ذهن زیبا
ذهن زیبا

ذهن زیبا

نویسنده : سرویس ادب و هنر

هرچه می‌نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتن‌اش بهتر است از نانبشتن‌اش. حقا و به حرمت دوستی که نمی‌دانم که این که می‌نویسم راه سعادت است که می‌روم یا راه شقاوت؟ و حقا که نمی‌دانم که این که نبشتم طاعت است یا معصیت؟ کاشکی یکبارگی نادان شدمی تا از خود خلاصی یافتمی! چون در حرکت و سکون چیزی نویسم، رنجور شوم از آن به غایت و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم. چون احوال عاشقان نویسم نشاید، چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید. و اگر هیچ ننویسم هم نشاید و اگر گویم نشاید و اگر خاموش گردم هم نشاید. اگر این وا گویم نشاید و اگر وا نگویم هم نشاید و اگر خاموش شوم هم نشاید... 

عین القضات همدانی / ۵۲۵-۴۹۲  


یاد باد آن که نیاورد ز من روزی یاد

شادی آن که نبودم نفسی از وی شاد

شرح سنگین دلی و قصه شیرین باید

که بکوه آید و برسنگ نویسد فرهاد

تا چه کردم که بدین روز نشستم هیهات

کس بروز منِ سرگشته یِ بد روز مباد

خواجوی کرمانی/689-752


وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم

شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت

کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب

ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

مهرداد اوستا/ 1308-1370


اگر دنبالش بدوی

او هم قدم‌هايش را

تندتر خواهد كرد

بگذار برود آرام آرام

اين طور لااقل می‌توانی

تا پيچ كوچه تماشايش كنی...

علیرضا آدینه 

 

بی تو من تندیسی از یک آدم وا رفته‌ام

پادشاه سرزمین‌های به یغما رفته‌ام

مرگ را بی‌شک جوابی نیست اما بعد تو

بارها تا مرز حل این معما رفته‌ام 

من شبیه تشنه‌ای هستم که دنبال سراب

بارها گفتم نخواهم رفت اما رفته‌ام

جواد منفرد/1361

 

امروز پشت پنجره گلدان گذاشتم

از غصه سر به نرده‌ی ایوان گذاشتم

دست و دلم به شعر نمی‌رفت مدتی

عکس تو را کنار قلمدان گذاشتم

شعر آمد و تو آمدی و خط به خط به خط

اسم تو را نوشتم و باران گذاشتم

اصغر معاذی/1354


مهربانا ! عاشقانه سر بنه بر دامنم

تا که مدهوشت کند عطرِ گُل پیراهنم

چیست این احساس سرسبزِ بهارآور، بگو

شاخه‌ای از نسترن، یا دست تو برگردنم؟

در هجوم بی‌کسی تنها تو با من دوست باش !

چون تو باشی گو تمام خلق باشد دشمنم

انسیه موسویان/ 1355

 

در اندوه من

شادیِ رها شدنِ پرنده‌ای‌ست

كه به او

دل بسته بودم...

علیرضا روشن / 1356


اوضاع خیلی بدی شده... احساس می‌کنم دارن یکی یکی کارت‌های آفرین و صدآفرین بچگیمو ازم پس می‌گیرن... 

زندگی با چشمان بسته/ رسول صدرعاملی

نظرات کاربران
کد امنیتی