گَرد غربت بر شانه‌های ادبیات!
نیم نگاهی به مقوله ادبیات مهاجرت به بهانه 21 خرداد تولد جومپا لاهیری

گَرد غربت بر شانه‌های ادبیات!

نویسنده : الهام یوسفی

تصورکنید که بنا به دلایلی که می‌تواند اجباری یا اختیاری باشد مجبور به مهاجرت و جلای وطن و زیستن در سرزمینی بیگانه باشید. آن هم نه در سنین کم که هنوز اثرات فکری و فرهنگی جامعه در شما نفوذ نکرده باشد. بلکه در سنی که حجم عظیمی از رسوبات فکری و معنوی و اجتماعی را با خود به همراه می‌برید. اکنون به سرزمین جدیدی پای می‌گذارید و حال آلیس را دارید، در سرزمین عجایب. در اندک زمانی، رفتار، گفتار، فکر، عقیده و هنجارهای اجتماعی که تاکنون داشته‌اید دچار توفان فرهنگی از سوی میزبان جدیدتان می‌شود. مجبورید زبان مادری‌تان را در پستوی ذهن‌تان پنهان کنید تا اگر هم‌وطنی یافتید از آن استفاده کنید. گاه دچار حقارت‌های فرهنگی از سوی فرهنگ میزبان می‌شوید و حتی ممکن است ملیت‌تان را پنهان کنید و منفعل شوید. مسائل و سختی‌هایی را تحمل می‌کنید که اسمش را درد غربت می‌گذارید. همه این مصائب در خاکی غریب روی می‌دهد و شما اگر نویسنده باشید ناخواسته برای به تصویر کشیدن این مصائب دست به قلم می‌شوید. در این حالت می‌توان گفت که شما پا به عرصه نگارش نوعی ادبیات گذاشته‌اید که آن را «ادبیات مهاجرت» می‌خوانند.

 

ادبیات در مهاجرت، تبعید یا غربت؟!

در واقع سخن گفتن در این مقوله کار راحتی نیست. اگر قائل باشیم که هر چیزی را می‌توان به بخش‌هایی کوچکتر تقسیم کرد. می‌توان برای ادبیات نیز تقسیماتی در نظر گرفت. اما نمی‌توان همه ادیبان و صاحب‌نظران را در این تقسیم‌بندی قراردادی متفق‌القول پنداشت. برخی ممکن است از اصل، این تقسیم‌بندی را قبول نکنند و با آن سرناسازگاری بردارند و دلایل بسیاری هم برای این ناسازگاری علم کنند. برخی هم شاید این تقسیم‌بندی اولیه را بپذیرند، منتها با اسم آن مخالف باشند و نام‌های دیگری را برگزینند یا برای این تقسیم‌بندی فاکتورهای دیگری را در نظر بگیرند که برخی از آثار را حذف و برخی را در این دسته جای دهند. در تقسیم‌بندی ادبیات به انواع مختلف، ادبیات مهاجرت به چنین سرنوشتی گرفتار آمده است. برخی اصولاً با این‌که نوعی از ادبیات را ادبیات مهاجرت بخوانیم مخالفت می‌کنند. برخی مخالف چنین عنوانی هستند و می‌پندارند که باید چنین ادبیاتی را «ادبیات تبعید» یا چیزهایی از این دست نامید، اما این نظریه هم مخالفان بی‌شماری دارد چرا که عموم این نویسندگان با تصمیم و خواست خود از وطن خارج شده‌اند و حداقل در ظاهر مجبور به این کار نبوده‌اند و از سوی دیگر الزاماً چیزهایی که در خارج از سرزمین مادریِ نویسنده، نوشته می‌شود رنگ و روی سیاست ندارد. اما از آن‌جایی که ادبیات هم مثل دیگر امور، در ایران به نوعی سیاست‌زدگی دچار شده، این دعواها هم‌چنان در میان ادیبان و صاحب‌نظران ادامه دارد. اما به فرض پذیرش یک نوع از ادبیات به نام ادبیات مهاجرت، باید چه شاخصه‌هایی برای آن در نظر گرفت و به عبارت روشن‌تر چه نوع متنی را می‌توان ادبیات مهاجرت نامید؟

 

ادبیات مهاجرت چیست؟

به طور معمول ادبیاتی را ادبیات مهاجرت می‌نامند که در گام اول، نویسنده‌ای خارج از مرزهای سرزمین خود آن را نوشته باشد، اما هر نوشته‌ای با این وصف ادبیات مهاجرت به شمار نمی‌آید چرا که ممکن است آن نویسنده در سرزمین جدید تنها بر اساس اندوخته گذشته خود و خاطرات و نوستالژی‌های سال‌های پیش از ورودش به سرزمین جدید، قلم زده باشد و هیچ نمود عینی و واضحی از حال و آینده در نوشته‌اش یافت نشود از همین روی نوشته‌های «محمد علی جمال‌زاده» پدر داستان کوتاه ایران، که سال‌ها خارج از ایران زندگی و کارکرده است را نمی‌توان در زمره ادبیات مهاجرت دانست، چرا که بافت شخصیت‌ها، داستان و فضا و زبان نوشتار کاملاً ایرانی است. به گونه‌ای که اگر کسی در مورد مهاجرت او چیزی نداند دریافت این موضوع از روی متن نوشته شده غیر ممکن است. این در حالی است که ادبیات مهاجرت، باید در فضا، اقلیم، زبان و شخصیت‌ها و بافت داستانی به گونه‌ای باشد که اگر نویسنده در داخل مملكت خود می‌زیست و آن را می‌نوشت هرگز بدان صورت که اکنون هست در نمی‌آمد. اگر چه ممکن است بخشی از آن مربوط به گذشته و نوستالژی نویسنده در فضای وطن باشد اما دو عنصر حال و آینده در متن او نمود عینی دارد. می‌گویند ادبیات مهاجرت به شکل امروزین خود پس از جنگ جهانی دوم و مهاجرت اجباری ادیبان و نویسندگان یهودی از اروپا به وجود آمد. اما این‌که از آن زمان تا کنون این ادبیات چه تغییراتی به خود دیده و چه مسیری را طی کرده است به درستی قابل واکاوی نیست. چرا که گاه در مسیر طولانی خود با تبعید و استعمار و جنگ پیوند خورده و مسائل درونی هر کشور بر شکل و شمایل ادبیات مهاجرت آن کشور اثر مستقیم گذاشته است. زبان هم بخش مهمی از ادبیات مهاجرت است؛ برخی اعتقاد دارند که ادبیات مهاجرت باید به زبان مبدا و موطن فرد نگاشته شود و برخی این اجبار را قائل نیستند و می‌گویند ادبیات مهاجرت محدود به زبان خاصی نیست. چنانکه «جومپا لاهیری» به زبان انگلیسی درد هندی‌های مهاجر را می‌نویسد.

 

و بیشتر... درباره ادبیات مهاجرت

از دیگر شاخصه‌های اصلی ادبیات مهاجرت این است که پیام آن آشکار نیست و در لایه‌های پنهان اثر جریان دارد. در آن از خشم و خروش سیاسی خبری نیست بلکه بیشتر از هر چیز از سردرگمی، پریشانی و تعلیق روانی و فرهنگی فردی میان عبور از دو دنیا اشاره دارد. دنیایی که از آن آمده و دنیایی که بدان پا گذاشته است و حال و آینده او در آن شکل می‌گیرد. اگر نویسنده فقط از گذشته‌ای که از آن آمده بنویسد و بخواهد هویت خود در سرزمین مادری را به یاد خود بیاورد دیگر ادبیات مهاجرت ننوشته، اما اگر نوشته او حالتی از جابه‌جایی جغرافیایی و فرهنگی داشته باشد و این حالت را به خواننده القا کند او در واقع در عرصه ادبیات مهاجرت قدم گذاشته است. در واقع نویسنده هنوز در فرهنگ جدیدی که در آن قدم گذاشته و فرسنگ‌ها با فرهنگ مادری خود او در تضاد است مستحیل نشده و به نوعی با این اختلاف‌ها دست‌به گریبان است و دچار بحران هویت شده و اکنون از مسائل، مصائب و رنج‌های پیدا و پنهان این نوع زیستن سخن می‌گوید. در واقع نویسنده در برزخی میان گذشته و آینده هویت خود را می‌جوید و فضایی را ترسیم می‌کند که اکنون ناخواسته جزئی از آن است. 

 

نمونه‌هایی از ادبیات مهاجرت

شاید در ادبیات ایران، اگر از برخی آثار «گلی ترقی» بگذریم بتوان به «همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها» نوشته «رضا قاسمی» و «شامی به درازای جاده ابریشم» به قلم «مهستی شاهرخی» اشاره کرد. در ادبیات جهان نیز نمونه بارز این نوع ادبیات را می‌توان در آثار نویسنده آمریکاییِ هندی تبار خانم «جومپا لاهیری» یافت. آثاری چون مجموعه داستان کوتاه «مترجم دردها»، رمان بلند «هم‌نام» و نیز اثر جدید او به نام «گودی». نویسنده‌ای که با این‌که نسل دوم مهاجرت است و خود در لندن متولد شده و در آمریکا رشد یافته، اما در خانواده‌ای زیسته و با خانواده‌هایی در ارتباط بوده که مهاجرت بخش عمده‌ای از زندگی‌ و هویت‌شان را تحت تاثیر قرار داده و مسائل بسیاری برایشان رقم زده است. شاید بتوان گفت بر آمدن از یک زندگی شرقی و زیستن در یک جامعه غربی سخت‌ترین نوع مهاجرت به شمار می‌رود. این موضوع را می‌توان در رمان «در کشوری دیگر» اثر نویسنده افغانستانی خانم «سپوژمی زریاب» نیز به درستی دریافت. برخی از صاحب‌نظران، آثار «خالد حسینی»، «اورهان پاموک»، «نجیب محفوظ» و «یاشار کمال» را در زمره ادبیات مهاجرت می‌شمارند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
درباره فردوسی و ادبیات حماسی به مناسبت روز بزرگداشت این شاعر نامی

حکیم زبان فارسی

٩٦/٠٢/٢٨
کافه جهان نما

چین، سرزمین دیوار بلند اعتماد

٩٦/٠٢/٢٨
برگزیده سایت

اضافی‌ها را قیچی کنید!

٩٦/٠٢/٢٨
گزیده‌هایی درباره بهداشت فردی در فصل گرم

خرده جنایت‌های شهروندی!

٩٦/٠٢/٢٨
دات کام

روباتی برای نجات حجم اینترنت‌شما

٩٦/٠٢/٢٨
جارچی 486

اندر حکایت فردای انتخابات

٩٦/٠٢/٢٨
شاخ هفته

روزی روزگاری وبلاگ نویسی

٩٦/٠٢/٢٨
یادداشت شفاهی

مردم هنوز هم به ادبیات‌حماسی نیازمندند

٩٦/٠٢/٢٨
شگرد خفن

نکات طلایی مرورگر که تا به حال نمی‌دانستید

٩٦/٠٢/٢٨
درباره الکساندر نوری که به یکی از شگفتی‌های امسال بوندس لیگای آلمان تبدیل شده است

نور علی نور!

٩٦/٠٢/٢٨
جالباسی

دمپایی‌های الماس نشان!

٩٦/٠٢/٢٨
مینی‌ها

مینی 486

٩٦/٠٢/٢٨
مینیمال

شورای خوشگل‌ها

٩٦/٠٢/٢٨
کوتاه و خودمانی درباره این‌که چرا شرکت در انتخابات خیلی خیلی خیلی مهم است

می‌سازمت به رای

٩٦/٠٢/٢٨

ایران، یک کیس خاص

٩٦/٠٢/٢٨
شاخ هفته

برادر جان

٩٦/٠٣/٠٤
گفت‌وگوی جیم با «رضا علیپور» قهرمان سنگ نوردی جهان

خوشحالم توانستم رکوردی را به نام ایران ثبت کنم

٩٦/٠٢/٢٨
خیلی کوتاه و مختصر درباره دلایلی که رای دادن را لازم می‌کند

يك رد گزينه جمع و جور!

٩٦/٠٢/٢٨
ناصرخان آکتور سینما

عيب او جمله بگفتى هنرش نيز....

٩٦/٠٣/٠٤
وقتی «کافه بازار» جای نفس کشیدن به رقبایش را نمی‌دهد حتی اگر بهتر باشند

#فروشگاه_اندرویدی

٩٦/٠٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات