حسِ غرورِ ملي و يك سوال
محرمانه

حسِ غرورِ ملي و يك سوال

نویسنده : سید محسن اسدی

اين «حسِ غرورِ ملي» هم چيز عجيبي است. اصلا نمي‌شود درباره‌اش نوشت و توضيح داد. از آن‌چيزهايي است كه فقط مي‌شود ببيني و حسش كني و اصلا توضيح دادني نيست، مثلا نمي‌‌شود به چيستي‌اش اشاره كني. واقعا اگر بخواهيم حسِ غرورِ ملي را براي كسي كه از فضا آمده توضيح بدهيم، چه مي‌گوييم؟ لابد مي‌گوييم همان حسي است كه بعد از يك پيروزي ملي براي نفر به نفرِ افرادِ ملت بوجود مي‌آيد و بدون اين‌كه از نزديك همه ملت را ديده باشي و درك‌شان كرده باشي، مطمئني كه همه مردم از آن خوشحالند و به آن افتخار مي‌كنند و...

خُب اين‌كه خيلي تعريف آب‌دوغ خياري شد از يك غرور! غرورِ ملي كلي هيجان دارد و داغ داغ است. وقتي از غرورِ ملي مي‌گويي بايد سرت به سقف بچسبد، قلبت تند تند بزند، بايد بلند بلند و با فرياد درباره آن حرف بزني و حتي گاهي قطره اشكي بريزي و پشت سرش بلند بلند قهقه بزني...

حسِ غرورِ ملي سليقه و جناح و گروه هم نمي‌شناسد و همه را از يك كنار خوشحال مي‌كند و سرمست. چپ و راست، اصول‌گرا و اصلاح‌طلب، دلواپس و سازشكار، عوام و نخبه، تحصيل‌كرده و بي‌سواد و... همه و همه را به اوج مي‌برد و حتي بعضي وقت‌ها همه اين متضادها را با هم جمع مي‌كند!!! همچين چيزي است اين حس. 

اين حس در اين روزها و شب‌هاي ماه مبارك با بازي‌هاي دلچسب تيم ملي واليبال، مهمان ماست. با اسبك‌ها از جا مي‌پريم، با دريافت‌هاي خوب خوشحال مي‌شويم، با جا خالي‌هاي معروف سعيد معروف خنده مغرورانه سر مي‌دهيم، با امتياز-سرويس‌هاي آخر بازي جيغ مي‌كشيم و با «وطنم پاره تنم...» اشك مي‌ريزيم... و آن بازي‌ها كه حريف‌مان آمريكا باشد، همه اين حس‌ و حال‌ها ضرب در دو وجود دارد و واقعا عجب كيفي دارد زمين‌گير كردن آمريكا. جمعه و يكشنبه گذشته لابد خيلي‌ها مثل من خاطره بازي فوتبال ايران و آمريكا در جام جهاني 98 فرانسه براي‌شان زنده شد، ضربه سر به ياد ماندني استيلي و اشك‌هاي بي اختيار او بعد از گل، فرار جانانه مهدوي‌كيا و دويدن‌هاي بعد از گلش و بازي كه 2 بر يك از آمريكا برديم و واقعا عجب كيفي دارد زمين‌گير كردن آمريكا.

اين‌ها همه را گفتم تا برسم به اين‌جا... گاهي ورزش‌ با همين اتفاقاتي كه يادآوري شد، حس غرور ملي‌مان كه دقيقا هم نمي‌دانيم چيست، تحريك و تهييج‌مان مي‌كند و حال‌مان را خوب مي‌كند. گاهي در عرصه سياسي-ملي اتفاقاتي مي‌افتد كه حسابي كيفور مي‌شويم مثل همين حضورهاي گسترده مردم در انتخابات‌ها يا بعضي وقت‌ها در عرصه‌هاي بين‌المللي ديپلمات‌هاي‌مان حقي را زنده مي‌كنند و كيفور مي‌شويم. در عرصه‌هاي اقتصادي هم كه خيلي واضح است؛ وقتي همه از پس زندگي روزمره‌شان بر بيايند، قدرت خريد نسبي خوبي داشته باشند، حتي بيشتر از نيازشان داشته باشند بيكاري كم باشد، تورم كم باشد... اين‌ها هم برگي از حس غرور ملي است و بسيار ملموس.

سوالم اينجاست كه جايگاه فرهنگ و هنر يا دقيق‌تر بگويم كتاب و فيلم و سريال و شعر و موسيقي، در تهييج اين حس غرور ملي كجاست؟ نه اين‌كه نبوده باشد و تا به حال «فرهنگ» حال‌مان را خوب نكرده باشد، يا مثلا در يك نبرد فرهنگي آمريكا را زمين‌گير نكرده باشيم ولي آن‌قدر كم بوده كه شايد به حساب هم نيايد، در گوشي بخواهم بگويم در اين قسمت بيشتر گل خورده‌ايم! آن‌قدر كه فرهنگ توانايي دارد حال ملت‌ها را خوب كند ما از آن استفاده نكرده‌ايم و نمي‌كنيم. كشورهايي كه هيچ ندارند، يعني نه در عرصه سياسي حرفي براي گفتن دارند و نه در عرصه‌هاي اقتصادي و ورزشي، با همين محصولات فرهنگي حال مردم‌شان را خوب نگه مي‌دارند. ما چرا كاري نمي‌كنيم؟

نظرات کاربران
کد امنیتی