم میخنداند. حتی شخصیتهایی مثل نیما و جنابخان هم با اتکاء به شیرینی ذاتیشان و بدون پیج و تاب داستانی خاصی جلوهگری و طنازی میکنند. از آن طرف خندوانه به نیاز مخاطب پاسخ میدهد. نیاز به نشاط و شادی. البته عنصر آرامش یعنی نشاط پایدارتر و مفهومی در برنامه کمتر به چشم میخورد اما همین مقدار توجه به مخاطب هم در بین برنامههای تلویزیون عالی است. آن هم تلویزیونی که بنا به نیازش به درآمدزایی آگهیهایش هم این روزها با بهتصویر کشیدن زندگیهای لوکس و مصرفی، باعث سرخوردگی بیشتر مخاطبان است. در سریال‌هایش هم حتی وقتی به خانه فقرا و طبقات پایین جامعه سر میکشد همه سر میز در حال خوردن پلو قیمه برای شام هستند. با این اوصاف خندوانه نیاز و خواست مخاطب را به خوبی جمع کرده، اما شاید بیشتر از اینکه خندوانه در این زمینه هنر به خرج داده باشد بقیه برنامههای تلویزیونی بهخصوص در خود شبکه «نسیم» در پاسخ به نیازهای مخاطب بیهنر هستند. 

 

ماه عسل: بیدار کردن وجدان خفته! 

برخلاف خندوانه که در آن، آدمهای خاص حرفهای معمولی میزنند، در ماه عسل آدمهای معمولی حرفهای خاص میزنند و با تقلبهایی که مجری لابهلای حرفهایشان میرساند در حد آلبر کامو فیلسوف بازیراه میاندازند و گاهی در ورطه رفتار شعاری میافتند. ماه عسل در ابتدا بهخاطر مرکز توجه قرار دادن آدمهای معمولی که قهرمان محسوب نمیشوند اما میتوانند کارهای بزرگ انجام دهند موفق بود. اما کم کم در مواردی آنقدر ماجراها و مصادیق عجیب و منحصر بهفرد شدند که از زندگی روزمره مردم دور شدند. از طرفی جمع‌بندی که برنامه از قصه هر کدام از آدمها ارائه می‌کند هم در مواردی شبیه سریال ترکی «کلید اسرار» و نمونه ایرانیاش میشود. عقوبت کارها در همین دنیا دامن کنشگر را میگیرد. جهان هولوگرافیک است و آدم به آدم میرسد و آواتارگونه هر رفتاری تاثیری در زندگی اجتماعی و فردی انسان میگذارد. در بیشتر داستانها هم غیر از آنکه با روایتی مواجهیم که خیلی خاص و استثناء محسوب میشود در بیشتر موارد روند بررسی ماجرا طوری است که همیشه ما به عنوان مردم عامل مشکلات هستیم، بسترها، نهادها، ساختارها، مسئولان و... هیچ نقشی در نابهسامانیها ندارند و کلاً نادیده گرفته میشوند. بحث این نیست که نقش خود آدم را در سرگذشتش نادیده بگیریم اما باید سهم هر کدام از عوامل را بهاندازه واقعیاش در نظر گرفت. حتماً این سئوال تکراری علیخانی را در ذهن دارید که از میهمان میپرسد: «حالا کی رو در این ماجرا مقصر میدونی؟» و فرد بلافاصله پاسخ میدهد: «خودم، خودم...» بماند که میهمانان برنامه گاهی انگشتنما میشوند و زندگی آتیشان تحت تاثیر قرار میگیرد و در مواردی هم بوده که میهمان اساساً آنچه ادعا شده، نبوده و شکایت اطرافیانش هم به جایی نرسیده است.

نظرات کاربران
کد امنیتی