دانشگاه «علوم بیکاری» دانشجو می پذیرد!
محرمانه مستقیم

دانشگاه «علوم بیکاری» دانشجو می پذیرد!

نویسنده : سعید برند

«امسال همه داوطلبان شرکت کننده  در کنکور سراسری، در دانشگاه ها قبول می شوند.» اشتباه نکنید این یک لطیفه جدید وایبری نیست. حساب، حسابِ دو دوتا چهارتا و البته یک نقل قول مستقیم است، آن¬جا که مشاور عالی سازمان سنجش، گنجایش دانشگاه¬های کشور را یک و نیم میلیون نفر اعلام می¬کند و بر پیشانی همه 887 هزار و 845 شرکت کننده کنکور سراسری94  مهر «قبول» می¬زند، تا همه داوطلبان از هم اکنون خودشان را دانشجوی ورودی مهرماه فرض کنند، البته اگر همت کنند و روز کنکور خواب نمانند! 

در صورت ادامه این روند، بعید نیست تا چند ساله آینده، بسیاری از دانشگاه¬های کشور - به خصوص آن¬ها که برچسب «پولی» را کنار اسم خود یدک می¬کشند - از ارسال کارت دعوت به منزل داوطلبان، برای پذیرش دانشجو و پر کردن صندلی¬های خود اقدام کنند.

آقا اجازه! مگر تحصیل بد است؟!

البته که تحصیل خوب است و زیادش خوب¬تر است و اصلا چه چیزی بهتر از این، که همه فرزندان این مرز و بوم تحصیل¬کرده و باسواد باشند؟ اما اگر خودمان را فریب ندهیم، باید بپذیریم که اکثر قریب به اتفاق ما، مدرسه می¬رویم و درس می¬خوانیم که به دانشگاه برویم، به دانشگاه می¬رویم تا درس خوانده و درس نخوانده، مدرک بگیریم و مدرک می¬گیریم که از قِبَل این مدرک ارتزاق کنیم. غافل از این‌که این مدرک بیچاره توان ایجاد این همه فرصت شغلی برای همه ما را ندارد. برای درک بهتر این مسئله کافیست نسبت «قبول شدگان به شرکت کنندگان» دو آزمون پیش رو یعنی آزمون سراسری و آزمون استخدام دولتی را با هم مقایسه کنید. 

آقا اجازه! بیکار بی سواد بهتر است یا بیکار باسواد؟

باوجود وضعیت اشتغال فعلی، اصلا پیشگویی یا منفی بافی نیست اگر بگوییم بخش قابل توجهی از داوطلبان کنکور امسال – البته به غیر از غایبان و آن معدود دانشجویی که در میانه تحصیل، راه خود را جدا می¬کنند، ستاره¬دار می¬شوند، یا تعداد ترم¬های مشروطی آنان را از ادامه تحصیل باز می¬دارد – به جرگه بیکاران تحصیل کرده دانشگاهی افزوده می¬شوند. بیکارانی که حالا همان مدرکی که قرار بود فرشته نجاتشان شود، «آینه دق» هر روزشان شده و آن‌چنان به غرورشان افزوده است که دیگر حاضر به انجام هر کاری نیستند، البته شاید با در نظر گرفتن شرایط¬شان از جمله بالارفتن سن، تغییر افکار و روحیات، احیاناً تاهل و ... تا حدودی هم بتوان به آنان حق داد. اما چه حق بدهیم، چه مانند اطرافیان¬شان سرکوفت بزنیم، دردی از سرخوردگی و یأس این افراد، دوا نمی¬شود، افرادی که پس از تحمل سال¬ها مشقت تحصیل، اتلاف عمر و سرمایه، حالا تنها نان‌خور پدر بازنسشته خود شده¬اند. 

آقا اجازه! خارجی ها در این مواقع چه می کنند؟!

در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا تنها 10 درصد دانش‌آموختگان مدارس، تحصیلات عالیه را ادامه می¬دهند و راهی دانشگاه می¬شوند. تحصیلاتی که به معنای واقعی کلمه، به پژوهش، تحقیق و دانش¬جویی می¬انجامد. ما بقی افراد نیز پس از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان با اختیار و اشتیاق کامل - حتی شاید شاگرد ممتاز باشند - برای ورود به بازار کار، راه «حرفه¬آموزی» را در پیش می¬گیرند، این فرهنگ‌سازی و برنامه‌ریزی برای آن است تا نجارشان واقعا نجار باشد و دکترشان واقعا دکتر.

آقا اجازه! چه کسی ما را کشت؟ 

وقتی دانشگاه رفتن برای خیلی از خانواده¬ها یعنی تنها راه موفقیت فرزند، وقتی «ریاضی و فیزیک» خواندن یعنی آی¬کیو و «کار و دانش» خواندن، یعنی انتهای بی¬عرضگی، وقتی دانشجو شدن برابر بسیاری از ما راهی می¬شود: برای فرار از سربازی، برای داشتن همسری از طبقه بالاتر اجتماعی، برای پز دادن و ... جز این هم نباید انتظار داشت. ما همه مقصریم؛ خودمان، والدین¬مان و البته آن مدیری که همه هم و غمش شده است: افزایش آمار قبولی¬های کنکور در میان دانش‌آموزانش.

نظرات کاربران
کد امنیتی