اميرکبيربود...
از هزاوه فراهان تا حمام فين‌کاشان

اميرکبيربود...

نویسنده :

زياده جسارت است تقي
اين شاه جوان آن‌قدر وزيرش را دوست داشت که نه تنها صدارت اعظمي بلکه خواهر دسته گلش را هم به او داد. تاريخ عروسيشان هم شد 25 بهمن 1227 هجري قمري. مي‌گويند عزت الدوله -عروس‌خانم- اول تن به اين ازدواج نمي‌داد اما با اصرار برادر و مادرش راضي شد.

نبوغ پسر آشپزباشي
«فرزندم اسحاق! ديروز از کربلايي تقي کاغذي رسيد، موجب حيرت حاضران گرديد. همه تحسين کردند و آفرين‌ها گفتند. الحق «يکاد زيت‌ها يضي» در حق قوه مدرکه‌اش صادق است. يکي از آن ميان سر بيرون آورده تحسينات او را به‌شان شما وارد کرد که در واقع ريشخندي به من بود، گفت:

درخت کردگان ‌بر اين بزرگي

درخت خربزه ا... ‌اکبر

نوکر اين‌طور چيز بنويسد آقا جاي خود دارد.

باري حقيقت من به کربلايي قربان حسد مي‌برم و بر پسرش مي‌ترسم... خلاصه اين پسر خيلي ترقيات دارد و قوانين بزرگ به روزگار مي‌گذارد. باش تا صبح دولتش بدمد. والسلام.»

«کربلايي تقي» نامه، همان «ميرزا تقي‌خان» خودمان است و نگارنده حيرت‌زده و پيش‌گوي نامه «قائم مقام فراهاني» است که پدر تقي - کربلايي قربان- آشپز درگاه اوست و تقي هم وردست پدرش در دستگاه عريض و طويل قائم مقام.

اما بشنويد از قصه نوشته شدن آن نامه توسط قائم‌مقام به برادرزاده‌اش اسحاق...

مي‌گويند امير در دوران کودکي مانند هر پسري در کنار پدرش به آموختن کار مي‌پرداخت. روزي قائم‌مقام براي امتحان بچه‌هايش به اتاق آن‌ها آمد، هر چه پرسيد ندانستند و محمد‌تقي فورا جواب داد. قائم‌مقام شگفت‌زده رو به او کرد و گفت: تقي! تو کجا درس خوانده‌اي؟ و محمد‌تقي جريان هر روزه غذا آوردن پشت در اتاق بچه‌ها و گوش ايستادن و شنيدن حرف‌هاي معلم سرخانه را گفت. قائم‌مقام خواست انعامي بدهد، تقي پس زد و در عوض خواست به معلم دستور دهد که درسي را که به آقازاده‌ها مي‌دهد به او هم بياموزاند...

محمدتقي متولد «هزاوه» است. روستايي در دو فرسخي سلطان‌آباد (اراک کنوني).

از هزاوه تا سن پطرزبورگ
آن زمان هنوز اين آقازاده بازي‌هاي قرن جديد مد نشده بود و تقي حسابي شانس آورد که آقازاده‌هاي آقاي قائم مقام زير آبش را نزدند و به همين دليل هم تقي يکي يکي و دو تا دوتا پله‌هاي ترقي را در نورديد. اول سرپرست طويله شد، بعد منشي قائم مقام، بعد‌تر لشکرنويس و محرم اسرار او و دست آخر هم مستوفي نظام. تقي آن‌قدر اين پله‌ها با سرعت بالا رفت که تا به خودش آمد ديد شده است حاکم آذربايجان و دو سفراساسي هم رفته است به روسيه و با نيکلاي اول حسابي رفيق شده است، تا آن‌جا که امپراتور يک انفيه دان مرصع به او هديه داد! از طرفي روسي را هم مثل بلبل حرف مي‌زد.

البته محمدتقي در سفر‌هايش مثل بقيه هيئت اعزامي نمي‌رفت به گشت و گذار و نمي‌نشست به عيش و نوش، بلکه آن‌قدر از اين کارخانه به آن کارگاه و از اين دانشگاه به آن مدرسه مي‌رفت که همه هيئت اعزامي کلافه مي‌شدند و رويشان کم مي‌شد... و مي‌ديد و مي‌ديد که چه قدر فاصله است ميان مملکتش و اين همسايه ديوار به ديوار شمالي. مي‌نويسد: «روزي به مسکو به دانشگاهي رفتيم که رياست آن را بانويي به عهده داشت، در اين مرکز علمي بيشتر علوم و فنون تدريس مي‌گرديد و دانشجويان نيز شب‌ها در جوار‌ همان دانشگاه استراحت مي‌کردند زيرا افراد با استعداد را از شهرهاي مختلف گردآوري کرده تا پس از پايان مراحل تحصيل به زادگاه خويش بازگردند.»

همين مشاهدات ريز و جزئي بود که روشن مي‌کرد امير فکرهايي در سر دارد و نقشه‌ها دارد براي به سامان در آوردن اوضاع مملکت نابه سامانش.

محمدتقي‌خان اميرکبير مي‌شود...
محمدشاه مرد! ناصرالدين‌شاه از تبريز به تهران آمد و چهار زانو نشست روي تخت سلطنت. البته نه همين طوري الکي! بل با تدبير ميرزا تقي‌خان که تا چند لحظه ديگر مي‌توانيم رسما اميرکبير صدايش بزنيم و حالا شاهي بر مسند نشسته که به فکر اصلاحات بود اما دمدمي مزاجانه و بي‌هدف و اگر نداشت وزيري مثل امير را، با شراکت در قتل کدام مرد بزرگ مي‌توانست به تاريخ بفهماند که چه قدر بي‌لياقت است!

اميرکبير، حالا شده بود صدر اعظم و شخص دوم مملکت فخيمه ايران. البته کسوت صدارت هوس برانگيز است و مدعي هم زياد دارد. ميرزا آقا خان نوري- تبعيدي کاشان- آصف‌الدوله، ميرزا نصرا... صدر الممالک اردبيلي، حاج ميرزا آقاسي. اما ميرزا تقي خان که شاه جوان بسيار به ميرزا تقي‌خان علاقه‌مند بود و ميرزا هم حکم معلمش را داشت و هم پدرش را، شد صدر اعظم و البته نامه‌هاي زيادي وجود دارد که اين رابطه صميمانه را اثبات مي‌کند.

«قربانت شوم الساعه که در ايوان منزل با همشيره همايوني (خواهر ناصرالدين شاه و همسر اميرکبير) به شکستن لبه نان مشغولم خبر رسيد که شاهزاده موثق‌الدوله حاکم قم را که به جرم رشاء و ارتشاء معزول کرده بودم به توصيه عمه خود ابقاء فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌ايد. فرستادم او را تحت‌الحفظ به تهران بياورند تا اعليحضرت بدانند که اداره امور مملکت با توصيه عمه و خاله نمي‌شود».

گفت آن‌چه يافت مي‌نشود آنم آرزوست
هر شخصيتي را بايد در چارچوب زمان و مکاني که در آن زندگي مي‌کند شناخت. اميرکبير هم در دوره‌اي پا به سياست ويران شده ايران گذاشت که شاهان قاجاري مملکت را گذاشته بودند در طبق اخلاص و خيرات مي‌کردند به دول بريتانياي کبير و روسيه. و هر کس هم که از راه مي‌آمد و پست و مقامي مي‌گرفت، يک لگد مي‌زد به اين مرده نيمه جان مملکت فخيمه- و تا جايي که مي‌توانست مي‌بلعيد. بگذريم از اين‌که اکثر رجال دولتي خودشان را در اقساط بلند مدت فروخته بودند به دول استعماري.

اميرکبير در مسلخ کينه توزي بدخواهان
اين مورخان پدر آمرزيده آن‌قدر متناقض و در هم از جريان قتل اميرکبير نوشته‌اند که تابلوست غرض و مرضي در کارشان بوده. البته طبق شواهد و اسناد از همه به حقيقت نزديک‌تر روايت حقايق نگار خورموجي است چه اسم بامسمايي- که جريان را از زاويه توطئه عليه امير و قتل او پيش مي‌برد نه مرگ طبيعي در اثرکسالت مزاج.

اين هم سند بي‌لياقتي ناصرالدين شاه:

«چون صدارت عظمي و وزارت کبري زحمت زياد دارد و تحمل اين مشقت بر شما دشوار است شمارا از آن کار معاف کرديم. بايد با کمال اطمينان مشغول امارت نظام باشيد و يک قبضه شمشير و يک قطعه نشان که علامت رياست کل عساکر است فرستاديم، به آن کار اقدام نماييد تا امر محاسبه و ساير امور را به ديگران از چاکران که قابل باشند واگذاريم.»

بي‌ترديد آن‌ها که امير حقوق و مزاياي مفت‌خوري‌شان را قطع کرده بود از روز نخست روياي اين عزل و سپس آن قتل را در سر مي‌پروراندند و از نخست شروع کرده بودند به تخريب امير نزد شاه و اين‌که اگر امير اندکي ديگر قدرت و محبوبيت نزد عامه به دست آورد رسما دست ناصرالدين شاه و ايل و تبارش را از سلطنت کوتاه خواهد کرد.

تازه همين شاه عجول و دهن بين پس از عزل امير و روانه کردنش به کاشان براي تبعيد مي‌نويسد: «به خداقسم اگر کسي چه در حضور من چه پيش اشخاص ديگر يک کلمه بي‌احترامي درباره شما بکند، پدر سوخته‌ام اگر او را جلو توپ نگذارم.»

امير که تبعيد شد بدگويان کارو کاسبي‌شان نزد شاه سکه شد و تا حکم قتل امير را از شاه نگرفتند خيالشان آسوده نشد.

و حالا حمام فين به ياد مي‌آورد صحنه‌اي را که امير خون آلود و بي‌جان بر زمين افتاد در حالي که با بريدن رگ‌هايش گويي رگ‌هاي ترقي و پيشرفت ملت ايران بريده شد.

ناصرالدين شاه سال‌ها پس از قتل امير گفت: «اگر ما در اوايل سلطنت خود تجربه امروز را داشتيم مرحوم ميرزا تقي‌خان اميرکبير امروز صدر اعظم اين مملکت بود.». «کشتن امير از اشتباهات دوران جواني ما بود»

اصلاحات مالي
امير که آمد حاج ميرزا آقاسي وزير سابق- خزانه را آب و جارو کرده بود و‌ تر و تميز داد دستش. دريغ از يک پاپاسي. اصلا پول پيش‌کش، به اندازه همه عمرش بدهي ارث گذاشته بود براي امير. مي‌گويند امير همه طلبکار‌ها را راضي کرد. ۱۰ تا ۵۰ درصد حقوق مستمري بگيرهاي دربار را کم کرد، براي هر شهرستان و استان دفا‌تر دخل و خرج جداگانه‌اي را تنظيم و ماليات‌هاي معوقه را با روش‌هاي جديد وصول کرد. حقوق شاهزادگان و متنفذين مفت‌خور دربار را کم... نه! به طور کلي قطع کرد، حتي وقتي انگليس شروع کرد به التماس و در خواست بعد هم تهديد، امير حاضر نشد دوباره حقوق وابستگان آن‌ها را برقرار کند! و از همه جالب‌تر زورش به شخص اول مملکت هم رسيد و حقوق شاه را از ۶۰ هزار تومان به ۱۰ هزار تومان تقليل داد. اما شاه هيچ دستوري مبني براي برگردان حقوقش نداد! و حتي حاضر شد بنا به ملاحظات مالي که امير شيرفهمش کرده بود ديگر به تفريح و گردش نرود و ولخرجي‌هاي گزاف نکند. امير اين سياست‌هاي رياضت‌گونه را آن‌قدر ادامه داد که نه تنها بدهي‌ها صاف شد بلکه خزانه‌تر و تميز مملکت انباشته شد از نقدينگي براي آباداني و ترقي ايران.

اقدامات علمي
اميرکبير را اگر به اصلاحات کشاورزي و صنعتي و نظامي‌اش نشناسند حتما با «دارالفنون» و «وقايع‌اتفاقيه»‌اش مي‌شناسند. مدرسه‌اي که در سال ۱۲28 ه.ش تاسيس شد و معلمين اتريشي به دستور امير به ايران آورده شدند براي دانش آموختن به محصلان و دانشجويان ايراني. بدون شک انتخاب معلمان اتريشي هم خودش گامي بوده براي رها شدن از وابستگي به آن دول معلوم‌الحال. جالب است بدانيد که دارالفنون مجهز بوده به آزمايشگاه فيزيک و شيمي و داروسازي و چاپخانه و کتابخانه. البته اميرکبير دارالفنون را زماني ساخت که ما هنوز در ايران دبستان همگاني به معناي متعارف امروزي‌اش نداشتيم اما امير براي برنامه‌هايش نياز فوري و مبرم داشت به متخصص داخلي و غير وابسته و شايد اين‌ همان راه ميان‌بر بود براي رسيدن به هدف. اگر چه بعد‌ها يعني سال‌ها پس ازشهادت امير تعدادي از فارغ‌التحصيلان دارالفنون شدند اعضاي جمعيت فراماسونري، بي‌شک اين چيزي از ارزش کار امير کم نمي‌کند. زماني دارالفنون افتتاح شد و استادان اروپايي به ايران آمدند که اميرکبير از صدارت عزل شده بود. در نهايت مي‌توان گفت دارالفنون اولين دانشگاه ايران به شيوه نوين است.

حمايت از صنعت
کارخانه بلورسازي تهران، اصفهان و قم، کارخانه کاغذسازي تهران، حريربافي کاشان، نخ‌ريسي تهران، چلواربافي تهران، کالسکه‌سازي اصفهان و چيني‌سازي تهران و... تنها چند نمونه از تاسيسات صنعتي اميرکبير است. او آن‌قدر به کارهاي داخلي و دستي بها مي‌داد که تا مي‌ديد کسي دستش به کاري گرفته و ماهر است فورا امتياز چند ساله توليد آن کالا را با هزينه تاسيس کارگاه مي‌گذاشت کف دستش و مي‌گفت: بسم‌ا... اين گوي و اين ميدان. همين شد که شال‌هاي دست باف کرماني شدند رقيب جدي شال‌هاي معروف کشميري براي همين بود که اسم آن شال‌ها را گذاشتند شال اميري. سردوشي‌هاي کار دست «بانو خورشيد» روي لباس‌هاي فرم نظاميان امير حکايت از اين ذوق و سليقه و نگاه بومي داشت و قضيه ساختن سماور داخلي براي بريدن پاي کالاي روسي هم که تکرار مکررات است.

وقايع اتفاقيه
روزنامه دولتي مملکت ايران- دارالخلافه تهران. چاپ سنگي دوره انتشار: هر پنج‌شنبه، نخستين شماره 17 بهمن 1229.

مسئولان دولتي موظفند بخوانند.

روزنامه هنوز چيز تازه و عجيبي است. اکثر مردم سواد خواندن و نوشتن ندارند و «وقايع‌اتفاقيه» از آن اتفاق‌هاست. مسئولان با سواد دولتي هم بايد بخوانند تا همراه روزنامه فرهنگ خواندنش هم جابيفتد.

«از آن‌جا که همت حضرت اقدس شاهنشاهي مصروف بر تربيت اهل ايران و استحضار و آگاهي آن‌ها از امورات داخله و وقايع خارجه است، لهذا قرار شد که هفته به هفته اخبار همايون و اخبار داخله مملکتي و غيره را که دول ديگر گازت مي‌نامند در دارالطباعه دولتي زده شود و به کل شهرهاي ايران منتشر گردد که اهالي ممالک ايران نيز در هر هفته از اخبار دارالخلافه مبارکه و غيره اطلاع حاصل نمايند.»

مذهب
رابطه امير با مذهب از آن رابطه‌هاي بحث برانگيز و نامکشوف است. اين‌طور نبوده که امير کاري به کار مذهب نداشته باشد و سرش توي لاک خودش و اصلاحات پر سرو صدايش باشد. اتفاقا اکثر هم عصران و مورخان و محققان جديد، امير را به لحاظ فردي، مردي مذهبي و پاي‌بند مي‌دانند. نمونه‌اش هم اين‌که در اواخر عمر ثلث اموالش را براي کارهاي عام‌المنفعه در نظر مي‌گيرد که به اصطلاح مي‌گويند، رد مظالم. يا اين‌که در دوره صدارتش منع مي‌کند که روي کاغذهاي باطله آيات قرآن چاپ شود چرا که دکانداران از آن استفاده مي‌کنند و اين بي‌حرمتي به آيات کتاب خداست. از طرفي دستور اکيد بر منع خريد و فروش مشروبات الکلي و مي‌گساري صادر مي‌کند و اراذل و اوباش مست را با شديد‌ترين مجازات‌ها تنبيه مي‌کند. اما آن‌چه بيش از همه در اقدامات مذهبي امير به چشم مي‌آيد سرکوب شديد «بابيه» و نيز شکستن سنت «بست‌نشيني» است.

امير معتقد بود بست‌نشيني و پناه بردن مجرمان به اماکن مقدس نوعي فرار از قانون و تعطيل قانون است. البته مي‌گويند او براي لغو سنت ديرينه بست‌نشيني با شيخ‌الاسلام وقت مشورت کرد و از او هم تاييد گرفت. اما اين اقدام امير بي‌شک به نفع امنيت عمومي مردم بود. از طرفي امير در تعزيه‌داري و روضه‌خواني هم تغييراتي به وجود آورد، او مي‌گفت خواندن اشعار سبک و نارسا در شان سيدالشهدا نيست و بايد اشعاري رسا و زيبا براي ايشان سرود. اما امير در رفتارش با اقليت‌هاي مذهبي به شدت نرمش نشان مي‌داد و انعطاف‌پذير بود جز در يک مورد و آن هم برخورد شديد با فرقه بابيه اين فرقه ساخت دست استعمار بود که امير فتواي قتل «علي‌محمد باب» را از علما گرفت و آن را اجرا کرد، ساير بابي‌ها تحت تعقيب قرار گرفتند و به شديد‌ترين شکل ممکن مجازات شدند.

مهد عليا
همسر محمدشاه، مادر ناصرالدين شاه، فتنه دربار! طرفدار سرسخت انگليس و نيز طرفدار سرسخت ميرزا آقاخان نوري، خود فروخته بريتانياي کبير.

اتهامات: خبر چيني، نشر اکاذيب، دروغ پردازي عليه اميرکبير، شراکت در عزل و قتل امير.

سند همکاري با انگليس: کاردار سفارت انگليس در گزارشي به وزارت خارجه انگلستان نوشته: «در ملاقات خصوصي که با مهد عليا نمودم او به من اطمينان داد که دائما به شاه تلقين خواهد شد که نظريات و راهنمايي‌هاي انگليسي‌ها را بپذيرد.»

منابع:

۱. اميرکبير و ايران، فريدون آدميت، خوارزمي

۲. زندگاني ميرزا تقي‌خان اميرکبير، حسين مکي

۳. اميرکبير قهرمان مبارزه با استعمار، آيت ا... هاشمي رفسنجاني

۴. حقايق الاخبار ناصري، ميرزا جعفرخان خورموجي (حقايق نگار)

۵. ميرزا تقي‌خان اميرکبير، عباس اقبال آشتياني

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨
پایان‌نامه

خاموش کردن آتش در مشهد با تی!

٩٥/٠٩/١٨