زردهای پاک
گزارشی از عضو جدید ناوگان حمل و نقل عمومی مشهد

زردهای پاک

نویسنده : محمد امین شرکت اول

اگر توجه کرده باشید چند وقتی است که در سطح شهر ایستگاه‌هایی تحت عنوان ایستگاه دوچرخه عمومی احداث شده است که درون هر یک از آن ایستگاه‌ها چندین دوچرخه زرد رنگ در انتظار مسافران خود هستند. این طرح که سبکی جدید در حمل و نقل عمومی کشور است برای اولین بار در مشهد شروع به کار کرده است. به سطح شهر رفتم و با مردم درباره این طرح صحبت کردم، بعضي‌ها از این طرح استقبال نکرده‌اند و بعضي ديگر  که البته تعداد این افراد خیلی کم بود و خیلی سخت می‌شد چنین افرادی را پیدا کرد، راضي بودند. بیشتر افراد استفاده کننده از این طرح که من با آن‌ها صحبت کردم، از دوچرخه‌ها به عنوان تفریح و ورزش استفاده می‌کردند و افراد کمی بودند که به عنوان وسیله‌ حمل‌و‌نقل سوار آن‌ها شوند .

 

از ما گذشته

رضا خودروی شخصی خود را در کنار خیابان پارک کرد و به سمت پیاده رو آمد که من به سراغش رفتم و سر صحبت را باز کردم، 37 ساله بود، می‌پرسم: «چرا از دوچرخه‌های عمومی برای رفت‌وآمدهایت استفاده نمی‌کنی؟» در جواب می‌گوید: «اول این‌که برای من که از صبح تا شب مشغول کار و از این خیابان به آن خیابان رفتن هستم زمان خیلی مهم است، زمان همان چیزی است که در استفاده از دوچرخه، اتوبوس و تاکسی زیاد هدر می‌رود، بعد هم دیگر از ما گذشته است که بخواهیم سوار دوچرخه شویم، دوچرخه برای جوان‌ها است، اصلاً شما تا به حال چند نفر را به سن من دیده‌اید که سوار چنین دوچرخه‌هایی شوند؟» می‌پرسم اگر هم حرف شما را قبول کنیم، خب در هر کاری یک نفر اولی وجود دارد، چرا شما نمی‌خواهید در این کار نفر اول باشید؟ می‌خندد و می‌گوید: «من ترجیح می‌دهم همین زندگی عادی خودم را داشته باشم.»

 

ایستگاه‌هایش کم است

عبدالحمید مردی 29 ساله بود در خیابان نظر من را جلب کرد، از جلوی ایستگاه دوچرخه رد می‌شود و زیر چشم آن را نگاه می‌کند و پس از گذر از آن‌جا به سراغ ایستگاه اتوبوس می‌رود که من آن‌جا با او وارد بحث می‌شوم.

- چرا برای سفرهای شهری از دوچرخه‌های عمومی استفاده نمی‌کنی؟

+ چون تعداد ایستگاه‌هایش خیلی کم است و در نزدیکی محل مقصد من هیچ ایستگاهی وجود ندارد و من برای تحویل دادن آن باید از مقصدم دور شوم و پس از تحویل، راه زیادی را پیاده طی کنم. در حالی که ایستگاه‌های اتوبوس زیادتر و به من نزدیک‌تر است.

 

پدرم ضمانت نمی‌کند

مجید 16 ساله است، وقتی از او درباره این می‌پرسم که چرا با این حال که ایستگاه دوچرخه در نزدیکی مدرسه‌شان است ولی از تاکسی برای رفت‌وآمد استفاده می‌کند، جواب می‌دهد: «خودم از زمانی که این ایستگاه در این مکان احداث شد کنجکاو بودم که سوار این دوچرخه‌ها شوم و حتی یک بار هم به یکی از این ایستگاه‌ها رفتم ولی مسئول آن گفت که چون من سنم زیر 18 سال است باید پدرم برای ثبت‌نام من به آن‌جا مراجعه کند، من هم شرایط ثبت‌نام را پرسیدم و وقتی درباره این موضوع و شرایط ثبت‌نام با پدرم صحبت کردم او حاضر به ضمانت با چک و یا سفته نشد.» 

 

پارکینگ سبز خودرو

بعد از گفت‌وگو با مردم، به سراغ یکی از ایستگاه‌های دوچرخه رفتم و با این که در سامانه آن‌ها ثبت‌نام نکرده بودم، ولی با هماهنگی با مدیریت توانستم دوچرخه‌ای را به امانت بگیرم و با آن دوری در چند خیابان شهر بزنم.

زمانی که می‌خواستم دوچرخه را از ایستگاه به خیابان منتقل کنم، اولین چیزی که نظر من را به خود جلب کرد وزن سنگین دوچرخه بود که انتظار چنین وزنی را نداشتم، سوار دوچرخه شدم، شروع به راندن آن در مسیر مخصوص دوچرخه یا همان مسیر سبز کردم، مسیری که گاه گاه با چاله‌هایی که ناشی از ورودی حفره‌های مربوط به سازمان آب و فاضلاب بود، سبب وارد شدن ضربه‌های شدید به دوچرخه و من شد.

در مناطق شلوغ‌تر نیز مسیر سبز به مکانی برای پارک خودروها تبدیل شده بود که باعث می‌شد دوچرخه‌سوار برای راحتی خود، دوچرخه را در خیابان براند.

البته این را هم بگویم که دوچرخه برخلاف وزن سنگینش خیلی نرم حرکت می‌کرد ولی قدرت مانور آن زیاد نبود که این موضوع در خیابان‌های شلوغی که هنوز مجهز به مسیر سبز نشده بودند سبب سختی تردد دوچرخه در میان خودروها می‌شد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
ساختنیجات

جالباسی، از تولید به مصرف

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧