«صبح جمعه با شما»، رادیو و آبگوشت!
چرا باید رادیو گوش بدهیم؟

«صبح جمعه با شما»، رادیو و آبگوشت!

نویسنده : الهام یوسفی

صبح جمعه‌های کودکی‌ام همیشه یک بو و یک صدای مشخص داشت. بوی آبگوشت ظهر و صدای درهم و نا مفهومی که از رادیوی کوچک پدر و از حیاط خانه به گوش می‌رسید. صدای لطیفه‌های برنامه همیشگی «صبح جمعه با شما»، که پدر خیلی دوستش داشت. اصلا همین صدا بود که به یاد من می‌آورد که: جانمی جان! امروز جمعه است. در کنارش تصویری تقریبا ثابت از پدرم با لباس راحتی خانه که توی حیاط کنار رادیوی باتری‌دارش، موتورش را تعمیر می‌کرد و گاه آهسته و گاه بلند می‌خندید و باز همان رادیو نقلی را با خودش از اتاقی به اتاق دیگر می‌برد و به کارها و تعمیرات مردانه خانه می‌رسید. راستی آن رادیوی عتیقه پدرم الان کجاست؟

رفیق شفیقی به نام رادیو

در گذشته نه چندان دور، پیش از آن‌که رسانه‌های تصویری، از تلویزیون گرفته تا فضاهای مجازی سر و کله‌شان پیدا شود، رادیو رفیق شفیق بسیاری از خانواده‌ها بود. این نوشته، سوگنامه‌ای در رثای آن مرحوم درگذشته(!) نیست، بلکه بزرگداشتی برای رسانه‌ای است که با همه توانایی‌های منحصر به فردش، کم‌کم داریم روانه خاطراتش می‌کنیم. اگرچه باید پذیرفت که تلویزیون، خوب توانسته خودش را توی دل دوست‌داران قدیم رادیو باز کند اما این به آن معنی نیست که توانسته مزایای رادیو را از آن خود کند. مزایایی که باید مجاب‌مان کند که دوباره با رادیو آشتی کنیم.

 

رسانه‌ای که حسود نیست!

رادیو بر خلاف سایر رسانه‌های دیداری و شنیداری، وسیله‌ای کم‌حجم، با حمل آسان و توی جیب جاشو است. مخصوصا با موبایل‌های امروزی که امکان شنیدن رادیو با کیفیت خوب را دارند. رادیو را می‌توان با خود به همه جا برد، به دامن طبیعت، کوه، بیابان‌ و دشت، پیک‌نیک و هر کجا که امکان دریافت موج‌های رادیویی وجود داشته باشد. اگرچه پیدا ‌‌می‌شوند عده‌ای که تلویزیون‌شان را می‌زنند زیر بغل و می‌برند در دامن طبیعت سریال ببینند! اما در حقیقت این فقط رادیوست که می‌توان آن را در همه حال گوش داد؛ مثل پدر من در حال تعمیر لوازم منزل، یا در حال رانندگی یا طبیعت‌گردی و حتی نظافت خانه. چرا که رادیو خلاف تلویزیون یا اینترنت، آدم را زمین‌گیر نمی‌کند. اصولا تلویزیون و رسانه‌های تصویری آن‌قدر حسودند که همه حواس آدم را در اختیار می‌گیرند و نمی‌توانی از جایت جم بخوری. تازه رادیو به خاطر مدیومش این اجازه را به مخاطب در خانه و ... می‌دهد که ارتباط چشمی‌اش را با اطرافیان به خصوص خانواده حفظ کند. از طرف دیگر، رادیو رفیق موقعیت‌های غیرعادی هم هست. اگر خدای ناکرده، سیل و زلزله بیاید یا شرایط جنگی باشد، هر رادیویی می‌تواند اخبار را در کنج پناه‌گاه‌ها کنار گوش‌ات زمزمه کند؛ در موقعیت‌هایی که نشستن پای تلویزیون یک حرکت مسخره و خنده‌دار است، رادیو گوش دادن یک اتفاق عادی است.

 

لطفا خودتان تصویرها را  بسازید!

نمی‌خواهیم بین رادیو و تلویزیون دعوای رسانه‌ای راه بیندازیم و بگوییم این خوب‌تر است و آن بدتر. هر کدام سر جای‌شان خوبند. اما واضح است که رادیو ابزار قدرت‌مندی در افزایش تمرکز شنیداری و نیز تقویت قوه تخیل آدم‌هاست. از سویی رادیو به ما که اصولا شنونده‌های خوبی نیستیم، شنیدن را یاد می‌دهد و از سویی دیگر قوه تخیل ما را تحریک می‌کند، در حالی که تلویزیون و اینترنت و رسانه‌های مبتنی بر تصویر، راه هرگونه تخیل را می‌بندد و آن‌چه را که می‌خواهد و در قاب دوربینش گنجانده توی حلق مخاطب فرو می‌کند. رادیو چون تصویری ندارد، اجازه می‌دهد هر مخاطب با قوه تخیل خود تصویری از آن خبر، واقعه، داستان یا هر چیز دیگری بسازد. یعنی به تعداد آدم‌های شنونده هر موضوع، تصویر برای آن موضوع وجود دارد. 

تنها یک میکروفن فاصله میان ماست!

اما از این‌ها گذشته، برنامه‌های رادیوکه با امکانات بسیار کمتر از سایر رسانه‌ها آماده و پخش می‌شوند، می‌توانند با سرعت بیشتری اخبار را منتقل کنند، حتی در لحظه. چرا که برای بیان خبر به یک گوینده نیاز است و یک فرستنده. اما برای سایر رسانه‌ها باید زنجیره‌ای از آدم‌ها را به کار گرفت که با همکاری هم و در فرصتی بیشتر یک برنامه تصویری را روی آنتن ببرند. از همین روست که رادیو، رسانه صمیمی‌تری است، چرا که بین گوینده و مخاطب، تنها یک میکروفن واسطه است و همین موضوع هم باعث می‌شود تاثیر سلایق آدم‌های تولیدکننده برنامه در مسیر انتقال مفهوم به مخاطب کاهش جدی داشته باشد. از سوی دیگر رادیو اثرگذاری عمیق‌تری دارد. این را ما نمی‌گوییم، جامعه‌شناس‌ها و روان‌شناس‌ها گفته‌اند! و گفته‌اند که رادیو چون تاثیر بصری ندارد، کمتر می‌تواند حقایق را وارونه و اخبار را با کمک جلوه‌های بصری کوچک‌تر یا بزرگ‌تر جلوه دهد، کاری که تلویزیون به راحتی انجام می‌دهد. 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
چهره هفته

شهردار تهران

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧