برایم مهم نیست چه بلایی سر مشتری‌هایم می‌آید!
گفت‌وگویی صریح با یک خرده فروش مواد مخدر

برایم مهم نیست چه بلایی سر مشتری‌هایم می‌آید!

نویسنده : محمد امین شرکت اول

برای پیدا کردن یک خرده فروش مواد مخدر، کافی است این بار که به برخی از مناطق شهر رفتید، با دقت به اطرافیان خود نگاه کنید، اما با این حال کمتر مواد فروشی حاضر به مصاحبه با خبرنگار است. ما پس از جست‌و‌جوهای فراوان توانستیم با یکی از این مواد فروش‌ها گفت‌و‌گوی کوتاهی داشته باشیم:

 چند ساله هستی؟

 24 ساله‌ام.

 تحصیلات هم داری؟

 دانشجوی اخراجی هستم ولی مدرک معادل فوق دیپلم دارم.

 چرا با این حال که تحصیل کرده‌ای به سراغ این کار آمده‌ای؟

 اگر بخواهم بدون هیچ پیچاندنی جواب سوالت را بدهم باید بگویم چون خودم هم دچارش شده بودم.

 خب چرا خودت دچار اعتیاد شدی؟

 دلیلش همان داستان همیشگی رفیق ناباب و ناتوانی در نه گفتن است.

 مواد را از کجا تهیه می‌کنی؟

 از کانال‌های درجه یک، مواد درجه یک فقط در تهران و یا جزیره هرمز پیدا می‌شود.

 قیمت مواد مخدر تورم هم داشته؟

 امسال نه ولی سال پیش یک دفعه بالا رفت، طوری که شیشه گرمی 70 هزار تومان به گرمی 180 هزار تومان رسید.

 به نظرت تا الان چند نفر به خاطر مصرف موادهایی که تو به آن‌ها فروختی مرده‌اند؟

 نمی دانم، راستش برایم زیاد مهم نیست که تعدادشان زیاد باشد یا کم، حتی تا به امروز یک بار هم به این موضوع فکر نکرده‌ام. من همان اول که مواد را به کسی می‌فروشم درباره مصرف و مقدار مصرف و خیلی مسائل دیگر با او اتمام حجت می‌کنم، بعدش هر اتفاقی که می‌خواهد بیفتد دیگر به من ربطی ندارد. یکی از عزیزترین رفیق‌هایم به خاطر اور دوز در مصرف LP که یکی از مواد دست‌ساز و تلفیقی ایرانی است دچار توهم مرگ شد و خودش را در خانه حلق آویز کرد و مرد.

 خانواده‌ات هم از این کار تو مطلع هستند؟

 متوجه سیگار کشیدن من شده‌اند ولی درباره مصرف مواد مخدر هیچ چیزی نمی‌دانند، دیگر چه برسد به فروش آن.

 به چه افرادی جنس می‌فروشی؟ اگر یک فرد کم سن از تو مواد بخواهد به او مواد می‌فروشی؟

 بگذار این را برایت بگویم، من با این موادی که همراه خودم دارم حداقل حکمی که ممکن است در دادگاه برایم صادر شود حبس ابد است. پس من چیزی برای از دست دادن ندارم، در حقیقت جانم را در دستم گرفتم و در پارک و خیابان راه افتادم، پس برایم هیچ فرقی ندارد که فرد طالب، چه سن و یا جنسیتی دارد. من فقط می‌خواهم شب دوباره بتوانم با پولی که به دست می‌آورم خودم را بسازم.

 چرا سراغ کار دیگری نمی‌روی؟ اگر کار دیگری پیدا شود حاضر هستی سراغ آن بروی و مواد فروشی را کنار بگذاری؟

 کار مهم نیست، خودم، جسمم، روحم مهم‌تر از داشتن کار است. من اگر بتوانم دوباره سالم شوم و ترک کنم حاضرم خودم به دنبال کار بروم و این عذاب را کنار بگذارم.

 خب پس چرا ترک نمی‌کنی؟

 مگر ترک کردن همین طور الکی است؟! چندین بار خواستم، ولی نشد.

 و اما حرف آخر؛ چه حرفی برای جوانان و نوجوانانی که این مصاحبه را می‌خوانند داری؟

 این حرف را از طرف من به تمام جوان‌های این مملکت بگو، من این حرف را برای آن بچه‌ای می‌گویم که شاید یک بار گذری نگاهش به این مطلب بیفتد، این را به آن‌ها بگو که همه چیز از اولین پک سیگار شروع می‌شود، سیگاری معمولی که یک به ظاهر رفیقِ نارفیق به تو تعارف می‌کند. همان پکی که تمام قبح سیگار کشیدن را در وجودت می‌ریزد و پیش زمینه ورود تو به این وادی لجن‌زار می‌شود، کم کم به جایی می‌رسی که دیگر سیگار معمولی تو را ارضاء نمی‌کند و مجبور به دست درازی به مواد مخدر می‌شوی. من از تمام جوان‌ها می‌خواهم که در همان مرحله نه گفتن اولی تمام زور و قدرت خود را به کار ببندند تا کارشان به جایی نکشد که کاری از دست‌شان برنیاید.

نظرات کاربران
کد امنیتی
f.sh
f.sh
٩٤/٠٤/٠٨
٠
١
سلام ممنون از مطلب آموزنده تان .میشه لطفا این مطلبو برام ایمیل کنید .