نهنگی به قد یک ماهی قرمز
روی پرده

نهنگی به قد یک ماهی قرمز

نویسنده : محیا فرجی

«نهنگ عنبر» داستان «ارژنگ صنوبر» مرد پنجاه ساله ای است که به مرور خاطرات زندگی خود می پردازد. او از دوران کودکی دل در گرو عشق دختری به نام رویا داشته است. سال¬ها بعد، هنگامی که ارژنگ جوان می خواهد به رویا پیشنهاد ازدواج بدهد از تصمیم قاطع او برای خروج از کشور و مهاجرت به آمریکا باخبر می شود. با رفتن رویا، زندگی ارژنگ صنوبر شکل دیگری به خود می گیرد...

 

مردی که می خواست مهم باشد اما نبود

«سامان مقدم» را با کدام آثارش می¬شناسید؟ اگر نام این کارگردان با فیلم¬هایی مثل «مکس» و «یک عاشقانه ساده» در ذهن شما نقش بسته است شاید از دیدن «نهنگ عنبر» چندان متعجب نشوید. اما اگر او را با آثار قدیمی¬تری مانند «پارتی» و «کافه ستاره» به خاطر دارید، قطعا تماشای «نهنگ عنبر» شما را شگفت¬زده خواهد کرد، البته نه به شکل خوبش! «نهنگ عنبر» با به تصویر کشیدن خاطرات دوران کودکی تا میانسالی قهرمان اصلی خود (با بازی رضا عطاران) تلاش می¬کند 50 سالِ اخیر زندگی مردم این سرزمین را پیش چشم‌شان زنده کند. در این میان آنان که سن و سال بیش¬تری دارند با نوستالژی¬های فیلم مانند عشق به ماشین رنو، آهنگ¬های خوانندگان قدیمی، اپل¬های بزرگ مانتو و رقص پا در مهمانی¬ها ارتباط بیش¬تری برقرار می¬کنند و آن¬ها که سن¬شان به خاطرات دهه 50 و 60 قد نمی¬دهد شاید دیدن نوع پوشش و سلایق نسل¬های گذشته برایشان جالب توجه و خنده¬آور باشد. اما «نهنگ عنبر» به جز این¬ها چه چیز برای ارائه دارد؟ فیلم کلاژی است از موقعیت¬های نوستالژیک که کارگردان برای سرهم کردن آن¬ها به یک نخ تسبیح نیاز دارد و این نخ تسبیح چیست؟ داستانی که داستان نیست. روایتی سطحی و دم¬دستی از یک عشق که بارها و بارها در آستانه وصال، ناکام می¬ماند تا کارگردان بتواند با خیال راحت خاطره¬بازی کند. 

 

خاطره بازی با خط قرمزها

خاطره¬بازی¬هایی که بعضا به سراغ سوژه¬های خط قرمزی مانند ماموران کمیته و ایست¬های بازرسی، ممنوعیت دستگاه¬های ویدئو در دهه شصت و تعطیل شدن روزنامه¬ها می¬رود تا گهگاه لباس نقد اجتماعی-سیاسی به تن کند، اما دریغ که در این زمینه هم به دلیل نگاه سطحی و شلخته کارگردان، باز موفق نمی¬شود تاثیرگذاری لازم را داشته باشد. اگر اتفاق اصلی یا نقطه عطف اولِ فیلمنامه را سفر رویا به آمریکا بدانیم، پس از آن موتور محرکه فیلم خاموش شده و اتفاقات لازم که باید به پیشبرد ماجرا کمک کرده و قهرمان را به سر منزل مقصود برسانند، رخ نمی¬دهد. دقیقا به همین علت است که پس از اولین سفر رویا و تنها شدن ارژنگ، فیلم به شدت از ریتم می¬افتد چرا که مقدم هر آن¬چه را که در چنته داشته تا قبل از این اتفاق رو کرده است. برخلاف یک سوم ابتدایی که با ریتمی تند و پرانرژی به جلو می¬رود و انصافا در خنده گرفتن از مردم موفق عمل می-کند، بخش دوم فیلم چیزی زیادی برای گفتن ندارد و دیگر قادر نیست در ارائه موقعیت‌های کمیک انتظار مخاطب را برآورده کند. جالب اینجاست که با تغییر ریتم، فضای فیلم نیز به کلی تغییر کرده و از یک کمدی-فانتزی به ملودرام تبدیل می¬شود. بسیاری از خرده داستان¬هایی که پس از سفر رویا به آمریکا در فیلم می¬بینیم به سادگی قابل حذف هستند بدون آن¬که خللی در ساختار فیلم ایجاد شود. خرده داستان¬هایی مانند ماجرای بادیگارد شدن ارژنگ صنوبر یا رفت و آمدهای رویا به ایران. 

 

نقدهای دیگر بر يك فیلم پر از ژست

بگذریم از سایر خلاهای بزرگ فیلمنامه مانند عدم شخصیت¬پردازی کاراکترهای اصلی مخصوصا رویا و فرناز، بی¬پاسخ گذاشتن سوالاتی مانند علت تنفر ارژنگ از پدر رویا، در صورتی که در آغاز فیلم ارژنگ می¬گوید «بعدا به شما میگم که چرا از پدرِ رویا متنفرم» اما گویا راوی قصه و کارگردان هر دو فراموش می¬کنند که باید به این سوال پاسخ دهند. خلاصه کلام آن¬که شاید با نوستالژی¬بازی، ژست نقد اجتماعی-سیاسی، یک عدد رضا عطاران و بازی با خطوط قرمز و ممیزی¬ها بتوان مردمی را که تشنه خندیدن¬اند راضی کرد اما در نهایت نتیجه کار فیلمی خواهد شد با فرمول «بیاییم، به هر قیمتی بخندانیم، بفروشیم و فراموش بشویم».

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
درباره فردوسی و ادبیات حماسی به مناسبت روز بزرگداشت این شاعر نامی

حکیم زبان فارسی

٩٦/٠٢/٢٨
برگزیده سایت

اضافی‌ها را قیچی کنید!

٩٦/٠٢/٢٨
کافه جهان نما

چین، سرزمین دیوار بلند اعتماد

٩٦/٠٢/٢٨
گزیده‌هایی درباره بهداشت فردی در فصل گرم

خرده جنایت‌های شهروندی!

٩٦/٠٢/٢٨
دات کام

روباتی برای نجات حجم اینترنت‌شما

٩٦/٠٢/٢٨
شاخ هفته

روزی روزگاری وبلاگ نویسی

٩٦/٠٢/٢٨
جارچی 486

اندر حکایت فردای انتخابات

٩٦/٠٢/٢٨
شگرد خفن

نکات طلایی مرورگر که تا به حال نمی‌دانستید

٩٦/٠٢/٢٨
درباره الکساندر نوری که به یکی از شگفتی‌های امسال بوندس لیگای آلمان تبدیل شده است

نور علی نور!

٩٦/٠٢/٢٨
یادداشت شفاهی

مردم هنوز هم به ادبیات‌حماسی نیازمندند

٩٦/٠٢/٢٨
مینی‌ها

مینی 486

٩٦/٠٢/٢٨
کوتاه و خودمانی درباره این‌که چرا شرکت در انتخابات خیلی خیلی خیلی مهم است

می‌سازمت به رای

٩٦/٠٢/٢٨

ایران، یک کیس خاص

٩٦/٠٢/٢٨
جالباسی

دمپایی‌های الماس نشان!

٩٦/٠٢/٢٨
مینیمال

شورای خوشگل‌ها

٩٦/٠٢/٢٨
گفت‌وگوی جیم با «رضا علیپور» قهرمان سنگ نوردی جهان

خوشحالم توانستم رکوردی را به نام ایران ثبت کنم

٩٦/٠٢/٢٨
خیلی کوتاه و مختصر درباره دلایلی که رای دادن را لازم می‌کند

يك رد گزينه جمع و جور!

٩٦/٠٢/٢٨
وقتی «کافه بازار» جای نفس کشیدن به رقبایش را نمی‌دهد حتی اگر بهتر باشند

#فروشگاه_اندرویدی

٩٦/٠٢/٢٨
پایان‌نامه

پنج‌شنبه چه بنویسم

٩٦/٠٢/٢٨

«رای دادن» لازم است ولی کافی نیست

٩٦/٠٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات