تذکره‌نامه حافظ
شاخ هفته

تذکره‌نامه حافظ

نویسنده : m_hatami - مریم غلامزاده

تذکره‌نامه حافظ

m_hatami

31/03/94

یادداشت کاربران – پایان نامه

ساعت 18

 

آن شاعر اشعار کلاسیک...آن شاخه نباتش مجلسی و شیک/ آن خواجه خوش ذوق و هنرمند...آن گیرنده فال‌های هدفمند/ آن که غزل می‌سرود تند و آتشین، حاج حافظ خلوت نشین!

از بزرگ شاعران جهان بود و عزیز دل پیر و جوان... نقل است که در قرن هشتم و هم عصر با چنگیز و تیمور دیده بر جهان گشودی و کار را از زمین خاکی‌های شیراز شروع بکردی. گویند از همان خُردی وی را آی کیویی بالا بودی و  استعداد عجیبی در «از بر کردن» هر چیز، خاصه قرآن داشتی و این‌گونه بود که در محل حافظ صدایش کردند!

نقل است در ایام شباب، خاطرخواه بانویی «شاخه نبات» نامی گشت و بانو وی را به غلامی نپذیرفت و خواجه دچار چنان شکست عشقی شد که بانگ شکستنش تا  فرسنگ‌ها دورتر از شیراز نیز شنیده شد. خواجه خود اعتراف نموده که برای سپری نمودن اوقات فراغت، دوش به میخانه می‌شد و اشعاری عشقولانه در وصف شاخه نبات سرودن می‌نمود.

نقل است بعدها، کلهم اشعار خواجه را جمع کرده و کتب عظیم فالگیری از آن استخراج نمودند و از جمله مشتریان این کتب می‌توان به محصلین پشت کنکوری و جوانان دم بخت و مجریان صدا و سیما و بازیکنان تیم ملی اشارت کرد که هر یک به سبب آمالی که داشتندی، تفالی به حافظ می‌زدند و تا بیت و مصرعی همخوان با آرزوی‌شان نمی‌يافتند دست از سر کچل ایشان بر نمی‌داشتند. حکایت کنند که در ازمنه قدیم که علم هنوز حرفی برای گفتن نداشت، جنسیت بچه به دنیا نیامده را نیز از دیوان خواجه پرسش می‌کردند! و نقل است خواجه را خاطر خواهان در بلاد فرنگ نیز بسیار است و اشعار وی به زبان‌های زنده و مرده دنیا ترجمت شده در اختیار خواجه دوستان قرار همی گرفته است.

با همین نقل تذکره را به پایان رسانده و برای شادی آن مرحوم، گرد و غبار سر و روی دیوان حافظ در کنج کتابخانه را زدوده، دوباره می‌گذاریم سر جایش!

روحش شاد و قرین شاخه نبات بادا...

 

 

مریم غلام‌زاده

آن نویسنده طنز فاخر، آن سوسه نویس معاصر، آن صاحب بداهه‌های طنزآلود، آن عاشق سادگان صبور، آن شهریوری پاییزی، آن آشنا به طنز تذکره نویسی، پیرنا و مرادنا محیا خانم حاتمی...

چون او را دست به کیبورد خوب می‌چسبید به سایز دو ایکس لارژ، طنز تراوش می‌نمود ولی اندر ورژن جدید، به سایز اسمال و نهایتا مدیوم گروید، آن هم من باب افزودن کیفیت و تاثیر سخن...

نقل است چون از مادر بزاد، عالم و آدم را گیر کغ بداد و به دمبشان طنزیجات ببست و تنها آن کس که از قلم بیفتاد خواجه حافظ شیراز بود که آخر او هم سوژه بگشت، گشتنی! 

چون حافظ این گیر از وی بدید کینه به دل گرفت و هر بار پیرنا و مرادنا را حاجت اوفتاد و دیوان خواجه بگشود تفال بیامد: من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش/ هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

تعبیر فال: ما که غزل گفتیم پشت کنکوری‌ها و دم بخت‌ها مشتری‌مان شدند، شما که طنز می‌گویید خدا به دادتان برسد (حافظ کمی عصبانیه) 

نظرات کاربران
کد امنیتی