ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

ازم پرسید: بابایی ما پولداریم؟ گفتم: نه ما طبقه متوسط رو به پایینیم. پرسید: یعنی چی؟ گفتم: یعنی نه آنقدر داریم که ندونیم باهاش چی کار کنیم؛ نه اون قدر ندار و بدبخت بیچاره‌ایم که ندونیم چه خاکی بریزیم سرمون... آن وقت بهش گفتم: متوسط بودن حال به هم زنه گل گیسو تا می‌تونی ازش فرار کن. پشت سرت جاش بذار... نذار بهت برسه

از کتاب کافه پیانو / فرهاد جعفری


و تو آهسته آهسته بلند می‌شوی

و راه می‌افتی و می‌روی

و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می‌شود

اما آبدیده می‌شوی و می‌آموزی

که از جاده‌های ناشناس نهراسی

از نرسیدن... نهراسی

و تنها بروی و بروی و بروی...  

شل سیلوراستاین/1930-1999


دیروز

وقتی کسی در حضور من اسم تو را بلند گفت

طوری شدم

که انگار گُل رُزی از پنجره‌ی باز

به اتاق پرت شده باشد...

ویسواوا شیمبورسکا/ 1923-2012


غم درون سینه‌ام یک باره شور انداخته‌ست

کودکی سنگی در این حوض بلور انداخته‌ست

با تنی آکنده از زخم و دلی لبریز داغ

زندگی ما را میان آب شور انداخته‌ست

شب به قصد صید تنها سکه این آسمان

هفت جای کهکشان رندانه تور انداخته‌ست

سعید بیابانکی/ 1347


خیابان‌ها و کوچه‌های شهر پرند از من

که دنبال تو می‌گردم

که نیستی...

آخر کجا کوچ کرده‌ای؟

کجا گام‌های مرا گم کرده است؟

کجا شعرهای من به گوش تو نمی‌رسد؟

حمیدرضا شکارسری/ 1345


من آن شکوفه‌ام 

که بر شانه‌های تو می‌روید

و با تو سیب می‌شود

مهربان من!

بگذار در بهار تو بمانم

درختان به پایان می‌رسند...

محمدرضا مهدیزاده/ 1340


غم آن نیست که در سفره کمی نان دارم

به صمیمیت دستان تو ایمان دارم

سال‌های سال دلم شاهد یک موج نبود

اینک از برکت چشمان تو توفان دارم

چشم تو چشمه آرامش روحانی من

گرچه در سینه، دلی سخت پریشان دارم

عبدالرضا رضایی‌نیا/ 1343


بسیار سخن می‌رود از خوی کریمت

کو با دلم- ای عشق!- عنایات قدیمت؟

دیری‌ست که خاکستر من چشم به راه است

ای شعله لبریز! کجا رفته نسیمت؟

صد بار در این عسرت بی عشق، دلم مرد

اما تو از این مردن هر روزه چه بیمت؟

سیدعلی میرافضلی/ 1347


در صدایت بهترین آهنگ‌ها را جمع کن

نغمه  تنهایی دلتنگ‌ها را جمع کن

خسته‌ام از جلوه‌های رنگ رنگ روزگار

نازنین! جارو بیاور رنگ‌ها را جمع کن

رودم آری می‌روم اما تو محض عاشقی

از مسیلم بغض‌ها و سنگ‌ها را جمع کن

علی‌محمد مودب/ 1355

 

چه شد که حرف صمیمانه را نفهمیدیم؟

چه شد نجابت پروانه را نفهمیدیم؟

هزار سنگ به گنجشک‌ها زدیم، اما 

دلیل ماندن در لانه را نفهمیدیم

برای گریه طفلی قصیده‌ها گفتیم 

تکان شانه مردانه را نفهمیدیم

محمود اکرامی/ 1338

نظرات کاربران
کد امنیتی