آخر داستان 175 ماهي

آخر داستان 175 ماهي

نویسنده : طرح: محمود آزادنیا

قرار بود ماهی باشند و بزنند به دل دریا، قرار بود بروند تا برسند به جزیره ماهی و کانال ماهی را از دشمن بگيرند. ولي... شد آن‌چه نبايد مي‌شد... ماهي‌ها اسیر خشکی شدند، دست‌هایشان بسته شد، روي‌ ماه‌شان خاك ريختند بعثي‌ها...

کسی بال‌ ماهی‌ِ اسیرِ تُنگ را می‌بندد؟ هیچ انساني روی ماهی خاک می‌ریزد؟

آخر داستان 175 غواص شهیدِ‌ کربلای 4، مثل خود کربلا حزن‌انگیز است، از طرفي روایت ایستادن تا آخرین نفس است و از طرفي روایت انتظار پدران و مادرانی است که سال‌ها چشم انتظار رسیدن خبری از جگرگوشه‌شان بودند. ماهي‌هاي كربلاي 4 برگی تلخ از دفتر پر افتخار دفاع مقدس مردم ایران را روایت کردند و خودشان کربلایی شدند و حالا 29 سال بعد از آن واقعه، حضور دوباره‌شان حال همه را كربلايي كرد و در انتظار زيارت‌شان مشتاق.

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات