خواننده را خسته نکنید!

خواننده را خسته نکنید!

نویسنده : مدیر سایت

برخی از نویسنده‌ها همیشه از این‌که نوشته‌های خوب‌شان و مطالب غنی‌شان آنقدر که باید، خوانده نمی‌شود می‌نالند. این موضوع می‌تواند دلایل زیادی داشته باشد. در حال حاضر حوصله مخاطب به خاطر شبکه‌های اجتماعی بسیار کاهش پیدا کرده و معمولا مطالب بیش‌تر از 400 کلمه طرفدار ندارد. برخی‌ها در نوشتن به طور افراطی از رنگ قلم، فونت‌هاي متنوع، عکس‌هاي جورواجور و گاها بی ربط به متن و شکلک‌هاي گل و بلبلي استفاده می‌کنند. بنابراین اگر سعی کنید کوتاه بنویسید و در متن‌تان پیرایش لازم را داشته باشید، کم‌کم تحولی در خوانده شدن مطالب حس خواهید کرد.

 

مرد آن است

h_rashidi

تاریخ انتشار: 16/03/94

ساعت: 17

مرد آن است که آهسته و پیوسته رود/ گه گداری بنشیند، لحظاتی بدود

مرد آن است که با اخم نگارش برود/ هرچه دستور نگار است برایش بخرد

مرد آن است که در موسم ماه عسلش/ همه ایل و تبار جگرش را ببرد

مرد آن است که با دیدن اشک رخ یار/ همه سینه و سر را، همه جا را بدرد

مرد آن است که رام یَد دلبر باشد/ با اشاره بنشیند، به نگاهی بپرد...

صفحه اصلی- جزرومد– یادداشت کاربران – مرد آن است

 

من و مهمونامون؛ همین الان یهویی

محدثه عارفی

تاریخ انتشار: 10/03/94

ساعت: 20

همیشه این مهمانی‌های فامیلی را دوست داشتم. این‌که می‌بینی خانم «پ» النگوهایش دستش را از سنگینی خم کرده و هر بار که تکان می‌دهد تا چاقو را بگذارد روی خرخره میوه، سر خانم «ف»ای که حتی حلقه ازدواجش را گذاشته برای خرید یک ماشین کهنه اسقاطی، می‌چرخد دنبال برق النگوها! این‌که ببینی بچه‌های آقا و خانم «ج» دارند با تبلت‌هایی بازی می‌کنند که پسر آقای «ت» فقط دوست دارد به آن دست بزند! اصلا همه این‌ها به کنار! این‌که می‌بینی همه این وسط دارند تظاهر می‌کنند به دوستی، به باهم بودن، به فامیل بودن و قاه قاه می‌خندند و تنها کسی که می‌فهمد چه کلاهِ بزرگی سرش رفته همان بچه آقای «ت» است که دارد تبلت را از دست بچه‌های آقای «ج» چنگ می‌زند و همزمان موهای‌شان را می‌کشد و گریه می‌کند! او فقط می‌خواهد پنج دقیقه با تبلت‌شان بازی کند!

صفحه اصلی- پنجره– یادداشت کاربران – من و مهمونامون؛ همین الان یهویی

 

دست‌های «ایمان» درد دارند

زهرا- خسروی

تاریخ انتشار : 09/03/94

ساعت: 19

می‌گفت: خنده مالِ من نیست، مال آدم‌های خوش آب و هواست. بَد هم نمی‌گفت. شاید اصلا عین واقعیت را گفت. با این‌که سنی نداشت، کف دستش همه چیز پیدا بود، از لکه‌های جوهر خودکارِ بیک تا پینه‌هایی که دست‌هایش را خشن کرده بودند. از طرز صحبت کردنش خوشم آمده بود. داش مشتی بود برای خودش فسقلی خان. ناخودآگاه بهش گفتم: ایمان خیلی خوشگلی پسر ...

لبخندش که گویی داخل دهانش پنهان شده بود مثل بغض ترکید و بالاخره خندید. به خودش، به خواهرش، افتخار می‌کرد. می‌گفت: قول دادم این ماه برای آبجی اَسرام دفتر نقاشیه سیمی بخرم، ازونایی که صورتین. می‌گفت: می‌دونی آخه اَسرا عاشق صورتیه.

پریدم وسط حرفش و گفتم: خوب ایمان تو عاشق چی ای؟ یک لحظه مکث کرد و گفت: من، من عاشق خدام ... گفت عاشق خداست... فقط نمی‌دانم اگر من هم جای او بودم می‌گفتم عاشق خدام؟ نمی‌دانم...

صفحه اصلی- پنجره – یادداشت کاربران – دست‌های «ایمان» درد دارند

 

حیف شدم بخدا!

Hamid_Bozorgvari

تاریخ انتشار : 12/03/94

ساعت:17

من جدیدا با مطالعه بعضی از مطالب عاشقانه و رومانتیکی که برخی خانم‌ها توی وبلاگ‌های‌شان می‌نویسند و از عشق‌های مخفیانه و در سکوت‌شان که ناکام مانده می‌گویند، به این نتیجه رسیدم که احتمالا چیزی حدود 95% از دخترهای دانشگاه‌مان عاشق من بودند و من خبر نداشتم! باور کنید! آخر اینطوری که این عزیزان از طرز نگاه کردن به افق و پوشیدن لباس و اشاره کردن به آسمان و بستن بند کفش و ... می‌گویند و عاشق پسرهای مردم شدند، پس به احتمال زیاد چند نفری توی دانشگاه به خاطر من خودکشی کردند و من ندانستم.

فکرش را بکن؛ چه اشک‌هایی که پشت بندهای باز کفش من ریخته نشده! چه قلب‌هایی که به دنبال ورود با تاخیر من به کلاس به تپش نیفتاده! چه جیغ‌های بنفشی که به خاطر دیدن من از دور کشیده نشده! کاش کمی حواسم را جمع می‌کردم، حیف شدم بخدا!

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران – حیف شدم بخدا!

 

ما آدم‌های خوشبختی هستیم!

Nasrin-A

تاریخ انتشار: 14/03/94

ساعت:15

ما آدم خوشبختی هستیم وقتی می‌توانیم با خرید کردن تمام غم و غصه‌ی خودمان را به فراموشی بسپاریم. خوشبختیم وقتی می‌توانیم بخندیم وقتی می‌توانیم کودکی را در آغوش بکشیم و برای به دست آوردن دلش هزار عشوه بسازیم. خوشبختیم اگر آغوش پدری هست اگر آغوش مادری هست که می‌تواند آخرین پناه دل‌های شکسته‌ی‌مان باشد. خوشبختیم اگر خواهری داریم اگر برادری داریم برای درد دل کردن. خوشبختیم اگر خانه‌ای داریم که می‌تواند مأمنی باشد برای همه‌ خستگی‌هایمان برای همه‌ی دلتنگی‌هایمان برای همه‌ی سرخوشی هایمان.

خوشبختیم اگر دوستانی داریم که حرف‌هایمان با هم تمام نمی‌شود که تا ابد می‌توانیم ور دل هم بنشینیم و از بدبختی‌ها و خوشبختی‌هایمان برایش حرف بزنیم و در کنار او خودمان باشیم بی واهمه‌ مسخره شدن، بی دلهره‌ از دست دادنش. خدایا به خاطر تمام این خوشبختی‌ها شکر...

صفحه اصلی- جزرومد  – یادداشت کاربران – ما آدم‌های خوشبختی هستیم!

 

نظرات کاربران
کد امنیتی