وقتی رانندگی بـــــــه صنایع دستی ترجیــــــــــــــح داده می‌شود
پای درد دل هنرمنــــــــــــــــــدان بی نام و نشان

وقتی رانندگی بـــــــه صنایع دستی ترجیــــــــــــــح داده می‌شود

نویسنده : زهرا خنداندل

در کشورهای خارجی بیشتر از شهر و کشور خودش شناخته شده است، خیلی از همسایه‌هایش حتی از کار و هنر او با خبر نیستند، در شهر خودش کسی طالب هنرش نیست، ولی در کشورهای آن طرف آب، آثارش کلی خاطر خواه دارد، مدام برایش از فلان سفارت و فلان کشور  دعوت‌نامه می‌آید و او تازگی ‌ها بین رفتن و ماندن دو دل شده است! 

این قصه خیلی از هنرمندان کشور ما است، هنرمندانی که تمام استعداد و خلاقیت‌شان را گذاشته‌اند تا چیزی زیبا و جدید بيافرينند و اما متاسفانه از آن‌ها حمایت آن‌چنانی از طرف مسئولان و البته استقبال خوبی از طرف مردم نشده است و رسانه‌ها هنرشان را با مردم آشنا نکرده‌اند. در این گزارش پای درد دل چند نفر از بهترین هنرمندان کشورمان در زمینه صنایع دستی نشستیم و با آن‌ها درباره کارشان گفت‌وگو کردیم.

 

گوشه‌ای از خلقت خدا را قلم می‌زنم

علی اصغر خاکساری، 51 سال دارد، کارش قلم‌زنی روی تفنگ‌های شکاری و همین‌طور قلم‌زنی روی اشیاي با ارزش مثل ساعت‌های قیمتی و جواهرات است، 31 سال است که به طور تخصصی این کار را انجام می‌دهد و به خاطر نوع خاص قلم‌زنی‌اش در جهان تک است. علاوه بر این تفنگ‌های شکاری را تعمیر هم می‌کند، کارگاهش تشکیل شده از یک تابلوي کوچک بر سر در ورودی و کلی ابزار و آلات مخصوص به کارش. از او می‌پرسم چه شد که به این کار روی آورد، در پاسخ به سوال من می‌گوید «8-7 ساله که بودم همراه پدرم به طبیعت‌گردی می‌رفتم، پدرم شکارچی بود و طبیعت خیلی مرا تحت تاثیر قرار می‌داد، بسیار کنجکاو بودم و نوع جانوران و پوشش گیاهی منطقه در طراحی‌های من ظهور پیدا کرد که بسیار هم مورد تشویق از طرف معلم‌هایم قرار ‌گرفت. بعد برای ثبت این طرح‌ها رو به قلم زنی آوردم.» 

سوال می‌کنم چه چیز کار شما را نسبت به دیگر هم صنف‌هایتان خاص‌تر می‌کند؟ که می‌گوید:  «طرح‌هایی که من می‌زنم چون با الهام از طبیعت است با طرح‌های مرسوم در قلم‌زنی فرق می‌کند حتی نوع طلاکوبی من با طلاکوبی اصفهان متفاوت است، ابزار کارم را هم خودم باتوجه به جنس فلز و سختی آن می‌سازم و با ابزار مخصوص قلم زنی که در بازار هست بسیار متفاوت است. کار من از چهارده بخش مختلف تشکیل شده است که به تنهایی همه‌اش را انجام می‌دهم، مثل همین ابزارسازی، انواع جوشکاری، چوب شناسی، ساخت قنداق تفنگ، سخت‌کاری، طلاکوبی، نقره‌کوبی، تراشکاری و...، و این نظر اساتید بزرگی مثل استاد علاقه‌مندان است که من سبک مخصوص به خودم را دارم، حدود 3 سال قبل اساتید من را به اصفهان دعوت کردند برای ارزش‌یابی هنری من و می‌خواستند نظر بدهند درباره درجه هنری بنده، از من می‌پرسیدند که این طرح‌ها از کجا کپی شده؟ پاسخ می‌دادم که ذهنی است، می‌پرسیدند می‌توانید از این طرح‌های ذهنی برای ما طراحی کنید و من هم در همان لحظه برایشان طرح زدم، که از طرحم خوش‌شان آمد، واقعیت این است که تنها گوشه‌ کوچکی از آفرینش خدا را قلم می‌زنم.» 

 

همه زندگی من ایران است

میان حرفش می‌آیم و می‌پرسم درجه هنری شما چند شد بعد از این ارزشیابی؟ با تبسمی جواب می‌دهد «هنوز مشخص نیست و قطعی نشده است، برای همین نمی‌توانم چیزی بگویم، همین قدر بدانید که قرار است در تهران مراسمی گرفته شود و به من لوحی بدهند و درجه‌ام را اعلام کنند، اما در سال 92 هنرمند برتر کشور شدم. سال 93 هم به فلورانس ایتالیا دعوت شدم، همانطور که می‌دانید فلورانس مهد هنر و صنایع‌دستی دنیا است، هنگامی که مسئولان به غرفه من رسیدند بسیار شگفت زده شدند و تعجب در چهره‌شان مشخص بود، همراه خودم یک ساعت هم برده بودم که پشتش نقشی از بارگاه حرم مطهر امام رضا (ع) طلاکوبی و نقره‌کوبی شده بود، همزمان به طور مستقیم از شبکه تلویزیون ایتالیا این بازدید پخش می‌شد و من جزو ده هنرمند برتر فلورانس انتخاب شدم و گزارش کارهایم در روزنامه‌های فلورانس به چاپ رسید. همین‌طور کارهایم در آنجا از 1000 تا 10000 یورو (یعنی چیزی در حدود 4 تا 40 ميليون تومان)  ارزش گذاری شد. 5 سال پیش هم عضو خبره کانون قلم زنان جهان شدم و حدود 20 نمونه از کارهایم به عنوان اثر ویژه انتخاب شده است.»

از اومی خواهم تا در مورد سختی‌های کارش و نظر خانواده‌اش درمورد این کار بگوید: «هر کاری بهای خاص خودش را دارد، من به خاطر عشق به انجام این کار بینایی چشم چپم را حدود سه سال است که از دست دادم و راه درمان هم ندارد، مشکلات دیگری هم هست، مثلا بعد از این‌که  در تلویزیون فلورانس کارهای من به نمایش گذاشته شد، عده خیلی زیادی از شهروندان ایتالیایی هر روزه مراجعه می‌کردند که روی بدنه تفنگشان را قلم زنی کنم، اما چون در کشور ما ممنوعیت‌های مخصوص به حمل سلاح هست، نتوانستم قبول کنم، از کشورهای زیادی هم دعوت‌نامه داشته‌ام، مثلا رئیس کمپانی اسلحه‌سازی بلیزر آلمان خودش شخصا به من پیشنهاد کار داد، اما دلم نمی‌خواهد از کشورم بروم، همه زندگی من ایران است. اگر یک بازارچه دایمی مختص هنرمندان در شهرمان باشد که به مردم و توریست‌ها هم شناسانده شود بسیار باعث پیشرفت ما خواهد بود. الان بازار ما پر است از کالاهای پر زرق و برق چینی که حتی توریست‌ها هم تعجب می‌کنند از این‌که صنایع دستی ایرانی اینقدر کم است، نکته مثبت کارم هم این است که همسرم در کارهایم کمکم می‌کند، همین‌طور پسرم داریوش که 17 سال دارد و دخترم سمیرا که کارشناسی صنایع دستی می‌خواند او هم کمک حال من است.»

 

شاخصم چون چند کار را باهم ترکیب کردم

محمود جلیلیان، 55 سال دارد، 34 سال است که کارش هنر احجام فلزی است و تنها کسی است در ایران که در این زمینه تمام مراحل کارش را خودش انجام می‌دهد، یک منزل مسکونی کارگاه کارش است که چندین هنرمند جوان در آن مشغول به کار هستند، کف این کارگاه با شبکه‌های فلزی پوشانده شده است تا خاک نقره (به خاطر ارزشی که نقره دارد) به کف کفش‌ها نچسبد و از کارگاه بیرون نرود. روی دیوار یکی از اتاق‌های کارگاه‌اش پر است از لوح‌های تقدیری که از جاهای مختلف به وی اهدا شده است.

از او می‌خواهم توضیح بدهد اصلا احجام فلزی چه معنایی دارد و چه چیزی باعث تمایز کار او با بقیه همکارانش است؟ می‌گوید: «فلزهایی که قابلیت ترکیب‌کاری و شکل دادن داشته باشند، مانند طلا، نقره، مس و برنج را ما در این کار استفاده می‌کنیم و بــــه آن‌ها حجم می‌دهیم و به شکل ظرف‌هــــای مختلـــف در می‌آوریم، به این هنر، احجــــام فلزی می‌گویند. کاری که انجام می‌دهیم از چندیــــــن مرحله تشکیل شده است، اول ظرف را خودمان می‌سازیم، سپس اشکالی مثل پروانه را قالب‌زنی می‌کنیم و بعد روی آن را با مینای سرد تزیین می‌کنیم، ساختن شاخ و برگ درختان، آبکاری ورقه‌های برنجی، ریخته‌کاری و.... هم جزیی از کار است در واقع من و شاگردانم در کارمان از صنعت جواهرکاری، سیم‌کشی، چرخ‌کاری و چند کار دیگر استفاده می‌کنیم . من حتی قالب‌هایی که مد نظرم هست را هم خودم می‌سازم. شاخص بودنم هم برای همین است که توانسته‌ام چندین صنعت را در این کار خلاصه کنم.»

 

از بیست سالگی کار می‌کنم

سوالي برایم پیش می‌آید که آيا از اول کارش این بوده است؟ می‌گوید: «از بیست سالگی کار می‌کردم، 6-5 سال اول را در کار طلا و جواهر کیفی بودم، یعنی این‌که از تولیدکنندگان اصلی، طلا و جواهرات را تهیه می‌کردم و بعد بین مغازه دارها پخش می‌کردم، متاسفانه کلاهم را برداشتند و زمین خوردم. بعد از آن تصمیم گرفتم خودم صاحب کار شوم، یک مغازه کوچک اجاره کردم چند تا سوهان و ابزار کار هم خریدم و شروع کردم به ساختن کار، آن موقع من جواهر نقره درست می‌کردم، مانند گوشواره، گردنبند و دستبند، بعد از مدتی به پیشنهاد یکی از دوستانمان وارد کار احجام فلـــزی شدم و شروع کردم به ساختن آینه‌هایی با قاب نقره، ظروف نقره‌ای و وسایلی از این قبیل، تا حدود 10 سال پیش وضعیت کارم به خاطر قیمت پایین نقره خیلی پر رونق بود، کارم مختص نقره بود و همیشه تا 6 ماه آینده در آن زمان سفارش داشتم، اما حالا به خاطر تحریم‌ها و اینکه قدرت خرید مردم خیلی پایین آمده است، فروش کارهایمان خیلی خوب نیست با اینکه کارهایمان را با فلز برنج انجام می‌دهیم، که قیمت مناسب‌تری برای خریدار داشته باشد.»

از او می‌پرسم جوان‌ها هم به کار شما علاقه دارند و مایل به جذب شدن در آن هستند؟ در پاسخ به من می‌گوید: «ما الان اینجا 20 نفر کارگر داریم و پسر و عروس و دامادم با من در این کارگاه کار می‌کنند، تعداد کارگرهایم خیلی بیشتر از این بود، اما وقتی فروش خوب نباشد و حقوق آن‌ها 3-2 ماه عقب بیفتد، حتی اگر علاقه هم داشته باشند کم کم می‌روند سراغ کار دیگری، اتفاقی که برای خیلی از شاگردان من افتاد، حتی یکی از آن‌ها که خیلي ماهر شده بود این کار را ول کرد و رفت و الان راننده تاکسی است، من حتی برای این‌که کارم را توسعه دهم اقدام به صادرات کردم و مغازه‌ای را در دبی اجاره کردم، اما همان زمان تحریم‌ها شدیدتر شد و پول ما در بانک‌ها مصادره شد، 600 میلیون تومان از دست دادم و مجبور شدم خانه و زندگی‌ام را بفروشم تا دوباره سرپا بشوم، در خواست یک وام هم کردم دو سال درگیرش بودم آخرهم وامی به ما ندادند.»

 

میناکاری یعنی تلفیق شیشه و فلز

فرید فرقانی، 41 سال دارد، و 14 سال است که کارش مینای خانه‌بندی است. تنها دو نفر در سطح کشور هستند که به این هنر پرداخته اند و در آن استاد کار هستند، آقای فرقانی در مشهد و آقای مینایی در رشت. کارگاه کار او در واقع  یک خانه حیاط‌دار است و زیر زمینش محل کار او است. آقای فرقانی نشان ملی اصالت دارد و تنها یک قدم با مهر اصالت یونسکو فاصله داشت آن هم به خاطر اینکه اثر هنری که ارسال کرده جنبه مصرفی نداشته است.

از او می‌خواهم تا درمورد کارش برای ما بگوید: «تلفیق شیشه و فلز را میناکاری می‌گویند، مینای خانه‌بندی روی طلا و نقره انجام می‌شود، باید ابتدا با مفتول‌های نقره و طلا که به آن‌ها ملیله می‌گویند گل و برگ‌­های مختلفی درست کنیم و روی کار جوش بدهیم و بعد میناکاری را روی این طرح پیاده می‌کنیم، منتها چون نقره بعد از گذشت زمان سیاه می‌شود زمینه نقره‌ها را آب طلا می‌دهیم. این کار در زمان صفویه و قاجاریه هم بوده است و مردم از هنر مینای خانه‌بندی به عنوان هنر گاو صندوقی یاد می‌کردند چون هرکس که داشته است به خاطر ارزش بالا، آن را جلوی دست نمی‌گذاشته و از دید دیگران دور نگه می‌داشته است.»

 

عاشق کارم شدم

می‌خواهم تا از سختی‌های کارش برای ما صحبت کند «من از مرحله صفر تا صد کار را خودم انجام می‌دهم، (به عکس سرویس چای خوری که ساخته است اشاره می‌کند) برای مثال همین سرویس چای خوری یک سال زمان برده است تا ساخته و پرداخته شده است، تا به حال 5 تا از این نمونه را ساخته‌ام که چهارتایش در کشورهای خارجی فروش رفته، حتی فروشنده‌های خارجی فکر می‌کنند این کار روس­‌ها در 250 سال پیش است، خارجی‌ها این هنر را به خوبی می‌شناسند و حاضرند برای آن خوب هم هزینه کنند اما متاسفانه کار ما چون به مردم شناسانده نشده است فروش کمی هم دارد. همچنین مشکلات مالی هم داریم، مثلا الان 3 سال است که تقاضای وام کرده‌ام اما هیچ خبری از وام من تاکنون نشده است.»

می‌پرسم چه شد که به این‌کار روی آوردید، پاسخ می‌دهد «شغل اول من ساخت طلا و جواهر بود و روی طلا طراحی می‌کردم و درآمد خیلی خوبی هم داشتم، یک روز که رفتم یک سری از سفارش‌ها را تحویل بدهم پشت ویترین مغازه طلا فروشی یک گردنبند با طراحی مینای خانه‌بندی دیدم و از همان جا عاشق این طرح‌ها و رنگ‌ها شدم و وقتم را صرف یادگیری این کار کردم.»

همانند این هنرمندان، بسیارند افرادي که همه وقت و عمر خویش را صرف زنده نگه‌داشتن صنایع دستی کشور می‌کنند، هنری که قطعا اگر مسئولان نیز به همین اندازه برای آن وقت بگذارند و اهمیت دهند، می‌تواند نقش بسزایی در نجات اقتصاد کشور از وابستگی به نفت ایفا کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨