سیر تا پیاز نمایشگاه کتاب تهران، از زبان یک غرفه‌دار
از رنجی که در نمایشگاه کتاب می‌بریم!

سیر تا پیاز نمایشگاه کتاب تهران، از زبان یک غرفه‌دار

نویسنده : زهیر قدسی

برای همه انسان‌ها فصل‌های سال عبارتند از: بهار، تابستان، پاییز و زمستان؛ اما برای ناشران عبارت است از: «نمایشگاه»، تابستان، پاییز و زمستان! یعنی صدای شلیک توپ تحویل سال برای ناشران در حقیقت آغاز شمارش معکوس برگزاری یک نمایشگاه با یک عالم گرفتاری است. این حقیقتی تلخ و شاید شیرین برای ناشرانی است که در تدارک حضور در این اتفاق مهم فرهنگی‌اند.

وقتی سال جدید آغاز می‌شود برای یک ناشر به این معناست که باید بسیاری از کتاب‌هایی را که به مولف و خودش قول داده تا به نمایشگاه برساند تا یک ماه و نیم دیگر آماده کند. شاید مانند کارگردانانی که باید فیلم‌شان را به جشنواره فیلم فجر برسانند تا بهتر دیده شود. در این گیر و دار باید منتظر باشند تا ببینند در این رقابت، چند متر جا و در کجای نمایشگاه گیرشان خواهد آمد؟ البته ناشران دولتی که خیال‌شان راحت است. اما برای عموم ناشران خصوصی حتی اگر کارنامه‌ای درخشان‌تر و مخاطب بیش‌تری داشته باشند، داستان به کلی فرق می‌کند و هر سال باید نسبت به متراژ محدود و عناوین زیادی که دارند برنامه‌ریزی کنند تا ببینند چگونه می‌توانند کتاب‌ها را به رویت مخاطبان خود برسانند و صدالبته آن‌ها را بفروشند.

 

 قلق های ویژه

وقتی چند روز قبل از برگزاری اصطلاحا جانمایی غرفه‌ها صورت می‌گیرد، ناشر (به ویژه اگر ناشر غیر تهرانی باشد) نسبت به شناختی که از موقعیت و متراژ خود دارد باید حساب و کتاب کند و ببیند چند جلد و از کدام کتاب‌ها (بر اساس اولویت) را باید برای نمایشگاه بسته‌بندی و آماده کند. اگر ناشر شهرستانی در پیش‌بینی فروش خود اشتباه زیادی مرتکب شود خسارت غیرقابل قبولی می‌بیند. اگر زیاده از حد کتاب آورده باشد باید هزینه هنگفتی را بابت برگشت کتاب به شهر خود بپردازد که می‌شود: هزینه حمل کالای فروش نرفته، هم رفت و هم برگشت. و اگر تعداد پیش‌بینی به نوعی باشد که چند روز مانده به پایان نمایشگاه کتاب تمام شود، باید انگشت به دهان بگزد که چرا این فرصت خوب را برای فروش کتاب خود از دست داده؟! در حقیقت از جهاتی ایده‌آل آن است که کتاب‌ها روز آخر نمایشگاه تمام شود نه زودتر و نه دیرتر، البته در هر حال زودتر تمام شدن کتاب، همیشه بهتر از تمام نشدنش است!

 

رئیس‌هایی که مسئول نیستند

یک هفته مانده به نمایشگاه فهرست بلند بالایی از ملزومات باید تهیه و همراه بار ارسال شوند تا غرفه و نمایشگاه آبرومندانه باشد. ناشر شهرستانی بعد از ارسال هم، باید آن‌طرف مثل میگ‌میگ حاضر باشد تا بار را درست تحویل بگیرد و خدای ناکرده چیزی گم نشود چراکه هیچ‌کس پاسخگو نیست. روز آماده‌سازی غرفه روز عرق‌ریزی و دویدن به دنبال ملزوماتی، مانند صندلی پلاستیکی و میز و چراغ و... است که باید تحویل بگیری و اگر هم تحویل نگیری به هر حال باید روز آخر آن‌ها را پس دهی! چاره‌ای نداری جز آن‌که تمام شلوغی‌ها را با سعه‌ی صدر تحمل کنی و اگر نشد با داد و هوار کار را پیش ببری! نمایشگاه هم به عنوان نمونه‌ای از کل کشور، کلا شخص مسئولی ندارد. رئیس تا دل‌تان بخواهد هست اما مسئول نه! به عنوان مثال وقتی روز دوم نمایشگاه هنوز کارت‌خوانی را که مخصوصش پول داده‌ای، تحویل نگرفته‌ای هیچ‌کس مسئول نیست. از روز اول که بگذریم، باقی روزهای نمایشگاه هم که باید در هوای گرم و بدون تهویه مناسب سر کرد. از روز اول تا آخر باید در این هوای گرم و شرجی تحمل کرد و با مشتری‌هایی که گاه چانه می‌زنند و گاه متلک می‌گویند و بعضی وقت‌ها تو را مسئول گرانی کتاب و بی‌فرهنگی مردم می‌دانند سر کرد، آن‌وقت شب‌ها که نمایشگاه تعطیل می‌شود، به هوای باز که می‌رسی، می‌بینی غرفه‌های مواد غذایی خدا را شکر هنوز شلوغند، هر سال یکی از فانتزی‌هایت این می‌شود که از سال بعد غرفه مواد غذایی بزنی! همیشه هم مشغول حساب و کتاب می‌شوی که چقدر از اقتصاد نمایشگاه متوجه غرفه‌های بستنی و ساندویج و چیپس و سایر هله‌هوله‌ها و البته کتب درسی و کمک‌درسی است و چقدر متوجه کتب عمومی؟! 

 

و اما پایان... 

گفتیم روز اول نمایشگاه خیلی مزخرف است اما به جایش روز آخر خر است! از گوشه و کنار غرفه خرده و ریزه جمع کردن و در تاریکی شبستان (که معلوم نیست چرا باید روز پس دادن غرفه‌ها چراغ‌ها خاموش باشد؟) تند-تند کارتن زدن و چانه زدن با کارگرهای گاری به دست برای جابجایی بار و بعدش هم امضاء گرفتن از رئیس‌هایی که ذکرشان شد و الخ... گاهی درحدی است که دوست داری بنشینی و های های گریه کنی.

نظرات کاربران
کد امنیتی