قصه‌های گلاب و دیه‌گو
مروری بر 4 فیلم در حال اکران سینمای کشور

قصه‌های گلاب و دیه‌گو

نویسنده : سید مصطفی صابری - احسان رحیم زاده

 سینمای ایران بهار 94 را با اکران آثار متنوعی شروع کرده، در کنار گروه «هنر و تجربه»، بقیه آثار طیف‌بندی محتوایی و فرمی خوبی دارند. نسل‌های مختلف سینما کما بیش با رویکردهای مختلف در این مقطع فیلم‌هایی دارند. چند اثر از اکران‌های این روزها را طی چند جشنواره و چند مورد را در مطالبی که برای اکران نوروزی تقدیم کردیم، مورد بررسی قرار دادیم. در مطلب امروز به سراغ 4 فیلمی می‌رویم که دوتایش یعنی «قصه‌ها» و «اسب سفید پادشاه» مربوط به جشنواره امسال نبودند، «قصه‌ها» که مدت‌هاست تولید شده و حالا رنگ اکران می‌بیند. «اسب سفید پادشاه» هم با آن‌که نام کارگردان معتبری را یدک می‌کشید اما به جشنواره راه نیافت. دو فیلم دیگر اما آثار متفاوتی هستند. «من دیه‌گو مارادونا هستم» در گونه کمدی فضای متفاوتی را دارد که مخاطب کمتر در آثار داخلی تجربه‌اش کرده، «در دنیای تو ساعت چند است؟» هم عاشقانه‌ای لوکس و بی‌حاشیه است که از جذابیت‌های کاذب برای جذب مخاطب استفاده نکرده است. اما اگر بخواهیم چهره برتر سینمای ایران در ابتدای سال 94 را از بین کارگردانان، بازیگران و دیگر عوامل انتخاب کنیم، بی‌شک کسی که توانسته دستاوردهای خاص و بزرگی داشته باشد و جلوه تازه‌ای از هنرش را بروز دهد بانو «گلاب آدینه» است. کسی‌که به رغم کم کاری همیشگی‌اش در پیش روی دوربین، این بار در 3 نقش ظاهر شده است. یکی در «قصه‌ها»ی رخشان بنی‌اعتماد و دیگری در دو نقش جالب و متفاوت برای او در «من دیه‌گو... » اثر بهرام توکلی جوان. اما افسوس که برای پرداختن به فیلم‌ها و معرفی‌شان، مجال پرداختن به نقش‌های تازه گلاب سینمای ایران و کارنامه پربارش نیست. 


کارگردان: رخشان بنی‌اعتماد

کارگردان و فیلمنامه‌نویس: رخشان بنی‌اعتماد، فرید مصطفوی

بازیگران: نصف بیشتر بازیگران شناخته شده سینمای ایران

قصه‌ها برخلاف اسمش قصه چندان خاصی ندارد، خرده داستان‌هایی از زندگی امروز شخصیت‌های فیلم‌های قبلی بنی‌اعتماد گرد هم آمده تا نشان دهد آدم‌های فیلم‌هایش از نرگس، خارج از محدوده، روسری آبی، زیر پوست شهر، گیلانه و خون بازی، رستگار که نشده‌اند هیچ، بدبخت‌تر هم شده‌اند. خلاصه همه مشکلات برای آن‌ها اتفاق افتاده و هنوز درگیر گذشــته خـود هستند و البته در این بین زندگی‌های‌شان به هم گره هم نخورده و فیلم ژست یک تقابل زمانی و مکانی را می‌گیرد. البته معضلاتی که بنی‌اعتماد برای آدم‌های فیلمش قطار می‌کند چندان دور از ذهن و فضایی نیستند، اما این‌که به جای چند فیلم مثل گذشته، همه این تلخکامی‌ها در یک فیلم دور هم جمع شده در عین حال که ایده جالبی است اما به‌خاطر عمق کم و پرداخت ناکافی، حس خوب فیلم‌های دغدغه‌مند قبل کارگردان را ندارد. فیلم حتی اپیزودیک هم نیست که یک قصه را تمام کند و سراغ بعدی برود. از طرفی بنی‌اعتماد معضلات تازه‌ای را هم  مطرح نکرده و چالش‌های آدم‌هایش به روز نیست. فیلم‌هایی مثل «نگین» یا «هیس دخترها ...» را در نظر بگیرید، به رغم کاستی‌های فراوانی که به خصوص در حوزه کارگردانی و بازی‌ها، نسبت به «قصه‌ها» دارند اما برای اولین بار یکی یک دهه قبل و دیگری سال گذشته، معضلاتی مثل دختران فراری یا تعرض به کودکان را با جسارت مطرح کردند. اما آدم‌های «قصه‌ها» نه حرف تازه‌ای دارند، نه چالش تازه‌ای، فیلم هم جسورانه نیست، بر لبه تیغ حرکت نمی‌کند، بلکه نوعی تهور دارد و برای آن‌که لااقل رنگ تازه‌ای به ماجرا بدهد، شخصیت‌های کاریکاتور گونه‌ای مثل مدیری که حسین معجونی نقشش را بازی می‌کند به اثر چسبیده شده‌اند که باورشان سخت است. بماند که در مقابل مشکلات مثلاً جدید برخی شخصیت‌ها مثل نرگس که حالا با شوهری معتاد زندگی می‌کند، برخی شخصیت‌ها مثل زن خیابانی فیلم همان آدم قبلی است که فقط یک بچه در بغل دارد. در این بین بازی دردمندانه و ملموس گلاب آدینه هنوز تازگی دارد. در نهایت باید گفت هنر هنرمند آن است که نسبت به آن‌چه در جامعه می‌گذرد و از آن بی‌خبریم یا نسبت به آن کم توجهیم ذهن‌ها را حساس کند نه آن که با دور هم جمع کردن زن سرپرست خانوار، زن خیابانی، دختري که ایدز دارد، دو دانشجوي ستاره‌دار و یک نوبر کردانی مفلوک، همان حرف‌های قدیمی را بزند. بماند که مخاطبی اگر فیلم‌های قبلی را ندیده باشد چندان ذخیره ذهنی برای درک سرنوشت امروزی شخصیت‌ها ندارد.  

 

کارگردان و فیلمنامه‌نویس: بهرام توکلی

بازیگران: گلاب آدینه، سعید آقاخانی، هومن سیدی، بابک حمیدیان، ویشکا آسایش و...

بیان خلاصه‌ای از داستان فیلم «من دیه‌گو...» کار دشواری است، فیلم داستان یک داستان نویس است که خانواده‌ای نسبتاً دیوانه دارد، این داستان نویس، داستان یک نفر دیگر را به بهانه نقد گرفته و به نام خودش چاپ کرده، حالا داستان نویس مالباخته که 5 نفر را هم قبلاً کشته از او یک داستان می‌خواهد و این ماجرا با برخورد یک سنگ به یک شیشه وارد فاز عجیبی می‌شود!! بهرام توکلی را همه می‌شناسید، کارگردان جوانی که «پا برهنه در بهشت»، «پرسه در مه»، «این جا بدون من»، «آسمان زرد کم عمق» و «بیگانه» را در کارنامه‌اش دارد و بارها مخاطب را شگفت زده کرده، گاهی با فیلم‌های خوبش مثل «این جا بدون من»، گاهی با فیلم‌های مناقشه برانگیزش که موافق و مخالف زیادی داشتند مثل «آسمان زرد کم عمق» و گاهی هم با فیلم‌های خنثی و شاید هم مهجورش مثل «بیگانه» و حالا با یک کمدی عجیب، شلوغ و متفاوت مخاطب را شگفت زده و شاید گاهی دلزده کرده است. توکلی در «من دیه گو هستم» به چند موضوع پرداخته، اول از همه به همان موضوع مورد علاقه‌اش یعنی مرز نامفهوم خیال و واقعیت اشاره دارد. در این فیلم 3 آدم دیوانه هم حضور دارند، اما آدم‌های به ظاهر سالم هم عملاً در رفتار مرزشان با دیوانه‌ها مشخص نیست. توکلی موضوعات دیگری مثل اثر پروانه‌ای، گام‌های رسیدن به آرامش، تازه به دوران رسیده‌ها، نگاه طبقات اجتماعی به‌همدیگر، ژست‌های روشنفکری و... را در این فیلم رو کرده. شوخی‌های فیلم خاص اما دلنشین هستند، برای لذت بردن از فیلم باید شلوغی و سر و صدایش را تحمل کرد. بازی‌های فیلم درخشان هستند، گلاب آدینه همزمان نقش خواهران دوقلویی را بازی می‌کند که با هم خیلی فرق دارند. بابک حمیدیان دیوانه‌ای است که دیالوگ‌های شاهکار سینما را در موقعیت‌های خیلی بی‌ربطی تکرار می‌کند. هومن سیدی که برای این فیلم سیمرغ گرفت در ادامه بازی چشم‌نوازش در خط ویژه، باز هم یک شخصیت مالیخولیایی را خلق کرده، خلاصه اگر از فیلم شلوغی مثل «بی خود و بی‌جهت» اثر کاهانی خوش‌تان آمده، «من دیه‌گو...» را از دست ندهید. 

 

کارگردان و فیلمنامه‌نویس: صفی یزدانیان

تهیه‌کننده: علی مصفا

بازیگران: لیلا حاتمی، علی مصفا، زهرا حاتمی و ...

فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» چیزهای زیادی برای لذت بردن دارد. هم موسیقی دلنشینی دارد و هم سکانس‌های پرشوری که در آن قاب تصویر با احساسات عاشقانه فرهاد (با بازی علی مصفا) رنگ‌آمیزی می‌شود. اما نخ تسبیحی که مجموعه این تصاویر و اتفاقات و صداهای زیبا را به هم وصل کند وجود ندارد. گلی بعد از 20 سال زندگی در فرانسه ناگهان تصمیم می‌گیرد به ایران و به زادگاهش، شهر رشت سفری کند. فرهاد در رشت به استقبالش می‌رود و می‌گوید که آشنایی قدیمی است، اما گلی اصلاً او را به یاد نمی‌آورد. در زمانه‌ قحطی سینمای عاشقانه استاندارد، طبیعی است که این فیلم بسیار مورد توجه قرار بگیرد. کارگردان‌های ایرانی بنابه دلایلی از نمایش زیبایی‌های احساسات عاشقانه زمینی گریزان هستند؛ از آن طرف با سیل فیلم‌هایی مواجه هستیم که عشق‌های آلوده به هوا و هوس را به تصویر می‌کشند. حالا فیلمی پیدا شده که در آن یک مرد صاف و ساده بدون ترس و واهمه احساسات خالصانه‌اش را بر زبان می‌آورد. فرهاد که از زمان کودکی لیلی را دوست داشته، پس از بازگشت لیلی در خیالاتش به سال‌های دور سفر می‌کند و دفتر خاطراتش را ورق می‌زند. قصه فیلم به جایی که پیشروی داشته باشد مدام عقب‌نشینی می‌کند. اساسا در فیلم درام منسجمی وجود ندارد که بخواهد مخاطب معمولی را 90 دقیقه روی صندلی بنشاند. از آن طرف افرادی که به ظرايف توجه دارند ممکن است از شنیدن موسیقی گرم کریستف رضایی لذت ببرند. نوایی که ترکیبی از موسیقی گیلکی با رگه‌های فرانسوی است و دو لوکیشن اصلی قصه را به هم پیوند می‌زند. مخاطبانی که دوستدار طبیعت هستند احتمالا محو تماشای تصاویر چشم‌نواز شهر توریستی رشت خواهند شد. بازی لیلا حاتمی و علی مصفا هم تماشایی از آب درآمده است. اما اگر انتظار دیدن یک فیلم داستانی پرکشش و هیجان‌انگیز را دارید این فیلم انتخاب خوبی نیست. روایت بسیار کند و بدون اوج و فرود فیلم شما را خسته خواهد کرد. در ضمن تیزر فیلم هم به خاطر سفید بودن (!) یا به عبارتی لوکس بودن از تلویزیون اجازه پخش نگرفت! 

 

کارگردان و نویسنده: محمدحسین لطیفی

بازیگران: الناز شاکردوست، مجید یاسر، لیدا عباسی، فرهاد قائمیان و ...

«اسب سفید پادشاه» بدون شک ضعیف‌ترین فیلم محمدحسین لطیفی است. یک اثر تجاری محض که برای موفقیت در گیشه همه عوامل را کنار هم چیده است. ترکیب کلیشه‌های عشق، خیانت، خودکشی، ازدواج، قتل و تصادف وقتی بدون توجه به اقتضائات داستان در کنار هم چیده شود، نتیجه‌اش می‌شود فیلمی به اسم «اسب سفید پادشاه». در لابلای فیلم مازیار فلاحی هم چند دقیقه‌ای ترانه خوانی می‌کند تا مثلا بار احساسی فیلم بیشتر شود. آدم‌هایی که در داستان می‌بینیم همگی تیپ هستند و هیچ کدام به شخصیت نزدیک نشده‌اند. تیپ پدر مستبد و عصبی، جوان سرباز عاشق‌پیشه، زن مظلوم درمانده، مرد ظالم خیانتکار و ... الناز شاکردوست در نقش یک دختر فقیر و جنوب‌شهری (مریم) تیپی را بازی می‌کند که بارها و بارها از او شاهد بودیم. آخرین بارش در فیلم «رسوایی» ده نمکی بود که می‌خواست گاو صندوق محمدرضا شریفی‌نیا را خالی کند. صحنه‌ای که در «اسب سفید پادشاه» درباره بدبختی‌هایش صحبت می‌کند دقیقا تکرار «رسوایی» است. او به زندان رفته؛ اما هرگز گفته نمی‌شود که جرمش چه بوده ‌است. همچنین نمی‌فهمیم مرد خیانتکار قصه چرا این‌قدر مریم را اذیت می‌کند. چرا او جسم نیمه جان مریم را جلوی بیمارستان می‌اندازد و فرار می‌کند؟ فیلم می‌خواهد احساسات تماشاگر را تحریک کند. مریم خودش را به آب و آتش می‌زند تا از مخاطبش گریه بگیرد. اما چشم‌ها خیس نمی‌شود. چون کسی با این آدم‌های تعریف نشده ارتباطی برقرار نمی‌کند. لطیفی در ژانرهای مختلف آثار خوبی دارد. هم کمدی‌های خوبی ساخته (فیلم عینک دودی و سریال دودکش)، هم در گونه دفاع مقدس موفق بوده (روز سوم) و هم در ژانر مذهبی درخشان ظاهر شده است (سریال صاحبدلان). اما انگار ژانر ملودرام زمین بازی او نیست. باید به انتظار نشست تا لطیفی که بعد از ساخت سریال ناموفق «ساخت ایران» اثر قابل قبولی را نداشته است باز هم به روزهای اوجش برگردد.  

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨

دشواری نداریم

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨