برنامه بچین بترسیم!
معرفی 4 اثر برتر آلفرد هیچکاک که هر سینما دوستی باید ببیند

برنامه بچین بترسیم!

نویسنده : محیا فرجی

آلفرد هیچکاک، کارگردان بزرگ سینما که همیشه از او به عنوان «استاد تعلیق و دلهره» نام برده می‌شود در طول زندگی هنری‌اش حدود 60 فیلم ساخته است که تعداد بسیاری از آن‌ها در میان مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما قرار دارند. تماشای فیلم‌های هیچکاک علاوه بر لذتی که به واسطه داستان‌پردازی‌های قدرتمند دارد، هریک کلاس درسی است در باب یادگیری هنر هفتم از دریچه دوربین کسی که خودش قوانین بسیاری را به سینما دیکته کرده است. هرچند انتخاب یک یا چند فیلم از میان آثار هیچکاک به عنوان فیلم‌های برگزیده کار بسیار دشواری است اما در ادامه با 4 فیلمی آشنا می‌شویم که دیدن آن‌ها شدیدا به تمام علاقه‌مندان و دوستداران سینما توصیه می‌شود. در معرفی‌ها سعی شده داستان و گره گشایی‌هایش - طوری که لذت تماشای فیلم برای شما از بین برود – لو نروند. به اين فهرست مي‌شود شاهکارهایی مثل: «پنجره پشتي» (با امتياز 6/8)، «طناب» (با امتیاز 8/0) که در یک برداشت فیلمبرداری شده، «خبرنگار خارجی» (با امتیاز 7/6) که پایان شگفت‌انگیزی دارد، شمال از شمال غربی (با امتیاز 8/4)، غریبه‌هایی در ترن (با امتیاز 8/1)، و... را اضافه کرد. 

 

ربه‌کا (1940)

نمره در IMDB: 8/4 

بازیگران: لارنس الیویه، جوآن فونتین، جودیت اندرسون

ندیمه جوان یک بانوی ثروتمند در مونت کارلو با مرد ثروتمندی به نام «ماکسیم دو وینتر» آشنا می‌شود و ظرف دو هفته با هم ازدواج می‌کنند. در «مندرلی»، خانه مجلل ماکسیم، همه خدمتگزاران رفتار سرد و بی‌روحی با خانم «دووینتر جدید» دارند چرا که همه آن‌ها همچنان به «ربه‌کا» همسر اول ماکسیم که در یک حادثه جان خود را از دست داده است وفادارند. در این میان رفتار خانم «دانورس» کدبانوی خانه با خانم «دووینتر دوم» از همه بدتر و هولناک‌تر است. رفتار سرد و شکنجه‌مانند کدبانوی خانه تا جایی پیش می‌رود که خانم «دووینتر دوم» تصمیم به خودکشی می‌گیرد اما...

فیلم «ربه‌کا» اقتباسی از کتابی به همین نام، نوشته نویسنده شهیر بریتانيایی «دافنه دوموریه» می‌باشد. نام فیلم و کتاب از یکی از شخصیت‌های اصلی داستان گرفته شده است. شخصیتی که در تمام طول فیلم هیچ تصویری از او نمی‌بینیم اما توسط اطرافیان چنان به دقت توصیف می‌شود که گویی او نقش اول فیلم بوده و خانم «دووینتر دوم» انسانی فرعی و در حاشیه است. قدرت حضور شخصی که وجود ندارد بسیار تاثیرگذار و رعب‌آور است. گویی ربه‌کا حتی پس از مرگ هم می‌تواند دیگران را کنترل کند. این فیلم در 11 بخش مختلف، نامزد کسب جایزه اسکار شد و در دو بخش بهترین فیلم و بهترین فیلم‌برداری توانست این جایزه را به دست آورد.  

سکانس طلایی: در یکی از صحنه‌های پایانی فیلم، «خانم دانورس» از شدت خشم و کینه، عمارت زیبای «مندرلی» را به آتش می‌کشد. «خانم دووینتر دوم» از آتش‌سوزی نجات می‌یابد. 

دیالوگ ماندگار: اکثر آدما حاضرن هردو چشمشون رو بدن تا «مونت کارلو» رو ببینن!

 

سرگیجه (1958)

نمره در IMDB: 8/4 

بازیگران: جیمز استیوارت، کیم نواک

تعقیب چند مجرم برروی پشت‌بام‌های شهر باعث مرگ یکی از مامورین پلیس می‌شود. کارآگاه «اسکاتی فرگوسن» که به بیماری سرگیجه و ترس از ارتفاع دچار است خود را در مرگ این مامور مقصر می‌داند. در این بین یکی از آشنایان دوران دانشگاه از اسکاتی می‌خواهد که همسرش مادلین را تعقیب کند چرا که مادلین توسط روح مادربزرگش تسخیر شده و رفتار عجیبی پیدا کرده است. اسکاتی که در حین تعقیب مادلین، دلباخته وی شده است با خودکشی او، تعادل روانی‌اش را از دست می‌دهد. تا این که یک روز، زنی را می‌بیند که بی‌نهایت به مادلین شباهت دارد و.... 

«سرگیجه» یکی از عاشقانه‌ترین فیلم‌های کارنامه هیچکاک به شمار می‌آید، اما عاشقانه‌ای هیچکاکی با طعم هیجان، ابهام و هراس. هیچکاک در این فیلم به موضوعات موردعلاقه خود یعنی عشق، وسواس و جنون می‌پردازد. فیلم سرگیجه در سال 2012 و براساس نظرسنجی مجله معتبر «سایت اند ساند» به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما انتخاب شد.

سکانس طلایی: در هتلی ارزان‌قیمت در سان‌فرانسیسکو، اسکاتی آشفته و پریشان، جودی را در حالتی شبح‌گونه مشاهده می‌کند، نور سبزرنگی از پنجره برروی چهره زن جوان افتاده است، در حالی که لباس‌ها، رنگ و مدل موهایش دقیقا به مادلین شباهت دارد، مادلینی که اسکاتی عاشقش شده بود. سکانسی که آمیزه‌ای از توهم و جنون است که نه اسکاتی و نه مخاطب قادرند آن‌چه را که می بینند باور ‌نمایند...

دیالوگ ماندگار: فقط یک آدمِ تنها ممکنه آواره ‌بشه، دو نفر هیچ‌وقت بدون مقصد نمی‌مونن.

 

روانی (1960)

نمره در IMDB: 8/6 

بازیگران: جنت لی، آنتونی پرکینز، ورا مایلز، جان گوین

«ماریون کرین»40 هزار دلار از پول‌های کارفرمای خود را می‌دزدد و از شهر خارج می‌شود. در مسیر به متل متروکه‌ای می‌رسد و به قصد استراحت یک اتاق در آن‌جا کرایه می‌کند. صاحبِ هتل، مرد جوانی به نام «نورمن» است که در خانه کنار متل با مادرش که مشکلات روانی دارد، زندگی می‌کند. شب هنگام، ماریون از دزدی خود پشیمان شده و تصمیم می‌گیرد که فردا صبح پول‌ها را به رئیسش بازگرداند. قبل از خواب ماریون به حمام می‌رود که ناگهان با ضربات چاقو به قتل می‌رسد....  

فیلم «روانی» یکی از برجسته‌ترین و دلهره‌آورترین آثار تاریخ سینماست. فیلمی که با قدرت تمام توانست تماشاگران را در بهت و حیرت و هراس فروببرد. سوژه قرار دادن قاتلین دوشخصیتی شاید در ادبیات و سینما سابقه‌ای طولانی داشته باشد اما هیچکاک چنان ماهرانه المان‌های تعلیق و غافلگیری را در روند فیلمش به کار می‌گیرد که موفق می‌شود تمام ذهن و فکر تماشاگر را در دست گرفته و او را به هر سو که می‌خواهد بکشاند. ایده اصلی «روانی» بارها مورد تقلید فیلمسازان مختلف قرار گرفته است. تاثیر فیلم روانی بر آثار کارگردانان بزرگی مانند اسکورسیزی و تارانتینو برکسی پوشیده نیست.   

سکانس طلایی: سکانس قتل این فیلم یکی از مطرح‌ترین صحنه‌های قتل در سینمای جهان است. برای ضبط این سکانس سه دقیقه‌ای که هیچکاک حساسیت زیادی برروی آن داشت، نزدیک به یک هفته وقت صرف شد. 

دیالوگ ماندگار: بهترین دوست یک پسر مادرشه!

 

پرندگان (1963)

نمره در IMDB: 7/8 

بازیگران: تیپی هدرن، رود تیلور، جسیکا تندی

«میچ برنر» وکیل جوانی است که قصد دارد برای تولد یازده سالگی خواهرش یک جفت مرغ عشق خریداری کند اما مغازه پرنده‌فروشی، مرغ عشق ندارد. «ملانی دنیلز»، دختر جوانی که به تازگی با میچ آشنا شده است آدرس منزل وی را در خلیج بودگا پیدا کرده و پس از خریداری دو مرغ عشق، آن‌ها را به خانه وی می‌برد. در جزیره، یک مرغ دریایی به ملانی حمله کرده و وی را زخمی می‌کند. در همین زمان، هرکدام از جزیره‌نشینان رفتار عجیبی از جانب پرندگان مشاهده می‌کنند تا این که حملات گروهی پرندگان آغاز شده و خسارات فراوانی به بار می‌آورد. اما در این میان یکی از ساکنان جزیره، ملانی را بابت این حملات وحشتناک مقصر می‌داند و معتقد است از هنگامی که وی پایش را در جزیره گذاشته این دردسرها آغاز شده است...

فیلم «پرندگان» یکی از اولین فیلم‌هایی است که حملات حیوانات به انسان‌ها را سوژه قرار داده است، انسان‌هایی که پرندگان کوچکی چون مرغ عشق را اسیر کرده و برای تولد به هم هدیه می‌دهند. اما با حمله کلاغ‌ها به جزیره گویی عنان قدرت از دست انسان‌ها خارج شده و حالا این مردم هستند که باید برای حفظ جان‌شان، خود را در مدرسه و رستوران و کیوسک تلفن حبس کنند. این فیلم در زمان خودش از نظر جلوه‌های ویژه سال‌ها از صنعت سینما جلوتر بود. 

سکانس طلایی: در سکانس پایانی فیلم، ملانی به همراه میچ، خانواده‌اش و دو مرغ عشق سوار بر ماشین شده و به عنوان بازماندگان این ماجرا، جزیره را در حالی ترک می‌کنند که شهرهای مجاور هم در معرض حملات پرندگان بوده‌اند. هزاران کلاغ بر روی پرچین‌ها و دیوارها نشسته‌اند و دور شدن این پنج نفر را در سکوت نظاره می‌کنند. تعداد کلاغ‌هایی که در تصویر دیده می‌شوند از شمار خارج است. 

دیالوگ ماندگار: - من روزای دوشنبه و چهارشنبه تو بخش پشتیبانی فرودگاه کار می‌کنم.

- یعنی به مسافرا کمک می‌کنی؟

- نه آدرس غلط بهشون میدم.

نظرات کاربران
کد امنیتی