نوشتن‌درتاريکي
اگر مي‌خواهيد بنويسيد درباره هيچي بنويسد

نوشتن‌درتاريکي

نویسنده :

تا حالا شده يه هو احساس کنيد هنگ کرديد. هرچه فکر مي‌کنيد هيچي به ذهن‌تان نمي‌رسد. دنيا هم دقيقا در همين لحظه اسلوموشن مي‌شود. اين اتفاق خيلي وقت‌ها براي همه ما در زمان امتحان انشا در دوران شيرين راهنمايي و دبستان ‌افتاده است. ولي براي قشر مظلوم روزنامه‌نگار تقريبا هفته‌اي چند بار مي‌افتد! همين موقع که احساس مي‌کنيد به ته خط رسيديد تازه رسيديد اول خط، تمام هنر يک هنرمند همين است که از هيچ چيز همه چيز بسازد يعني با قابلمه بتوانيد سونات پاييزي بزنيد!!

هشت و نيم
تم اصلي فيلم «هشت و نيم» فليني همين است. داستان کارگرداني که براي فيلم جديدش با تهيه کننده قرارداد مي‌بندد و بعد به اين بحران مي‌رسد که داستانش دارد تمام مي‌شود و نمي‌تواند به پايان برساندش، اين از همه‌اش سخت‌تر است. اين بخشش کلا مشکل خيلي‌ها بوده، از معمارها و نقاش‌ها و موسيقي‌دان‌ها بگيريد تا داستان‌نويس‌‌ها، کلا مشکل هنرمندها همين است. يک جايي ديگر مي‌بينيد انگار به ته رسيديد. اين اتفاق را در داستان‌هاي خيلي از نويسنده‌ها مي‌توانيد ببينيد. نويسنده‌هايي که با چند تا داستان انگار تمام شدند. با چندتا داستان به آخر خط رسيدند. يا با همان دو تا کتاب اول، ديگر تا آخر عمر خودشان را تکرار کردند. نمونه نويسنده اين شکلي در دنيا به وفور ديده مي‌شود. آندري کورکوف، چزاره پاوازه، وازروف از آن جمله هستند. و هميشه آن‌ها را با چند تا اثر مي‌شناسيم. بر عکس هم نويسنده‌هايي هستند که در اول راه داستان‌هاي‌شان شبيه انشاهاي بچه‌هاي دبستاني بوده و با گذشت زمان و نوشتن و نوشتن تبديل شدند به غول‌هاي ادبيات. اشتاين بک نويسنده آمريکايي پس از اين‌که دانشگاه را رها کرد و مدتي بر روي زمين‌هاي کشاورزي کارگري مي‌کرد. در همان زمان هم کلي داستان کوتاه و دو تا رمان نوشت، تا اين‌که يک روز به خودش آمد و ديد چيزهايي که نوشته به مفت نمي‌ارزد، پس داستان‌نويسي را از نو شروع کرد. در واقع بعد از اين آگاهي بود که تبديل شد به اشتاين بک معروف. در کنار اين نويسنده اروپايي فردريک دورنمارت است که کار اصلي‌اش معماري بود اما کلي داستان مي‌نوشت، يک روز از دست چرت و پرت‌ها که مي‌نوشت خسته شد و تمام نوشته‌هايش را آتش زد. چند سال بعد از سوزاندن آثارش دوباره نوشتن را از سر گرفت و انگار اين داستان‌ها مال يک نفر ديگر است، آندورا را نوشت تا دنيا تکاني اساسي بخورد.

دفترچه ممنوع
«آلبا د سس‌پدس» نويسنده ايتاليايي رماني دارد دقيقا درباره همين موضوع ما! به نام «دفترچه ممنوع»، اين رمان در واقع خاطرات هر روز يک زن کارمند ايتاليايي است. زني که صبح‌ها سر کار مي‌رود و آخر شب‌ها وقتي بچه‌ها و همسرش خوابيده‌اند به آشپزخانه مي‌رود و به صورت کاملا يواشکي شروع به نوشتن مي‌کند، و در طول داستان بارها هوس مي‌کند که دفترچه را بسوزند تا اثرش از بين برود و همسر و بچه‌هايش يک وقت دفترچه را پيدا نکنند و بخوانند. عجب نويسنده‌اي است اين پدس از همين خاطرات معمولي يک زن خانه‌دار چنان دنيايي مي‌سازد که مو به تن آدم سيخ مي‌شود. آتش زدن اثر نيمه‌کار هم در طول ادبيات زياد اتفاق افتاده. اما به تازگي تبديل شده به نوع نگاه پست مدرن! آخرين رمان ناباکوف نويسنده روس، که خود آقاي نويسنده در وصيت نامه‌اش ذکر کرده بود تا سوزانده شود اما توسط پسر بزرگش که خودش هم در سال‌هاي پاياني زندگي‌اش به سر مي‌برد به‌جاي اين‌که نابود شود چاپ شد. اما حالا خيلي از هنرمندان هستند که بعد از نشان دادن آثارشان در نمايشگاه در روز پاياني نمايشگاه، آثارشان را آتش مي‌زنند. اين عمل بيشتر در بين هنرمند‌ها که چيدمان کار مي‌کنند جريان دارد.

روح يک نويسنده
حالا رسيديم به هيچي آخر، که جاي بزرگ‌ترين نويسنده هيچ نويس دنيا خالي است، ساموئل بکت نويسنده‌اي که در تمام آثارش در تمام طول کار هنري‌اش دنبال اين بود که بگويد هيچ چيز به صورت کلي مفهوم خاصي ندارد. يکي از معروف‌ترين آثارش مخصوصا براي ما ايراني‌ها همين «در انتظار گودو» است. در اين نمايشنامه 3 ساعتي، تمام داستان درباره دو تا آدم از ناکجا آباد است که زير يک درخت بالاي تپه‌اي نشسته‌اند و منتظر گودو هستند. کل نمايشنامه بکت همين است و جالب است که بدانيد براي اولين بار وقتي تئاتر در پاريس روي پرده مي‌رود، براي خود بکت هم عجيب بوده که تمام بيننده‌ها کارش را تا آخر مي‌بينند و بعد از نمايش برايش دست مي‌زنند.

خاطرات کودکي يک رئيس

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محبوب‌ترین اسباب‌بازی سال 2017 که رقیـب بـازی‌های انـدرویدی است!

#fidget_spinner

٩٦/٠٥/٢٦
هشت قسمت از فصل دوم «شهرزاد» پخش شد اما خاطره قبل تکرار نشد!

تو آن عهدی که با من بسته بودی؟

٩٦/٠٥/٢٦
ذهن زیبا

ذهن زیبا 499

٩٦/٠٥/٢٦
تلگجیم

تلگجیم499

٩٦/٠٥/٢٦
مینیمال

‏اندر مزایای تعطیلی روز جمعه

٩٦/٠٥/٢٦
به بهانه واقعه میرزا اولنگ، موضوع ویژه این‌ هفته دیباچه‌ای است بر درد و غم جانسوز همسایه هم‌خون‌ و فره

از رنج برادر افغانم

٩٦/٠٥/٢٦
پایان‌نامه

خیلی مارمولکی!

٩٦/٠٥/٢٦
آنتن

بدن‌سازی به سبک جیم!

٩٦/٠٥/٢٦
شاخ هفته

امتحان کردن هنر نمی‌باشد

٩٦/٠٥/٢٦
شگرد خفن

پسوردتان را پیدا کنید

٩٦/٠٥/٢٦
درباره مالکان ثروتمند فعلی باشگاه‌های اروپایی چه می‌دانید؟

بریز و بپاش آسیایی‌ها در اروپا!

٩٦/٠٥/٢٦
کافه جهان نما

استرالیا، سرزمین سبز احترام

٩٦/٠٥/٢٦
جارچی

جارچی 499

٩٦/٠٥/٢٦
فتوچاپ

فتوچاپ 499

٩٦/٠٥/٢٦
درباره ناکامی بزرگ «اوسین بولت» در آخرین مسابقه زندگی‌اش

خداحافظی تلخ ابرقهرمان!

٩٦/٠٥/٢٦
ناصرخان آکتور سینما

نکشی ما رو با رکورد‌هات!

٩٦/٠٥/٢٦

اندر مصائب خاص بودن!

٩٦/٠٥/٢٦
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و جوانی

٩٦/٠٥/٢٦

لحظه نبودنش

٩٦/٠٥/٢٦

جوابی که کسی را ناراحت نکند!

٩٦/٠٥/٢٦
تبلیغات