پسرهای بهمنی باید جلوی تو لُنگ بیندازند جانِ دل
شاخ هفته

پسرهای بهمنی باید جلوی تو لُنگ بیندازند جانِ دل

نویسنده : zahra_kh129 - صدیقه سادات بهشتی

پسرهای بهمنی باید جلوی تو لُنگ بیندازند جانِ دل

zahra_kh129

23/02/94

یادداشت کاربران – محرمانه

ساعت 11

 

یک روز که مثلا در حَد بسیار خفنی خسته ایسم هستی و یک روزِ فوق العاده وحشتناک را سپری کرده و کوله پشتی به دوش و کلید به دست وارد خانه می‌شوی و با همان حالِ نه چندان نذار می‌گویی سلام! و هیچ جوابی نمی‌شنوی و باطنا و ظاهرا تنها هستی چه کسی عامل دلگرمیت می‌شود؟ چه کسی سلامت را با دُز انعکاس بالا بدون اَندر مکثی جواب می‌دهد؟ چه کسی تکیه گاه سُر خوردنت روی موزاییک‌های نارنجیه یواشِ اتاقت است؟

بلی؛ او کسی نیست جز ستاره سهیل من، جناب آقای دیوار! چرا می‌خندی؟! تو هیچ می‌دانی وقتی پسرک جیغ جیغوی همسایه می‌آید خانه‌تان و برای هزار و شونصدمین مرتبه پارچ آب روی میز را خالی می‌کند روی موزاییک‌ها و تو جزوه به دست و مامان مامان گویان به سمت آشپزخانه می‌روی و به طور بسیار ناگهانی نزدیک سُر خوردن هستی، چه کسی دستت را می‌گیرد و موجب گفتن «آخیش‌های» زیبایت می‌شود؟! همین دیوار (البته من می‌گویم دیوار من.)

کلا آقای دیوار اتاقم خیلی دیواری؛ ارتفاعت گرم، تو شده‌ای اسطوره زندگی‌مان و کسی که جلوی دوست جان‌های‌مان پُزت را می‌دهیم و تو را با آب و تاب و یک وجب روغن زیتون توصیف کرده و مغزهای‌شان را شست‌وشو می‌دهیم تا حدی که یکی‌شان گفت: خوب عکسش را بگذار داخل فلان جا تا ببینیم و چشم‌مان به جمال آقازاده‌تان روشن شود!

همان جا بود که جرقه مشهور کردن تو در همین بلغورکردنِ دوست‌مان به ذهن‌مان خطور کرد! مثلا یک عدد عکس با هم بیندازیم و من زیرش بنویسم «یک روز خوب، با یک دیوار خوب» یا مثلا بنویسم یک عدد آقای جنتلمن مِدین اتاقم! شاید هم یک ویدیوات را گذاشتم داخل این یوتیوپ گوربه‌گور شده تا مثل توپ در دنیا بترکی و مشهور شوی و مثلا من بشوم مدیر برنامه‌هایت و هِی باهامان عکس بگیرند و امضا بخواهند و ...چیه؟ میگویی دروغ است مشهور نمی‌شویم؟

اشکال ندارد دیوار جان نگران نشوی‌ها، بدان اگر مشهور هم نشویم تو بهترین دیوار دنیایی، تو را با خوشتیپ‌ترین پسر بهمنی هم عوض نمی‌کنم! آخر می‌دانی شنیده‌ام تو متولد بهمنی. نمی‌دانم طالع دیوارهای بهمنی چیست! ولی در کل بهمنی‌ها خوشتیپ هستند مثل تو. کلی هم عاشق پیشه دارند مثل تو. کمی هم توداراند باز هم مثل تو! تازه شنیده‌ام دیوارهای بهمنی دیوارهای بی‌مکانِ و بی‌زمانند، از همان‌ها که یورو دو هزار و چهارده دارند- از همان‌های کِلَس‌ها دیگر- لُپ کلام من تو را به دنیا هم نمی‌فروشم جان ِمن.

 

رفیق باید کول باشد

صدیقه سادات بهشتی

 

بنل را که می‌شناسید؟ همان سنجاب کوچولویی که افتاد دنبال یافتن مادرش، بچه از یک جایی به بعد تصمیمش را گرفت، ولی قبل از آن مامان گربه، مامانش بود و عمو جغد شاخدار رفیق شفیقش! از همان وقت‌ها ما خراب شدیم، افتادیم دنبال یافتن رفقای عجیب و غریب و رفاقت‌های غیرطبیعی. دوستانی که باید طبیعی نمی‌بودند که اگر می‌بودند حال‌مان را خوب نمی‌کردند. دوستانی یافتیم که حال هم را می‌فهمیدیم ولی ممکن بود شبیه هم نباشیم. همین که همدیگر را پذیرفته باشیم برای‌مان خوب بود. همین که از بکن و نکن‌ها خلاص می‌شدیم و می‌توانستیم کار خودمان را بکنیم و تایید شویم برای‌مان کافی بود. قرار گذاشتیم رفیقی داشته باشیم که خیلی کول باشد و خیلی باحال، اصلا لازم نیست کار خاصی انجام بدهد، فقط باشد، حالا دیوار باشد! دیوار خوبی را برای خودت ساختی، ولی گاهی هم سعی کن پای دیوارت چیزی بکاری، چیزی بنویسی، به روزی هم فکر کن که خرابش کنی...

نظرات کاربران
کد امنیتی