ای برقی که می‌پری ز سویم!
آنتن

ای برقی که می‌پری ز سویم!

نویسنده : امیر سعید صبا

سلام بر جیم خوانان عزیز. دستت درد نکنه واسه من نریز. (این جمله دوم را خطاب به همکارمان که در حال ریختن چای است عرض کردم، شما به دل و جان‌تان نگیرید) طبق آخرین مطالعات کافه‌چی‌ها، اصولا انسان‌های روی کره زمین فقط در 3 حالت می‌توانند چای بنوشند: حالت دوزانو، حالت چارزانو و حالت ایستاده! البته انسان‌های روی کره ماه در حالت «کله‌پا» هم می‌توانند چای بنوشند، حالا این که چطور چای‌شان روی ماه نمی‌ریزد به ما مربوط نیست، با این حال ما جیم نویسان نیز تنها در 3 حالت چای می‌نوشیم، حالت اول وقتی است که مغزمان گریپاژ کرده و چار چرخ وسط یک گزارش گیر کرده‌ایم، حالت دوم وقتی است که از حالت اول خلاصی پیدا کرده‌ایم و حالت سوم وقتی است که برق قطع است!

اصولا برق برای ما از نان شب که هیچ از یارانه هم واجب‌تر است، چرا که وقتی برق می‌رود، یارانه هست ولی رایانه نیست و وقتی رایانه نیست، اینترنت هم نیست، حالا همه این‌ها به کنار کولر هم نیست و در کل یعنی زندگی اینجا جاری نیست! لذا بیکار شده و دور هم می‌نشینیم و چای می‌نوشیم! 

ببینید ما چه موجودات سخت جانی هستیم که زیر کولر خاموش جرأت می‌کنیم چای داغ بنوشیم و از تبخیر شدن نترسیم!

اما این برقی که می‌پَرد ز سوی ما، مقصرش اداره برق نیست، مقصرش نوع سیم‌کشی ساختمان جدید جیم است که مجبور شدیم از اساس یک حال اساسی به آن بدهیم چرا که فیوزهای آن کنتور فکسنی کفاف شارژرهای گوشی‌های ما را هم نمی‌دادند و کلا در وضعیت افتادگی قرار داشتند!

هر چند برق‌کار ما چیره دست و البته آشنای دبیر جان جیم است ولی لطفا اگر شماره‌ای از «بابا برقی» دارید به 2000999 پیامک کنید، چون کار الکتریسیته، فامیل و فامیل بازی برنمی‌تابد!

 

 جیم. یک شب خونه نرفتم، فرداش مامانم گفت کجا بودی؟ گفتم پیش دوستم! مامانم به 10 تا از دوستام زنگ زد 9 تاشون گفتن اینجا بوده، یکی شونم گفت هنوز اینجاست، خوابه بیدار شد می‌گم زنگ بزنه! یک همچین دوستایی دارم. 

 یک «رنجرور» دارم گلگیر سمت راستش یک کف دست گریسی داره، معاوضه با نفر آخری، فوری!

 

 دردناک‌ترین نقطه زندگی جاییه که خودت میای انگشت کوچیکه پات نمیاد خیلی دردناکه! چیه همش که نباید احساسی باشه! (له له از لهستان)

 یعنی خیلی قِشنگ تابلویه که شما تا حالا به عمرِت، سِوار واحد 99 نِرفتی، و گِرنه یَک بار که لای درش گیر مُفتادی و تا خود خواج رِبِه، له له مِزدی، بعد مِفِمیدی که دردناک‌تِرین نخطه زندگیت چیِه. البته من که رنجرور دارم، ولی از دوستام شنیدم خیلی درد داره!

 

 جیم اگه رفتی تو کار مسافربری حتما برو فلکه فردوسی، یه بوق بزنی 35 نفر می‌ریزن تو پراید!

 سلام جیمی، یه جایی پیدا کردم خوراک مسافربری هستش، کجا؟ میدون فردوسی، یه بوق بزنی 25 نفر سوار پرایدت می‌شن!

 یعنی الان تو همین فاصله که «فلکه» شد «میدون»، 10 نفرشون رو بردی رسوندی؟! ببینم توقع نداری که من با رنجرورم برم مسافربری؟!

 

 کاش مي‌شد عقده‌ها را قاب کرد/ مثل گوجه سوى هم پرتاب کرد، کاش بودى تا که مي‌شد يک سبد/گوجه له گشته را بر صورتت پرتاب کرد. شاعرالمعالى 

 این چه جور شعر عشقولانه‌ای بود؟ حالا خودم هیچی، نمی‌گی یکی از گوجه‌هات بخوره به رنجرورم رنجور بشه ازم؟

 

 بی‌غم تویی که زبان بسته نداری از نرخ جو هم خبر نداری

 خیلی ببخشید، خیلی عذر می‌خوام، توقع دارین باک رنجرورم رو با یونجه پر کنم یا با جوی سهمیه‌ای؟!

نظرات کاربران
کد امنیتی