محرمانه مستقيم

محرمانه مستقيم

نویسنده :

حکايتي هست که مي‌گويند يک روز يک آقاي محترمي شترش را از دست مي‌دهد و با بارش توي بيابان مي‌ماند، در حال نااميد شدن است که شتر مرغي از راه مي‌رسد، آقاهه خوشحال مي‌شود و مي‌خواهد بارهايش را بگذارد روي پشت شترمرغ که داد و فريادش هوا مي رود که من شتر نيستم، من مرغ سعادتم! طرف که نا اميد نمي‌شود به جناب شترمرغ مي‌گويد خب پس پرواز کن برو براي من کمک بياور! باز شترمرغ داد و فرياد مي‌کند که کجاي دنيا ديدي شتري پرواز کند!

اين حکايت را از زير خروارها خاک بيرون کشيدم که اشاره کنم به وضعيت سازمان ملي جوانان، تنها سازماني که با جوان‌ها در ارتباط بود و سعي مي‌کرد مسائل و مشکلات و دغدغه‌هاي جوانان را پيگيري کند و البته اين دغدغه‌ها به انتخاب مديران محترم شامل ازدواج بود و اوقات محترم فراغت! اين سازمان از آن مواردي است که هنوز خيلي‌ها توي اجرايي يا برنامه ريز بودنش مانده‌اند، بعضي وقت‌ها که حرف به کار اجرايي مي‌رسيد، مي‌گفتند ما تصميم‌گير هستيم، نه اجرا کننده، وقتي هم که قرار بود طرحي پياده شود و براي اجرا به تصويب برسد مي‌گفتند تصميم‌هاي کلان با ما نيست. به هر حال اين سازمان با تمام ماجراهايش که ما بالاخره نفهميديم شتر بود يا مرغ دارد روزهاي پاياني عمرش را مي‌گذراند و قرار است با سازماني به اسم تربيت بدني آميخته شده و معلوم نيست محصولش چه باشد. محصولي که مي‌خواهد با نظارت دقيق بر روي ورزش از هدر رفت مالي در اين قصه جلوگيري کند و با ادغام چند تا سازمان ورزشي و يک سازمان جوانانه همه اين نظارت‌ها را يکپارچه کرده تا هم موازي کاري نشود و هم يک واحد مشخص براي پيگيري همه امور موجود باشد.

شايد از اين به بعد در معيارهاي ازدواج جوانان با ورزشکار بودن مواجه بشويم و يا اوقات فراغت را با ورزش حل و فصل کنيم و خيالمان از بابتش راحت شود، شايد هم به دليل مشکلات زياد عرصه ازدواج جوانان جايي براي ورزش و کارهاي فدراسيون ها باقي نماند و بي‌خيال ورزش شويم. به هر حال سازمان تربيت بدني است و فدراسيون‌هايش و سازمان ملي جوانان است و NGO‌هايش(همان سمن‌ها) و ملغمه‌اي که از اين‌ها درست مي‌شود، حاصلش وزارت ورزش و جوانان است. يک وزارت عريض و طويل به همراه يال و کوپال که معلوم نيست بعدها اگر در ماهيت وجودي اين وزارتخانه شکي وارد شد، مي‌شود به راحتي يک دانشگاه منحلش کرد يا به راحتي با يک سازمان ديگر ادغام ؟!

راستي تا حالا حکايت شتر گاو پلنگ را شنيده‌ايد؟!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و خاموشی چراغ

٩٧/٠٩/١٥
فتوچاپ

فتوچاپ 559

٩٧/٠٩/١٥
اینستادونی

اینستادونی 559

٩٧/٠٩/١٥
جارچی

جارچی 559

٩٧/٠٩/١٥
درباره «آستیگمات» دومین ساخته مجید رضا مصطفوی

تراکم خنده‌دار بدبختی

٩٧/٠٩/١٥
برای ابوالفضل زرویی نصرآباد که نوشته‌هایش را دوست می‌داشتم و جاده ناهموار طنز را برای نسل ما صاف کرد

اسطوره سبیلوی من

٩٧/٠٩/١٥
یادداشت

نگاهی کوتاه به زندگی و افتخارات اصغر فرهادی از ابتدا تا به امروز

٩٧/٠٩/١٥
یادداشت

بده بستون های سینمایی

٩٧/٠٩/١٥
چهره هفته

چهره هفته 559

٩٧/٠٩/١٥
پایان نامه

کتاب، چمبه، حمید هیراد!

٩٧/٠٩/١٥
شگرد

فالوورهایتان را بترکانید (قسمت دوم)

٩٧/٠٩/١٥
بیفور ویژه

زوج دیکتاتورِ جیمی

٩٧/٠٩/١٥
ناصرخان اکتور سینما

ببخشید شما؟

٩٧/٠٩/١٥
یک پرونده پر و پیمان درباره اصغر فرهادی و سبک فیلم‌سازی منحصر به ‌فردش که اسمش این هفته با انتشار همه می‌

سرِّ فرهادی

٩٧/٠٩/١٥
#توئیتری_ها

توئیتری ها 559

٩٧/٠٩/١٥
کدام کارگردان‌ها بیشترین شباهت را به فرهادی دارند؟

فرهادی‌بازها، فرهادی‌سازها، فرهادی شده‌ها!

٩٧/٠٩/١٥
هــمه چــیز درباره مهــم‌تــرین ارز ایــــن روزهــای دنــیــای تکــنولوژی

#ETHEREUM

٩٧/٠٩/١٥
دستپخت آخر آقای کارگردان، زیر ذره‌بین نقد

همه چیز درباره دانستن است

٩٧/٠٩/١٥
دات کام

پت و مت بسازید!

٩٧/٠٩/١٥
تمام شواهدی که نشان می‌دهد فرهادی درحال تغییر رویه در مسیر فیلمسازی‌اش است

فاز نو

٩٧/٠٩/١٥