یک لحظه عصبانیت یک عمر پشیمانی
مروری بر سه پرونده قضایی که «کنترل نکردن خشم» متهم ردیف اول آن است

یک لحظه عصبانیت یک عمر پشیمانی

نویسنده : محمد امین شرکت اول

آن طور که آمار سازمان پزشکی قانونی کشور نشان می‌دهد سالانه بیش از 550 هزار خشونت، منجر به نزاع می‌شود؛ به عبارت دیگر به طور متوسط در هر شبانه روز 1500 نزاع را شاهد هستیم. به گزارش واحد مرکزی خبر، رئیس سازمان پزشکی قانونی کشور این تعداد را فقط شامل مواردی می‌داند که به پزشکی قانوني ارجاع داده ‌شده، چرا که آمار حقیقی خیلی بیش از این است. طبق آمار پلیس بیش از 30 درصد قتل‌های کشور بدون انگیزه قبلی انجام می‌شود و تنها دلیل آن‌ها یک خشم آنی بوده است. خشونت‌هایی که در بیشتر موارد از نوع خشونت‌های لحظه‌ای بوده و بعضاً از افرادی سر زده که در حالت عادی، آرام هستند. خشونت لحظه‌ای را می‌توان یکی از عکس‌العمل‌های افراد در برابر فشارهای عصبی دانست و این عکس‌العمل لزوماً از افراد خشن بروز نمی‌دهد. این آمار که نشان از افزایش جرائم ناشی از خشونت‌های لحظه‌ای است سبب شده تا وزارت ورزش و جوانان به فکر تأسیس مراکز کنترل خشم در تهران، مشهد و چند کلان شهر دیگر بیفتد.

با این حال با مراجعه به فرماندهی پلیس آگاهی خراسان رضوی و مرکز مشاوره و مددکاری اجتماعی فرماندهی انتظامی خراسان رضوی ده‌ها پرونده عینی از این گونه اتفاقات را می‌توان یافت. در ادامه مروری داریم به این پرونده‌ها.

 

قتل به خاطر جای پارک

در یکی از خیابان‌های شلوغ مشهد، راننده دو خودرو بعد از مدت زیادی جست‌وجو جایی برای پارک پیدا می‌کنند و هر دو می‌خواهند خودروشان را در آن‌جا پارک کنند و لجبازی هر دوي آن‌ها بر سر تصاحب جای پارک شروع می‌شود و هیچ کدام به دیگری اجازه پارک نمی‌دهد و جای خالی را برای خودش می‌داند. بعد از بوق زدن‌های پیوسته دو طرف شروع به فحاشی به یکدیگر می‌کنند و با عصبانیت از خودرو پیاده می‌شوند، راننده 23 ساله که از نظر جثه نیز از راننده 25 ساله کوچک‌تر بوده، قفل فرمان خودرو را هم با خود برمی‌دارد و با عصبانیت به سمت راننده دیگر می‌رود و با هم درگیر می‌شوند و راننده 23 ساله با قفل فرمان ضربه‌ای را به سر فرد مقابل وارد می‌کند و متاسفانه سبب مرگ وی می‌شود.

راننده 23 ساله در بازجویی‌های پلیس آگاهی درباره حال خود در زمان واقعه این‌طور می‌گوید:

از اولش هم روز بدی بود، یکی از چک‌هایم در بازار برگشت خورده بود و از بانک با من تماس گرفتند تا به آن‌جا مراجعه کنم، من هم با اعصاب خرد خودم را سریع به بانک رساندم ولی در آن شلوغی خیابان جای پارک پیدا نمی‌شد، خیلی اعصابم خرد شده بود، خلاصه بعد از مدت زیادی که دنبال جای پارک می‌گشتم توانستم جایی را پیدا کنم اما یک راننده دیگر جلوی من پیچید تا زودتر از من خودرواش را آن‌جا پارک کند. من اجازه ندادم و شروع به دعوا و فحاشی کردیم. او از خودرو پیاده شد و به طرف من آمد، من هم پیاده شدم، راننده آن خودرو هیکلش از من بزرگ‌تر بود و من برای این‌که در مقابلش کم نیاورم قفل فرمان را هم برداشتم، از همان اولش هم اصلاً قصد استفاده از آن را نداشتم، فقط و فقط می‌خواستم او را بترسانم ولی آن‌قدر عصبانی بودم که نمی‌دانم چه شد؛ فقط یک‌دفعه دیدم افتاده زمین و بدنش دارد می‌لرزد و روی زمین پر از خون شده است.

 

فلج شدن، جزای تقلب نرساندن

پوریا و حسام، دو همکلاسی صمیمی در مقطع سوم دبیرستان بودند. در یکی از روزهای تحصیلی، پوریا که برای امتحان آماده نبود از حسام خواست که در جلسه امتحان کنار هم بنشینند و حسام جواب سوالات را به او برساند. ولی با شروع امتحان، هر چه از حسام جواب سوال‌ها را درخواست می‌کند او جوابش را نمی‌دهد و بعد از چند بار درخواست پوریا که برگه‌اش تقریباً سفید بود با عصبانیت از روی صندلی بلند می‌شود و برگه‌اش را به معلم تحویل می‌دهد و جلسه امتحان را ترک می‌کند.

اما در زنگ تفریح در حالی که حسام کنار نرده‌های طبقه دوم مدرسه ایستاده بود، پوریا با عصبانیت به سمت او می‌دود و او را هل می‌دهد و از روی نرده‌ها به پایین پرت می‌کند.

پوریا درباره این اتفاق به پلیس می‌گوید: «الان که به گذشته فکر می‌کنم می‌بینم واقعاً نتیجه آن امتحان تأثیر زیادی بر زندگی من نمی‌گذاشت و هیچ دلیلی برای آن قدر عصبانیت وجود نداشت، آن لحظه حس می‌کردم که حسام در حق من نامردی کرده و همین موضوع مرا بی‌نهایت عصبانی کرده بود ولی چون ما با هم رفیق صمیمی بودیم حتی قصد کتک زدنش را هم نداشتم، نمی‌دانم چه شد، کنار نرده‌ها ایستاده بود که به طرفش دویدم و به جای این‌که یقه‌اش را بگیرم، هلش دادم و از نرده‌ها به پایین پرتش کردم، اگر یک لحظه می‌توانستم عصبانیتم را کنترل کنم و آن کار را نمی‌کردم، الان نه تنها رفاقت من و او به هم نمی‌خورد، بلکه نه من به زندان می‌افتادم و نه او مجبور بود تا آخر عمر روی ویلچر بنشیند.»

 

قتل برای یک وجب زمین

مشاوران اداره مشاوره و مددکاری اجتماعی فرماندهی انتظامی استان خراسان رضوی نیز خاطرات زیادی از عواقب کنترل نکردن خشم دارند:

«داوود و جلال، دو برادر جوان بودند و در خانواده‌ای فقیر در حاشیه شهر زندگی می‌کردند و به همراه پدرشان بر روی یک زمین کشاورزی مشغول به کار بودند. بعد از فوت پدر، عموی این دو برادر از آن‌ها می‌خواهد تنها دارایی خانوادگی‌شان‌ یعنی همان زمین کشاورزی را رها کنند، چون مدعی می‌شود که در آن زمین سهم زیادی دارد. همین موضوع باعث اختلافات دو خانواده با هم شد، دو برادر هر چه تلاش می‌کنند تا بتوانند اثبات کنند تمام زمین متعلق به پدرشان است کار به جایی نمی‌برند و زمین به دست عموی‌شان می‌افتد.

یک روز که دو برادر بر روی زمین مشغول به کار بودند عموی‌ آن‌ها به سراغ‌شان می‌آید و می‌گوید: می‌خواهد این زمین را بفروشد و آن‌ها دیگر نمی‌توانند روی آن کار کنند؛ به همین خاطر دعوای شدیدی بین آن‌ها رخ می‌دهد که ناگهان عمو با عصبانیت یک سیلی به گوش برادر بزرگ‌تر یعنی داوود می‌زند و او را پخش زمین می‌کند، جلال که با دیدن این صحنه به اوج عصبانیت رسیده بود برای دفاع از برادرش جلوتر می‌آید و با بیلی که در دست دارد به سر عموی خود می‌کوبد، سر عمو شروع به خون‌ریزی می‌کند و وی روی زمین می‌افتد، داوود که از روی زمین بلند شده است با عصبانیت سنگی که در جلو پایش قرار دارد را با پا به سر عمو می‌زند و بدین ترتیب هر دو ضربه سبب قتل او می‌شود.»

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محبوب‌ترین اسباب‌بازی سال 2017 که رقیـب بـازی‌های انـدرویدی است!

#fidget_spinner

٩٦/٠٥/٢٦
هشت قسمت از فصل دوم «شهرزاد» پخش شد اما خاطره قبل تکرار نشد!

تو آن عهدی که با من بسته بودی؟

٩٦/٠٥/٢٦
ذهن زیبا

ذهن زیبا 499

٩٦/٠٥/٢٦
تلگجیم

تلگجیم499

٩٦/٠٥/٢٦
آنتن

بدن‌سازی به سبک جیم!

٩٦/٠٥/٢٦
مینیمال

‏اندر مزایای تعطیلی روز جمعه

٩٦/٠٥/٢٦
درباره مالکان ثروتمند فعلی باشگاه‌های اروپایی چه می‌دانید؟

بریز و بپاش آسیایی‌ها در اروپا!

٩٦/٠٥/٢٦
پایان‌نامه

خیلی مارمولکی!

٩٦/٠٥/٢٦
درباره ناکامی بزرگ «اوسین بولت» در آخرین مسابقه زندگی‌اش

خداحافظی تلخ ابرقهرمان!

٩٦/٠٥/٢٦

اندر مصائب خاص بودن!

٩٦/٠٥/٢٦
شاخ هفته

امتحان کردن هنر نمی‌باشد

٩٦/٠٥/٢٦
شگرد خفن

پسوردتان را پیدا کنید

٩٦/٠٥/٢٦
به بهانه واقعه میرزا اولنگ، موضوع ویژه این‌ هفته دیباچه‌ای است بر درد و غم جانسوز همسایه هم‌خون‌ و فره

از رنج برادر افغانم

٩٦/٠٥/٢٦
ناصرخان آکتور سینما

نکشی ما رو با رکورد‌هات!

٩٦/٠٥/٢٦

جوابی که کسی را ناراحت نکند!

٩٦/٠٥/٢٦
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و جوانی

٩٦/٠٥/٢٦
فتوچاپ

فتوچاپ 499

٩٦/٠٥/٢٦

لحظه نبودنش

٩٦/٠٥/٢٦

علی دایی و باز هم گل

٩٦/٠٥/٢٦
دات کام

هوشمندانه بازی کنید

٩٦/٠٥/٢٦
تبلیغات