من علیرضا عاشق..
گپ و گفتی با شاعر جوان خراسانی؛ علیرضا بدیع

من علیرضا عاشق..

نویسنده : اکرم انتصاری

چهره‌اش شبیه همه آدم‌های بیست و نه ساله است، اما اشعارش نه. اهل خراسان است و متولد نیشابور. دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی و غرق در شعر و ترانه‌سرایی ست. اگر اهل دنیای موسیقی هستید، او را با «ماه و ماهی» كه حجت اشرف‌زاده خوانده و اگر در عوالم شاعری سیر می‌کنید او را با «چله‌ی تاک» ،«حبسیه‌های یک ماهی» و «شجرنامه‌ی یک جن» می‌شناسید. مصاحبه با آقای شعری (تخلص جدیدش) برای علاقه‌مندان به این دنیا شبیه یک شعر است که باید خواند.

 

علیرضا بدیع را با یکی از اشعارش معرفی کنید؟ 

 که بود گفت کی‌ام؟ من علیرضا عاشق / تمام روز و شب سر رسید را عاشق / به محض زاده شدن سال‌ها گریسته‌ام / به این دلیل که بودم از ابتدا عاشق

 اولین جرقه شعری‌تان کی زده شد؟

 اولین شعر را سال 76 در کلاس انشاء با موضوع کلیشه‌ای «شهر خود را توصیف کنید»، گفتم. با توجه به داغ بودن بحث مرکز استان شدن نیشابور در آن زمان، از پتانسیل‌های فرهنگی و جغرافیایی شهرم به زبان شعر نوشتم که دبير انشاي‌مان آقای اسحاقی و مادرم مرا تشویق کردند. مادرم بازیگر نقش اول راه شاعری‌ام بوده و حتی هنوز بعد از سال‌ها هر جایی دعوت می‌شوم، مادرم با شوق می‌نشیند و در هنگام شعرخوانی‌ام اشک شوق می‌ریزد.

 از بین شاعران ایرانی، به سراغ کدام شاعر می‌روید؟

- حسین منزوی 

 علاوه بر شعر، ترانه هم مي‌گوييد... اوضاع ترانه‌سرایی چه طور است؟

 ترانه‌های امروز جزو ترانه‌هاي چند چهره معدود که اسامی نام آشنایی هستند، باعث پایین آمدن سطح ذائقه مخاطب شد‌ه‌اند. به طور مثال ترانه‌های موفقی در دهه پنجاه سروده شد و دلیلش این بود که هر کسی به خودش اجازه ورود به این عرصه را نمی‌داد. کسانی مثل اردلان سرافراز، بیژن ترقی و شهریار قنبری که برند بودند و ایزو 9002 ترانه سرایی داشتند(!) به این عرصه قدم گذاشتند. امروز هرکسی قلم دست می‌گیرد ترانه‌ای می‌نویسد که در آن حتی ایراد املایی هم می‌شود پیدا کرد! در حال حاضر روزبه بمانی، عبدالجبار کاکایی و اهورا ایمان با توجه به شناخت‌شان از ادبیات کلاسیک می‌توانند خوب ترانه بسرایند.

 بعد از اجرای ماه و ماهی با صدای حجت اشرف‌زاده که با استقبال خوبی روبه‌رو شد، باز هم قصد واگذاری اشعارتان را دارید؟

 بله، تقریبا از همان زمان (یک سال پیش) در واقع هر روز این روند برای من تکرار می‌شود و  من حداقل 100 کار دیگر با خواننده و آهنگسازهای دیگر انجام داده‌ام.

 خودتان هم اهل آواز خواندن هستید؟

 متاسفانه صدای نخراشیده و بدی دارم (می‌خندد) و گرنه علاقه زیادی به خواندن و موسیقی سنتی دارم.

 چراغ شعر سرایی علیرضا بدیع در چه موقعیتی روشن می‌شود؟

 ممکن است شعر هر لحظه در من اتفاق بیفتد... در مترو، شب‌ها قبل از خواب، وسط خواب یا حتي زیر دوش حمام که مجبور می‌شوم کارم را نیمه تمام رها كنم و شعر سرایی را شروع.

 تفریح یک شاعر جوان مثل شما چیست؟

کوه‌نوردی، گل‌کاری و سر و سامان دادن به گل‌خانه کوچکم؛ اگر دیدید کسی را دخترم یا پسرم صدا می‌زنم، شک نکنید با گلدان‌هایم مشغول حرف زدن هستم! دیدن مناظر طبیعی به همراه دوستانم و البته آتش درست کردن یکی از کارهایی است که همیشه از آن لذت می‌برم. اوقات تنهایی و مهمانی‌ام را با دمنوش دم کردن که از علایقم است، پر می‌کنم.

 اگر کسی بخواهد یکی از اشعار شما را با خط خوش به دیوار قاب کند، کدام شعرتان را پیشنهاد می‌کنید؟ 

 همه شعرهایم را واقعا دوست دارم و نمی‌توانم یکی از آن‌ها را انتخاب کنم (می‌خندد) همه‌شان مثل فرزندانم هستند. برای خطاطی شعر «پریشان» را به دلیل کشش‌های حروفش پیشنهاد می‌کنم؛ «با دوست پری شانم و بی دوست پریشان».

 فرض کنید شعر ایران به چراغ راهنمایی و رانندگی رسیده، چراغ چه رنگی است؟

 سبز، وضعیت خوب است

 چرا اوضاع را سبز می‌بینید؟ 

 در هر دوره‌ای قرار نیست همه شاعر باشند یا ماندگار شوند و این به معنای بحرانی بودن اوضاع نیست. به نظر من در هر دوره‌ای ارائه یک شاعر خوب کافی است. در دهه‌های گذشته شاعران خوبی مثل حسین منزوی، گروس عبدالملکیان، فاضل نظری و طاهره خنیا داشتیم. مهم این است کسانی که مطئنم نام‌شان در تاریخ ادبیات خواهد ماند راه شاعری را درست می‌روند و اگر شعرشان غریب مانده تقصیر مخاطب است نه شاعر.

 در شب شعری نشسته‌اید، جوان جویای نامي اشعارش را به شما می‌دهد تا نظرتان را بگویید. اگر اشعارش ایراد داشت چه طور به او انتقاد می‌کنید؟ 

 اولا بگويم كه خود من هم اوایل در انجمن، شب شعر و جلسه‌های نقد شرکت می‌کردم و تا قبل از سال  90 مدام در جشنواره و کنگره‌های ادبی حضور داشتم ولی الان به جز مواردی که مهمان دانشگاه یا همایش خاصی باشم، این اتفاق نمی‌افتد. در مورد آن جوان بايد بگويم سعی می‌کنم ابتدا  با چند جمله تشویقش کنم که اگر ادامه بدهی شاعر موفقی خواهی شد و بعد در حد سواد و فهم خودش نکات و ایرادات کار را گوش زد کنم تا آن‌ها را رفع کند. من در نقد شعر با هیچ کسی تعارف ندارم، حتی وقتی شعر صمیمی‌ترین دوستم باشد، چون موظفم در حد فهم خودم به او مشورت بدهم و اگر كارش خوب نيست بگویم راه اشتباهی می‌رود.

 اهل وبلاگ نویسی هم که هستید، این ارتباط مجازی چه کمکی به شما می‌کند؟

 این روزها وبلاگ جایگاه قبل را ندارد، چون شبكه‌هاي اجتماعي مجازي مثل فیس‌بوک و اینستاگرام جای آن را گرفته است. اما با این حال  وبلاگ 12 ساله‌ام را ماهی یک بار به روز می‌کنم. وبلاگ‌ها در دوره خودش و امروزه اینستاگرام و صفحه‌های مجازی باعث شناخت نسبی خوبی از مخاطب می‌شود. متاسفانه مخاطب این روزهای ما نسبت به گذشته ذائقه پایینی دارد. تب شاعری باعث شده همه خودشان را شاعر و ترانه سرا بدانند، مخاطب فرق شعر خوب و بد را تشخیص ندهد و همان قدر که شعر ضعیف را تشویق می‌کند، شعر خوب را تشویق کند و چه بسا شعر ضعیف را بیش‌تر مورد لطف قرار دهد. بازار رقابتی ناشران برای چاپ هر مجموعه‌ای هم بخشی از دلیل افت سطح سلیقه مخاطب است.

 گفته مي‌شود سرانه مطالعه در ایران 7 دقیقه است، چه نسخه‌ای برای بهتر شدن اوضاع می‌پیچید؟

 کاری مثل نذر کتاب (طرح شهرداری تهران برای گردش مدام کتاب‌های‌تان با یک امضا به این معنی که هیچ کتابی را در کتابخانه نگه داری نکنید و در اختیار بقیه برای استفاده قرار دهید). فراگیری فرهنگی، کاری که بگوید اجر کتابخوانی و اهداي کتاب کمتر از نذر یک مشت گندم حرم نیست. 

البته از سال 85 که اینترنت در کشور ما همگانی شد، جوان و نوجوان ما مدام در اینترنت و دیگر فضاهای مجازی موبایلی در حال چرخیدن است و این باعث می‌شود فرصتي برای کتاب خواندن باقی نماند. من هم روزانه وقتی را برای رصد کردن شعر و صفحات دوستان می‌گذارم که همین باعث شده نسبت به 10 سال پیش وقت کمتری را برای کتاب خواندن داشته باشم.

 10 سال بعد کسی اسم‌تان را در گوگل سرچ می‌کند، دوست دارید چه تیتری ببیند؟

 هیچ تیتری! اصلا آرزو می‌کنم هیچ اسمی از من نماند. از شعر همان قدرکه دوستان نزدیک مرا به خاطر بیاورند و خاطره خوبی که ماندگار شود، مهم‌تر از اسمم است، این که با شنیدن «علیرضا بدیع» چه کلمه‌ای به ذهن مخاطب و دوستان نزدیک من پرتاب شود.

این روزها مخاطبین علیرضا بدیع با اسم «آقای شعری» پای شعرهایش مواجه می‌شوند، جریان این تخلص چیست؟

یکی از مخاطبان صفحات مجازی، من را با اسم آقای شعری مورد خطاب قرار داد که به دلیل موقعیت شاد و مفرح و چند اتفاق موازی که آن روزها داشتم، مورد رضایت و خوشآمد خودم هم قرار گرفت .چند روز این تخلص را پای اشعار نوشتم که بین مخاطبان هم بازخورد خوبی داشت و این طور «آقای شعری» شدم.

شاید کسی که این مصاحبه را می‌خواند، یک مجموعه شعر برای چاپ دارد، به نظر شما چه زمانی برای چاپ مناسب است تا بازده خوبی داشته باشد؟

بستگی دارد شعرش از لحاظ فنی در چه جایگاهی باشد. فرقی ندارد فرد 60 ساله  باشد یا جوان 20 ساله، وقتی شعر می‌نویسد و هنوز شعرش چنگی به دل نمی‌زند و حاصل شعر هنوز چند تشویق تعارفی است، مسلما چاپ آن فقط باعث قطع چند درخت و تولید چند تکه کاغذ می‌شود! مجموعه شعرش را به چند استاد درجه یک و صاحب نام که در زمینه شعر بی‌تعارف حرف می‌زنند نشان دهد و اگر آن‌ها موافق چاپ بودند، این کار را انجام دهد.

 جشنواره شعر فجر امسال چه طور بود ؟

 من در جشنواره شعر فجر امسال شرکت نکردم ولی هیئت داوران شعر فجر کتاب‌های ادبی سال 93 را جمع آوری کردند و از بین آن‌ها دست به انتخاب زدند. از بین آن‌ها کتاب‌های «ضد» فاضل نظری، «آوازهای فرشته بی بال» محمد شمس‌لنگرودی، «باغ در حصار مصائب» علیرضا رجبعلی‌زاده کاشانی، «تیترهای سیاه درشت ترند» علیرضا عباسی، «روی جاده ابریشم شعر» محمد قهرمان و «شجره نامه یک جن» از بنده نامزد نهائی کتاب شعر فجر شدند و شعر زنده‌یاد محمد قهرمان رتبه اول را به دست آورد.


 آقای شعری در مورد جیم چه فکری می‌کنید؟

- خب یعنی فرار کردن!

 «جيم» حرفِ اول «جواني» است... 

عجب... خيلي خوش‌بينانه فكر مي‌كردم به اين نتيجه مي‌رسيدم! اين خيلي دور از انتظار است... اصلا چرا حرف اول جوجه نباشد، ذهن من مي‌گويد اول جوجه است.

و حرف آخر شما با جيمي‌ها...

 جیم جمالتون رو عشقه! همیشه دوست‌تان دارم و اگر شعری می‌نویسم به این خاطر است که می‌خواهم بخشی از حرف‌هایم را به زبان شعر به شما بگویم.

 

 

نظرات کاربران
کد امنیتی