کارخانه‌ای با مشاغل سخت

کارخانه‌ای با مشاغل سخت

نویسنده : زهرا خنداندل

توقف گاه بعدی ما کارخانه چرم است. آن‌ها هم مثل کارگران فلات 66 نان‌شان را از طبیعت در می‌آورند، منتها از پوست گاو و گوسفند و شتر مرغ. این‌که بشود پوست یک حیوان را تبدیل به پارچه‌ای قابل دوخت و استفاده انسانی کرد، یکی از سخت‌ترین کارهای ممکن است. برای این‌که بتوانیم با کار کارگران کارخانه چرم آشنا شویم، سری زدیم به یکی از کارخانه‌های معروف. این کارخانه حدود یک ساعت و نیم تا شهر فاصله دارد که این می‌تواند اولین سختی کار برای خیلی از ما باشد، یعنی بیدار شدن ساعت 4 یا 5 صبح برای به موقع رسیدن سرکار! 

 

وقتی گذر خبرنگار به دباغ‌خانه می‌افتد

کارخانه دارای چند سالن مجزاست و هر بخش کار مخصوص به خودش را از قبیل آماده‌سازی چرم، دوزندگی، طراحی، کنترل کیفی محصول و... انجام می‌دهد. به محض ورود به سالن مقدمات اولین مواجه‌مان با بوی بد و آزار دهنده مواد شیمیایی حاصل از دباغی پوست است. مثلا فرض کنید مرغ تازه سربریده‌ای را بخرید و برای یکی دو روز در پلاستیک رهایش کنید، قطعا بوی لاشه‌اش خانه‌تان را بر می‌دارد. حالا اگر می‌خواهید با بوی این سالن آشنا شوید، بوی آن مرغ گندیده را به توان 10 برسانید! داخل فضای سالن علاوه بر بوی تیز و بدی که وجود دارد، سر و صدای زیادی هم هست. کف زمین خیس است و شیرابه تقریبا لزجی روی بعضی قسمت‌های آن جاری است. اولین مرحله تبدیل پوست به چرم در این سالن اتفاق می‌افتد. پوست‌ها همراه با مواد شیمیایی مخصوص داخل دستگاهی به نام بالابان که شبیه به آسیاب‌های آبی است ریخته می‌شود و ترکیب این مواد با پوست به گونه‌ای عمل می‌کند که پوست مومیایی شده و پروتئین‌هایی که باعث فساد آن می‌شود را از دست می‌دهد. سپس پوست به دست آمده به سه لایه برش می‌خورد که لایه اول آن بهترین نوع چرم و مورد استفاده در کیف، کفش و لباس‌هایی از این جنس است. 

 

شغل ما جزو مشاغل سخت و زیان آور است

سخت است که هر روز بعد از کارتان مجبور به حمام کردن باشید تا بوی بد و آلودگی‌های محل کارتان از شما پاک شود. کاری که کارگران سالن مقدمات هر روز باید انجام بدهند. با سرشیفت بخش شروع به صحبت می‌کنم و می‌خواهم خودش را معرفی کند «کریمی هستم، 42 ساله‌ام و 18 سال سابقه کار دارم. چون کار ما در این سالن جزو مشاغل سخت و زیان آور است دو سال دیگر بازنشسته می‌شوم.» همزمان که با ما مشغول صحبت کردن است، مدام کارگرها را نیز تحت نظر دارد که یک وقت جایی اشتباه نکنند و گاهی در میان صحبت‌هایش به آن‌ها هم تذکر می‌دهد یا می‌گوید کاری را انجام بدهند، از او می‌خواهم تا کمی از سختی‌های کارش بگوید: «اینجا آلودگی‌های اسیدی و بازی داریم و بویی که الان شما استشمام می‌کنید بوی آمونیاک است، علاوه بر این ریزگرد هم در اینجا داریم که این‌ها شرایط کار را سخت‌تر می‌کند، همینطور سرو صدای زیاد دستگاه‌ها هم هست که موجب آسیب‌های شنوایی می‌شود و ما برای جلوگیری از این آسیب از گوش‌گیر استفاده می‌کنیم. البته بعضی از بچه‌ها به خاطر این‌که از گوشگیر استفاده نکردند گوش‌هایشان دچار مشکل شده است.»

 

مشکل تنفسی پیدا کرده‌ام

به بخش دیگری از کارخانه می‌رویم که مخصوص کنترل کیفی محصول است، مدیریت نیروی انسانی مجموعه یکی از نیروهای سخت کوش خانم‌شان را به ما معرفی می‌کند و می‌گوید که او تا به حال دوبار کارگر نمونه سال شده است. عقابی‌نژاد، دختر آبادانی است که از زمان جنگ تحمیلی به مشهد می‌آید و پدر و مادرش را به علت بیماری از دست می‌دهد و حالا به تنهایی و با کارگری زندگی‌اش را می‌گذراند. برای ما از سابقه کاری و سختی‌های کارش می‌گوید:«از سال 79 در این کارخانه مشغول به کار شدم و الان حدود 14 سال است که اینجا کار می‌کنم. 10 سال را در واحد رنگرزی چرم کار کردم که مشکلات تنفسی برایم به وجود آمد و بعد از این‌که مسئولان کارخانه متوجه این موضوع شدند مرا به این واحد انتقال دادند. کار ما سخت است، ساعت کاریمان 6:10 صبح است و تا ساعت 13:50 دقیقه سرکار هستیم، محل کار ما یک ساعت تا محل زندگی‌مان فاصله دارد و از هر دو طرف حدود یک ساعت در راه هستیم که این مسافت طولانی رفت و برگشت برای یک خانم سخت‌تر است.»

 

می‌خواهم فوق لیسانس بگیرم

این کارخانه یک اسطوره هم برای تمام کارگرهایش دارد. رحمتی، کارگری که تحصیل كرده و ارتقاي شغلی پیدا کرده است. با او سر صحبت را باز می‌کنیم «از سال 82 در این کارخانه استخدام شدم، مدتی در قسمت کنترل کیفی بودم و سپس کار کامپیوتری کدگذاری و دسته‌بندی را به من سپردند. همزمان با کارم بدون اینکه کسی متوجه بشود شروع به تحصیل هم کردم، ابتدا مدرک کاردانی‌ام را گرفتم و سپس برای کارشناسی اقدام کردم. اما بین کارشناسی و کاردانی ام به خاطر ازدواجم و فشارهای اول زندگی وقفه ایجاد شد، جالب است بدانید که حتی یکبار هم برای درس خواندنم مرخصی نگرفتم، از وقتی هم که شروع به درس خواندن کردم ارزش ادامه تحصیل و درس را بیشتر فهمیدم و لذت بیشتری هم می‌برم، این‌ها فقط در حرف نیست برای مثال معدل دیپلمم، سیزده و خرده‌ای بود، معدل کاردانی‌ام پانزده و چهل شد و کارشناسی هم هفده شد.» می‌پرسم هنوز هم قصد ادامه تحصیل دارید؟ در جواب می‌گوید «صد درصد، می‌خواهم فوق لیسانسم را در رشته‌ای بگیرم که به کارخانه‌مان بتوانم کمک بیشتری بکنم.»

نظرات کاربران
کد امنیتی