من و تصمیمم، همین الان یهویی!
محرمانه مستقیم

من و تصمیمم، همین الان یهویی!

نویسنده : فاطمه محمدپور

می گفت تا به حال به زندگی جنینی فکر کردی؟ اصلا عکس جنین ها را توی شکم مادرشان دیدی؟ خیلی راحت برای خودشان لم داده اند، م ¬خورند و می خوابند! خورد و خوراک¬ و حتی اکسیژن را از خون مادرشان می¬گیرند، مواد زائدش را هم از همین طریق پس می¬دهند. راحت! نه لازم است دهانشان را به کار بیندازند، نه لازم است به معده¬شان زحمت بدهند! تنفس¬شان هم همین است، یعنی نفس می¬کشند ها، ولی به ریه و دستگاه تنفس احتیاجی ندارند! نه پای رفتن می¬خواهند و نه چشم برای دیدن، اصلا این امکانات کیلویی چند؟ بیشتر دست و پاگیر و مزاحم¬اند! یعنی اگر اینجور چیزها باشد، مثلا دست و پا در بیاورند و رشد کنند، جایشان تنگ¬تر می¬شود! اما تویی که داری از بیرون نگاه¬شان می¬کنی، می¬دانی به دنیا که بیایند، هم دستگاه گوارش و دستگاه تنفس لازم دارند، هم دست و پای سالم، اصلا این امکانات حکم سرمایه را دارند. اگر بدون این سرمایه¬ها به دنیا بیایند که اسم¬شان می¬شود بچه ناقص! کر و کور و فلج! آن وقت همیشه یک جای ادامه زندگی¬شان می-لنگد. خب قصه زندگی ما آدم¬ها توی این دنیا، مثل زندگی جنین است توی شکم مادر! برای یک ادامه خوب، امکانات لازمیم ها...

من و تصمیم به هم نگاه می کنیم، حسابی فکری مان کرده است این مثال...

من و تصمیمم، چندساعت بعد!!

نوشته بود بهار که فقط فروردین و اردیبهشت و خرداد نیست! بعضی از ماه¬ها حکم بهار را دارند، حالا  می¬خواهد وسط چله تابستان باشند یا سر سیاهی زمستان، باز هم بهارند! خب خاصیت بهار هم که معلوم است، تازگی، طراوت، نشاط، هوای خوب، جوانه زدن، رشد کردن... حکایت آن بعضی ماه¬های همیشه بهار، حکایت همین سه ماه رجب و شعبان و رمضان خودمان است! آنقدر از بهاری بودن این سه ماه گفته¬اند که آدم حریص می¬شود. گفته¬اند که آدم باید حرص ثانیه¬هایش را بزند، گفته¬اند اصلا آدم باید حسودی کند تا از بقیه عقب نماند، گفته¬اند دو ماهش باشد برای مقدمه، برای جوانه زدن، برای تمرین، ماه آخر هم باشد برای رسیدن، برای رشد، برای تغییر. گفته¬اند که اگر دو ماه را خوب تمرین کنی، درست ¬شوی، بعدش میفتی وسط دریایی از خیر و رحمت و برکت. خب آدم بدون تمرین هم که به جایی نمی¬رسد، بدون آمادگی که خیلی از لذت¬ها را از دست می¬دهد، تمرین برای اینجور وقت¬هاست دیگر. شاید تمرین این درست بودن، خیلی هم سخت نباشد، یک حواس جمع می¬خواهد و یک تصمیم که پایه باشد و آدم را همراهی کند. 

من و تصمیمم به هم می خندیم، فک کنم شرطش هم این است که باید دستش را سفت و محکم بچسبم...

من و تصمیمم در یک شب خوب!!

بهار که باشد، لحظه لحظه¬اش برای آدم غنیمت است! آن حس خوب و هوای تازه بهار که تمامی ندارد. اما بعضی شب و روزهای بهار بارانی می¬شود، باران هم یعنی اصل معنی بهار. قصه بعضی از شب و روزهای این سه ماه هم، قصه همین روزهای بارانی بهار است. بعضی¬ها اسم این شب و روزهای بارانی را قله گذاشته¬اند! مثلا گفته¬اند ماه رجب سه تا قله دارد، یکی شب اول ماه رجب است، یکی نیمه ماه رجب و یکی هم شب جمعه اول ماه رجب، یعنی شب لیله¬الرغائب. گفته¬اند شب لیله¬الرغائب شبی است که آدم رغبت و امید به رحمت، ثواب و پاداش الهی دارد و شبی است که در آن دعایش مستجاب می¬شود. برای بالا رفتن از همه این قله¬ها هم کلی راهنمایی¬مان کرده¬اند، راهنمای نقشه داده¬اند و دستورالعملش را گفته¬اند. پس با حساب و کتابی که گفتیم، امروز می¬شود چهارمین روز از شروع بهار و امشب می¬شود اولین شب جمعه ماه رجب، یعنی همان شب لیله-الرغائب، یعنی شبی که آدم می¬تواند دعاها و آرزوهایش را بردارد و از روی یک قله بلند فریاد بزند، قله¬ای که آنقدر از بلند بودنش مطمئن¬مان کرده¬اند که دیگر کسی نگران نرسیدن صدایش نمی¬شود...

نظرات کاربران
کد امنیتی