شاه بیت‌هایی از آقای شعری

شاه بیت‌هایی از آقای شعری

نویسنده : زهیر قدسی

هيچ‌كاري ساده‌تر و دشوارتر از انتخاب ابيات زيبا و زيباترين ابيات عليرضا بديع نيست! شاعر خوش‌ذوق خراساني كه چشمان بسياري از علاقه‌مندان به ادبيات پارسي را متوجه خود كرده است. اين چند بيت كه در زير آمده تنها براي چشيدن از توشه اين شاعر است.

 


از کتاب «چله تاک»

من از دهان تو در حیرتم که از تنگی 

خدا چگونه به جسمت دمیده جانت را

دو آیه آینه بر من بخوان! که تذکره‌ها

رسانده‌اند به جبرییل دودمانت را

***

به جرم این‌که دلم آه است و آهن نیست

کسی به جز تو درین روزگار با من نیست

نه یک، نه ده، که تو را صد هزار بافه مو

دریغ ازین که مرا صد هزار گردن نیست

***

از دوستی دشمن و از دشمنی دوست

بی‌لذت گهواره پر از ذلت گورم

پرورده نازم؛ چه نیازم به پری‌ها؟

حالا که خود ماه در افتاده به تورم

نه قوره، نه انگور! شرابم بکن ای عشق!

نه بی‌نمکم این همه، نه آن همه شورم

***

ای بکرترین برکه! هلا سوره صافی!پ

پرهیز کن از این همه پرهیز اضافی!

داغی بزن از بوسه به پیشانی سردم

بدنام‌ که هستیم به اندازه کافی

تلخینه آمیخته با هر سخنت را 

صد شکر! شکرپاش لبت کرده تلافی

***

اگرچه هیچ گلی چون تن تو خوشبو نیست

همیشه نافه‌گشایی به نفع آهو نیست

دلیل این همه سرگشتگی به گردن توست

اگر توجه زنبورها به کندو نیست

***

تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی

اندوه بزرگی است زمانی که نباشی

***

اگر تمام جهان رو به من قیام کند

نمی‌شود که ازین سرزمین جدام کند

حرام باد به آن جنگجو حریم وطن

که در ضیافت خون فکر ننگ و نام کند

به روز واقعه بردار ابروانت را 

که هر که آید، شمشیر در نیام کند

***

در خلق تو آمیخته شد آینه با آب

حیف است که با هر کس و ناکس بنشینی

لبخند تو با اخم تو زیباست که چون سیب

شیرینی و با ترشی دلخواه عجینی

***

من نبودم آن که از من در خیالت ساختی

پس تو هم چندان که می‌گویی مرا نشناختی

سرنوشت قهرمانی مثل من این قصه نیست

راوی من! داستانت را چه بد پرداختی

***

تا تنگ‌تر از دوست کشانم به بر او را 

کافیست نشانی بدهد دشمنم از او

***

من روزه آینه گرفتم که نبینم

غیر از تو کسی را که به غیر از تو کسی نیست

من مولوی‌ام! ترسم از آن است مرا شمس

پیدا کند آن‌گاه که دیگر نفسی نیست

***

 

از کتاب «پنجره‌های بی‌پرنده»

یک روز تو در اوجی و یک روز دیگری

دنیا دهن کجی‌ست به الاکلنگ‌ها

چند روز پیش دلی را شکسته‌ام

من را به رسمیت بشناسید سنگ‌ها

***

همیشه خواسته‌ام از خدا فقط او را 

چنان که خسته تنی چای قند پهلو را

***

چون طفل که از خوردن داروست پریشان

با دوست پریشانم و بی‌دوست پریشان

***

 


کتاب «شجره‌نامه یک جن»

بیار سرمه و بر چشم‌های ماه بکش

دمی در آینه خود را ببین و آه بکش

بعید نیست به سوی تو قبله برگردد

تمام مجتهدان را به اشتباه بکش

***

در بافه مویت شجرنامه جنی‌ست

چشمان تو دنیای خبر ساز پری‌هاست

***

دو بافه گیس: سواره نظام چنگیزی

که سبزوار و نشابور را برانگیزی!

خوشا سیاست ابرئی تو که از چپ و راست

گرفته نصف جهان را بدون خون ریزی

نظرات کاربران
کد امنیتی