چه کسی مقصود را کشت؟!
جاکتابی

چه کسی مقصود را کشت؟!

نویسنده : الهام یوسفی

نویسنده‌ها را هم می‌توان مانند بسیاری دیگر از آدم‌ها در دسته‌های گوناگون گنجاند: نخست، کسانی‌که شغل‌شان نویسندگی است، یعنی نویسندگی برای‌شان اصل است و اصولا خلق شده‌اند که داستان بنویسند و از همین رو تا آخر عمرشان هم جز این، کار دیگری نمی‌کنند. اما برخی از نویسنده‌ها، هدفی مهم‌تر و اساسی‌تر داشته‌اند و چون برای رسیدن به آن هدف، به ابزارهای مختلف فکر کرده‌اند و از آن استفاده کرده‌اند، نوشتن هم شده است یکی از این ابزارها. از همین رو، این نویسنده‌ها، فقط نمی‌نویسند، بلکه در کنار بسیاری کارهای دیگر، هر جا لازم باشد، دست به قلم می‌برند و فقط هم داستان نمی‌نویسند، بلکه بنا به موقعیت و ضرورت، ممکن است مقاله، سرود، ترانه، نمایشنامه، فیلم‌نامه یا هر چیز دیگری را که برای نیل به هدف‌شان لازم باشد خلق کنند و «نادر ابراهیمی» مسلماً از دسته دوم است و خودش می‌خواهد که از دسته دوم باشد.

 

درباره کتاب و قصه‌اش

نادر ابراهیمی این‌بار در هیئت یک نمایش‌نامه‌نویس وارد عرصه نوشتن شده است. نمایشنامه‌ای در دو پرده، خواندنی و البته اندیشیدنی! نمایشنامه‌ای از جنایتی هولناک که در آغاز اتفاق می‌افتد و در تمام طول داستان شخصیت‌ها با نقاب‌هایی بر صورت خود سعی دارند تا دیگری را مجرم نشان دهند و مسبب این قتل فجیع در خانواده. البته جاذبه داستان آدمی را از نتایجی که قرار است بگیرد فارغ می‌کند، لکن ضربه نهایی در پرده دوم وارد می‌شود و نادر باز هم وفادار به هدف، ادبیات و نمایشنامه را به خدمت یک نتیجه‌گیری اخلاقی در می‌آورد. نتیجه‌گیری که لو دادن آن لطف خوانش نمایشنامه را کم می‌کند و فقط همین را باید گفت که این قصه یک قصه واقعا معمولی و واقعا قدیمی در باب جنایتی است که هر روز در نزدیک‌ترین نقطه به ما در حال وقوع است و ممکن است مقصر دورترین و بی‌گناه‌ترین و معصوم‌ترین انسانی‌ باشد که می‌شناسیم حتی اگر در روز وقوع حادثه در منزلش باشد، یا در مغازه‌اش یا در پارک نزدیک خانه‌اش به گپ زدن با دوستان یا در بازار در حال خرید! 

 

مشخصات کتاب

عنوان: یک قصه معمولی و قدیمی در باب جنایت

نویسنده: نادر ابراهیمی

ناشر: روزبهان

تعداد صفحه: 95

قیمت: 3000 تومان

 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠