من يك آدم يك شبه پولدار شده هستم!
شاخ هفته

من يك آدم يك شبه پولدار شده هستم!

نویسنده : zahra_aghaee - سید مصطفی موسوی

من يك آدم يك شبه پولدار شده هستم!

zahra_aghaee

31/01/94

یادداشت کاربران – پنجره

ساعت 12 

برايم يك ايميل آمده. از طرف Mrs Sabah Ibrahim است. طرف گفته يك زن تونسي است و سرطان دارد! وي در سال 2008 با مردي ازدواج مي‌كند كه سفير تونس در يك كشور ديگر بوده يا سفير يك كشوري بوده در تونس (دقيق يادم نيست). و 5 روز پس از ازدواج‌شان، همسرش فوت مي‌كند و او مي‌ماند و كلي دلار يعني 2 ميليون و دويست تا! حالا او هم سرطان گرفته است و به اميد خدا مي‌خواهد بميرد و روحش پيش همسر محترمش آرام بگيرد و در اين دنياي وانفساي فاني هيچ‌كس را پيدا نكرده كه اين 2.2 ميليون دلار را به حسابش بريزد، جز من كه لابد شانس به من رو كرده است و دعاهاي من مبني بر پولدار شدن يك شبه و خريدن كلي لوازم هنري گران، اجابت شده و دريچه‌هاي رحمتش را در اين خجسته ايام به رويم باز نموده است كه همين‌جور دلار بر سرم بريزد.

و من بايد طبق وصيت مرحوم سفير، 70 درصد اين پول‌ها را صرف امور خيريه و آموزش بچه‌هاي فقير بكنم و 30 درصدش را هم براي خودم بردارم و يك عمر به خوبي و خوشي زندگي كنم، چرا كه آن زن در تونس هيچ‌كسي را نتوانسته پيدا كند كه آن پول را به او بدهد و با خود فكر كرده است ما ايراني‌ها همه گوش‌هاي درازي داریم (البته خر نيستيم، جيگريــم، جيگريم، جيگريـم و آن قندي كه كلاغ برداشته است حق ماست، مال ماست، سهم ماست؛ همه چيز ماست!) و آن دلارها هم حق ماست؛ سهم ماست و ما هم حتما شماره حساب مي‌دهيم كه او پول را به حساب ما بريزد... وحالا مانده‌ايم واسه دلارها چي بپوشيم؟! كجا چنجشون كنيم؟!

+ قبلا هم يك ايميل مشابه برايم آمده بود كه به دليل ذيق/ زيق/ ضيق/ ظيق وقت، اصلا بي‌خيال به دليل كمبود وقت، حوصله خواندن و ترجمه كردن نداشتم. اما الان وقت و حوصله داشتم... امان از بيكاري. راستی نگفتید چی بپوشم؟

 

سید مصطفی موسوی

حدود 10‌سال پیش وقتی از مدرسه برگشتم خونه، خواهرم خوشحال بود که پولدار شدیم، قضیه را پرسیدم و فهمیدم که‌ایمیلی از یک کمپانی آفریقایی مبنی‌بر‌اینکه برنده چند صد هزار دلار که معادل تقریبا 500 میلیون تومن بود، دریافت کرده و ترجمه‌اش این شده که وکیل شرکت گفته پولی برایم بفرستید که کارهای قانونی‌اش را انجام دهم و پول را چنج کنم و برایتان بفرستم، طی مکاتباتی ایمیلی با آقای وکیل بهش گفتیم که شما کارهایش را انجام بده و نیمی از پول را بردار ولی می‌گفت که من دسترسی ندارم و ابتدا پولم را می‌گیرم، کار به جایی رسیده بود‌‌‌ که دایی‌ام قبول کرد برود و کارهایش را انجام دهد و نصف پول را بردارد، کار داشت به جاهای حساس و رفتن دایی‌ام می‌کشید، که پدرم اجازه نداد... اگر دایی‌ام رفته بود یا الان حسابی پولدار بودیم، یا سر از قبائل آدم خوارها در می‌آورد...

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای زنان علیه زنان

وقتی برای زنان هم، زن و مرد دارد!

٩٥/١٢/٠٥
برگزیده سایت

نقطه سر خط به توان 3

٩٥/١٢/٠٥
کافه جهان نما

لندن، شهر رمز و راز و باران در دل جزیره

٩٥/١٢/٠٥
شاخ هفته

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠٥
مینیمال

روز مهندس مبارک!

٩٥/١٢/٠٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و مشاهده بشقاب پرنده در آسمان

٩٥/١٢/٠٥

فراز و فرودهای ادبیات عاشقانه از دیروز تا امروز

٩٥/١٢/٠٥
شگرد خفن

ویژگی جدید تلگرام ویندوزی

٩٥/١٢/٠٥
گپی با برگزیدگان مشهدی جشنواره سی و پنجم تئاتر فجر در یک شب برفی

کاش مسئولان، اندازه مردم به تئاتر توجه داشتند

٩٥/١٢/٠٥
تلگجیم

تلگجیم 476

٩٥/١٢/٠٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 476

٩٥/١٢/٠٥
چهره هفته

کمدی-تراژدی کاندیداتوری بقایی

٩٥/١٢/٠٥
نامه‌های دلبرانه‌ای که امروز در قالب‌کتاب به دست ما رسیده‌اند

از... به...

٩٥/١٢/٠٥

شغل: «دوستت دارم» نویسی

٩٥/١٢/٠٥
آنتن

همسایه‌های بی‌جک!

٩٥/١٢/٠٥
درباره عاشقانه نوشت‌ها و بلایی‌که ما آدم‌های عصر جدید بر سرشان آورده‌ایم

عاشق is typing...

٩٥/١٢/٠٥
فتوچاپ

فتوچاپ 476

٩٥/١٢/٠٥
جارچی

جارچی 476

٩٥/١٢/٠٥
روی پرده

نه خوب، نه جلف؛ متوسط!

٩٥/١٢/٠٥
مینی ها

مینی 476

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات