هیچکاکی باش!
چند دلیل خوب برای آن‌که هر سینمادوستی باید فیلم‌های هیچکاک را ببیند

هیچکاکی باش!

نویسنده : سید مصطفی صابری

فیلم‌های روز دنیا دست به دست می‌چرخد، با یک فلش می‌توان کلی از این فیلم‌های پرزرق و برق و سرشار از جلوه‌های ویژه را از دوستان و آشنایان گرفت و با تماشای آن‌ها سرگرم شد، در بسیاری از موارد هم این نوع آثار با دوبله‌های خوب و تغییرات جزئی در شبکه نمایش خانگی عرضه می‌شوند و خلاصه بدون دردسر می‌توان از تماشای آن‌ها با زیرنویس خوب و روان یا دوبله لذت برد. اما آثار امثال هیچکاک به راحتی در دسترس نیستند، پیدا کردن و دانلود آن‌ها چندان راحت نیست و نسخه‌های دوبله شده کیفیت بصری لازم را ندارند یا در مواردی حذفیات‌شان زیاد است. نسخه‌های زیرنویس دار هم فقط دست فیلم‌بین‌های حرفه‌ای پیدا می‌شود. با این حساب چرا یک سینمادوست باید به تماشای آثار هیچکاک بنشیند؟ ما به شما می‌گوییم:


سینمای مولف هیچکاک

هیچکاک با سینمایش بسیاری از قواعد و استانداردهای سینما را تعیین کرد. ایده‌های خلاقانه، به‌خصوص در پایان‌بندی‌های هیچکاکی که شاید این روزها خیلی ساده به‌نظر برسد و در آثار معمولی هم به کار می‌رود چند دهه قبل در سینمای پیش‌ روی هیچکاک اتفاق‌های تازه‌ای بودند و هنوز هم مخاطب حرفه‌ای سینما را غافلگیر می‌کنند.

 

به تعادل رساندن نیازها

سینما ابزاری است برای به تعادل رساندن احساسات و کسب تجربه‌هایی که شاید در زندگی واقعی کمتر برای ما رُخ بدهد. ترس، شادی، هیجان و دلهره و.... سینما این فرصت را برای ما فراهم می‌کند که به نیازهای درونی‌مان پاسخ بدهیم و در فشار کار و درس و... دنیای‌مان را تغییر دهیم، در این بین هر نیازی ضروری نیست، گاهی نیازها کاذب هستند، مثل ترسیدن یا تماشای فیلم‌های اسلشر و سلاخی. اما یک نیاز ضروری ما تجربه و درک حس جالب دلهره و اضطراب است. درست مثل وقتی که به شهربازی می‌رویم. پول می‌دهیم، در صف منتظر می‌مانیم تا حین یک سقوط عمودی، جیغ بزنیم و لذت ببریم. سینمای هیچکاک این فرصت مناسب را برای ما فراهم می‌کند، آن هم به صورتی اصولی و غیر کاذب كه در ادامه بیشتر به آن می‌پردازیم. 

 

سینمای دشوار هیچکاک

دلهره، تعليق، میخکوب کردن مخاطب با قصه‌ای که قهرمانش در وضعیتی کج دار و مریز است، هنر هیچکاک است. تصور کنید در یک جلسه مهم متوجه می‌شوید یک لیوان آب لبه میزی قرار دارد و هر لحظه ممکن است دست مدیر جلسه به آن بخورد و لیوان پودر شود. اما شما نمی‌توانید به آقای مدیر هشدار بدهید، حتی نمی‌توانید لیوان را جابه جا کنید. هرلحظه امکان شکستن لیوان و صدای مهیبش وجود دارد. این مثال شاید ویژگی سینمای دلهره و تعلیق هیچکاک را بیان کند. در این سینما فیلمساز باید مخاطب را به خوبی بشناسد و دلهره را برای او درونی کند. شما از فیلم «حلقه» و «کینه» می‌ترسید چون هر وقت پرده منزل‌تان را باد تکان می‌دهد فیلم را به یاد می‌آورید و عنصر وحشت که یک روح شرور است و پشت پرده وجود دارد. از این ترس‌های ملموس در فیلم‌های هیچکاک چندان وجود ندارد اما مخاطب با فیلم همراه می‌شود و این هنر هیچکاک است.

 

هیچکاک روانشناس می‌شود

عنصر وحشت و دلهره در بسیاری از فیلم‌های هیچکاک درونی هستند. با روح و جن و قاتل زنجیره‌ای سر و کار نداریم. همین که احساس نمی‌کنید داستان فیلم برای شما هم رخ می‌دهد باعث می‌شود از فیلم لذت ببرید و بعد احساس پشیمانی نداشته باشید، چون فیلم را وارد دنیای واقعی خود نکرده‌اید. از فیلم می‌ترسید اما از زندگی نه. از تاریکی و صداهای اطراف و... نه. ترس در آثار هیچکاک بنا به باور مخاطب نسبت به حقیقت داستان شکل می‌گیرد و گرنه جیغ زدن ناگهانی و ظاهر شدن یک زامبی که هنر خاصی نمی‌خواهد. ترس‌های بسیاری از فیلم‌های روز سینمای وحشت در دنیا چیزی از جنس تیک عصبی هستند. اما هیچکاک آنقدر به هنر سینما مسلط است که مخاطبش را از موجودات نازنینی مثل پرندگان هم می‌ترساند، آن هم نه ترسی کاذب و همراه با کلی دل و روده و...

 

هیچکاک همه فن حریف

سینمای هیچکاک بر پایه چند فرمول ساده بنا نشده، گاهی در فیلم‌هایش از همان ابتدا همه چیز مشخص است و گره‌ای وجود ندارد اما داستان تا پایان مخاطب را همراه می‌کند. گاهی همه اطلاعات و سرنخ‌ها را در اختیار مخاطب می‌گذارد اما بازهم مخاطب رودست می‌خورد. در فیلم‌هایی مثل «جنون»، «طناب»، «بیگانگان در قطار»، «شمال از شمال غربی» و... اصلاً معمایی وجود ندارد. در «پنجره عقبی»، «سرگیجه»، «بدنام» و... معما قبل از پایان‌بندی گشایش دارد. در فیلم‌هایی مثل «خبرنگار خارجی»، «سوءظن»، «ربه‌کا» و... گشودن قفل داستان هدف نهایی نیست و نمایش کنش‌های درونی و بیرونی آدم‌ها تا مرحله رسیدن به پاسخ محور اصلی داستان است و چون از زاویه دید آن‌ها داستان را می‌بینیم، در کنش‌های آن‌ها به نوعی غرق می‌شویم و اشتراک داریم. 

 

مردی فراتر از ژانرها

هرچند سینمای هیچکاک را در ژانربندی بیشتر به گونه وحشت منتسب می‌کنند، اما در حقیقت هیچکاک در ژانرها نمی‌گنجد «سرگیجه» تریلری روانشناختی، ترسناک و در عین حال عاشقانه است. «بدنام» اثری است در حوزه سینمای جاسوسی که چاشنی اکشن و رومانس هم دارد و هیچ کدام از این گونه‌های تلفیق شده حکم نمک ماجرا را ندارند بلکه در روند داستان و همراه کردن مخاطب نقش پررنگی دارند. برخلاف سینمای ما که در هر ژانری فیلم ببینیم یک عروسی چاشنی کار می‌شود!

 

سینمایی سالم بدون جذابیت کاذب

هیچکاک همان‌طور که از عنصر وحشت و دلهره کاذب بهره نمی‌برد در دیگر شئون فیلمسازی آن‌هم در هالیوود سینمایی سالم دارد. نسخه اصلی بسیاری از فیلم‌های هیچکاک را می‌شود به راحتی تماشا کرد. شهید آوینی هم درباره هیچکاک همین نگاه را دارد. نسخه‌های دوبله شده که خیلی کم در شبکه نمایش خانگی توزیع شده هم به خاطر همین ویژگی آثار هیچکاک حداقل تغییر را دارند و خط داستان در ممیزی گم نمی‌شود. تنها اشکال کار به نسخه‌های تلویزیون برمی‌گردد که حذفیات بر اساس جدول برنامه‌هاست نه اشکالات بصری و محتوایی و این جاست که شاید مخاطب با فیلم‌های پیچیده هیچکاک ارتباط برقرار نکند. 

 

هیچکاک‌های معاصر

سینمای وحشت طی سال‌های اخیر کم کم دارد از فضای فیلم‌هایی مثل «جیغ»، «اره»، «چاکی» و... خارج می‌شود، هر چند هنوز هم این نوع فیلم‌ها تولید می‌شوند اما اقبال اصلی با فیلم‌هایی است که عامل ترس در آن‌ها نه ماورایی است نه موجودی شرور مثل قاتل زنجیره‌ای و... فیلم‌هایی مثل «بابادوک» نمونه‌های امروزی هستند که هر چند چندان هیچکاکی محسوب نمی‌شوند اما این فرصت را به مخاطب می‌دهند تا با ترسی که ریشه در وجود شخصیت‌ها دارد ارتباط برقرار کنند. تماشای آثار هیچکاک ذائقه ما را به سمت چنین فیلم‌های امروزی تغییر می‌دهد. طی دو دهه اخیر هم امثال شیالامان و فینچر گام‌هایی در مسیر هیچکاک برداشته‌اند. لذا اگر هیچکاک دوست شدید می‌توانید از سینمای آن‌ها هم لذت ببرید.    

نظرات کاربران
کد امنیتی