استراحت مطلق سینما  در بیان واقعیت‌ها
پرونده ای درباره تاثیرگذاری و تاثیرپذیری سینما از جامعه به بهانه اکران «رخ دیوانه»

استراحت مطلق سینما در بیان واقعیت‌ها

نویسنده : سید مصطفی صابری

این روزها «رخ دیوانه» ابوالحسن داوودی و «ایران برگر» جوزانی در گیشه یکه تازی می‌کنند. بعد از آن‌ها «استراحت مطلق» کاهانی هم به لطف بی‌پروایی مذمومش در فروش نسبتاً موفق بوده است. «طعم شیرین خیال» اثر کمال تبریزی هم متناسب با داستان و رویکردش و به لطف نام بزرگ کارگردان در جذب مخاطب به نسبت ضعف‌هایش بد کار نکرده. در این بین یک نکته مشترک 3 فیلم از این 4 فیلم را از دیگر فیلم‌های اکران نوروز و حتی آثار چند ماه اخیر سینمای کشور متمایز می‌کند. اما پیش از طرح آن نکته بیان یک مقدمه لازم است؛ سینمای هر کشوري اگر رویکردی متعهدانه مثل آن چیزی که مدنظر شهید آوینی از «هنر متعهد بود» داشته باشد را می‌توان آیینه زندگی فردی و اجتماعی مردمان آن دیار دانست

البته بر اساس نوع نگاه فیلمساز، جهان بینی و مناسباتی که با نهادهای اجتماعی به خصوص نهاد اقتصاد و حاکمیت دارد، بر اساس میزان دریافتش از مفهوم هنر و زندگی و دغدغه‌هایی که پس از ادراک برای فرد ایجاد می‌شود، گاهی این آیینه اعوجاج دارد و تصویر را دفرمه نشان می‌دهد، بعضی اجزای جامعه را درشت و بخشی را خیلی کوچک به تصویر می‌کشد. گاهی این آیینه تصویر درستی ارائه می‌دهد اما کدر است، زنگار دارد و مخاطب باید لایه‌های پیش رو را کنار بزند و خودش دست به کار شود تا بفهمد محتوایی که فیلمساز مدنظرش بوده و نتوانسته، یا نخواسته یا نشده شفاف ارائه شود چه بوده. گاهی هم آنقدر فضای جامعه و ذائقه مخاطب تیره و تار می‌شود که آیینه صحیح و سالم هست اما به خاطر تاریکی نوری به آن نمی‌رسد که انعکاس داده شود. اما به نظر می‌رسد مدتی است سینمای ما در فضایی به سر می‌برد که شبیه یک آیینه تو جیبی کوچک است و فقط چشم و ابروی خود اهالی هنر و منویات فیلمساز و ژست‌های ستاره‌ها را منعکس می‌کند و نسبتش با جامعه به خصوص جو حاکم بر آن و نیازهای روز مخاطب بسیار کم است. انگار فیلمسازان ما در این کشور زندگی نمی‌کنند یا پا را از پایتخت بیرون نمی‌گذارند و در همان پایتخت هم بیشتر وقت‌ها فقط بالاشهر و طبقات اجتماعی متوسط رو به بالا را ملاک آثار قرار می‌دهند. گاهی هم که فیلمسازی به یاد دغدغه‌های جدی و متفاوت در سینما می‌افتد یک اثر بی‌روح و جشنواره‌ای می‌شود نتیجه دغدغه‌مندی‌اش که اصولاً مخاطبی ندارد که بخواهد هشدار بدهد و در پی همراه کردن ذهنش و ایجاد همذات پنداری با شخصیت‌ها، اثر توام با تاثیرگذاری روی مخاطب باشد. یک اشکال دیگر هم وجود دارد، فیلم‌های خوبی هم داریم که دغدغه‌مند هستند، نظر  مخاطب را به پدیده‌های اجتماعی جلب می‌کنند اما در چرخه معیوب ارائه طرح، نگارش فیلمنامه، جذب سرمایه‌گذار، دریافت پروانه ساخت اولیه، پیش تولید، تولید، شرکت در جشنواره و در نهایت پیدا کردن زمان مناسب برای اکران آن‌قدر پشت خط می‌مانند که عملاً حرف‌های به روزی ندارند و واکنش‌شان سریع نیست، لذا فیلمساز و فیلمنامه‌نویس ترجیح می‌دهند یکسری کلیات بی‌خطر و بدون تاریخ مصرف سرهم کنند که از جنس حرفی برای همه زمان‌ها باشد که بد هم نیست اما وقتی ماجرا گره می‌خورد که در کنار کلی اثر کلیشه‌ای، گیشه‌ای و خنثی، همان مقدار آثار دغدغه‌مند هم یا مخاطب نداشته باشند یا به روز نباشند. در این بین ظاهر سه فیلم اکران نوروز امسال جوری بود که می‌توان در نگاه اول آن‌ها را آثار به روزی نامید. «رخ دیوانه» که در خلال داستانش بحث شبکه‌های اجتماعی و رفتارهای نسل جوان مطرح می‌شود. «استراحت مطلق» در بین کلی فحش و ابتذال مثلاً نیم‌نگاهی به ماهواره و سریال‌های ترکی دارد. «طعم شیرین خیال» اثر کمال تبریزی هم درباره محیط زیست است. به این بهانه در موضوع ویژه این هفته به سراغ کارکردهای سینما، رسالتش در بیان واقعیت‌های جامعه به خصوص مسائل روز رفتيم و با کارگردان «رخ دیوانه» و کارشناسان سینما درباره علل کمرنگ بودن نقش سینما در چرخه تولید هنجار و انعکاس ناهنجاری‌ها همکلام شدیم.

ارائه کدام تصویر از جامعه؟

کیفیت ارائه تصویر از روزگار در سينما هم مهم است. به طور مثال عبدالرضا کاهانی در «استراحت مطلق» با یک کمدی سیاه چند آدم عصبی، شیدا و سرخوش، ناامید و مایوس و... را در دنیایی که پر از بی‌اعتمادی و فروپاشی دوستی‌ها و روابط است به تصویر کشیده، تصویری مایوس کننده و سیاه که منجر به ناامیدی مخاطب می‌شود و کاهانی برای هر چه زشت‌تر کردن دنیای آدم‌های فیلمش از هیچ تمهید زشتی هم فروگذار نبوده است. اما حکایت «رخ دیوانه» داوودی بسیار متفاوت است. فیلم تصویری از جامعه امروز و نسل جوانش را به مخاطب عرضه می‌کند که ملموس است، شاید حتی واقعی هم باشد اما پرمحتوا و اثرگذار نیست و صرفاً سرگرم کننده است. شاید داوودی تعمداً چندان در دل عمق بخشیدن به شخصیت‌ها نزده که از داستان‌گویی پرهیجانش بازنماند و انصافاً در همراه کردن مخاطب آن هم در این روزگار که سینما پر شده از فیلم‌هایی با ریتم‌های کند و ملال‌آور موفق هم ظاهر شده است. در ادامه علل موفقیت «رخ دیوانه» در فرم و داستان و ناکامی‌اش در ارائه تصویری دغدغه‌مند و پرچالش از زندگی امروز نسل جوان را بررسی می‌کنیم.


«رخ دیوانه» از منظر سینمایی

فیلم قرار است شطرنج جوانانی از دو طبقه اجتماعی مختلف باشد که بر سر موضوعی به نام فعالیت در شبکه‌های اجتماعی اشتراک دارند و همین موضوع علت ارتباط آن‌ها با هم می‌شود و شرط‌بندی شکل می‌گیرد که با به مخاطره افتادن شخصیت‌ها طی آن داستان اصلی پیش می‌رود و در کنارش با چند خرده روایت درباره شخصیت‌ها مواجه می‌شویم. خرده روایت‌ها مدام ما را از خط اصلی دور می‌کنند و حتی در مواردی مثل ماجرای ماندانا و مادرش بسیار نچسب وبی‌ربط به اصل داستان هم هستند. فیلم در فرم نوآوری‌های زیادی دارد، از معرفی شخصیت‌ها در چند دقیقه با نریشن و مبتنی بر فضای مجازی تا تیتراژ پایانی و فصل‌بندی‌هایی که شبیه پرده‌های یک نمایشنامه هستند و طی هر کدام بخشی از ماجرای اصلی رونمایی می‌شود. داستان و فرم روایتش در هم تنیدگی مناسبی دارند و روایت اپیزودیک باعث آزار ذهن مخاطب نمی‌شود. در اين مسیر هر بار داستان را از زاویه یکی از شخصیت‌ها می‌بینیم غافلگیری‌هایی هم پیش می‌آید که انصافاً برای سینماي ایران اتفاق ویژه‌ای است اما گویا داوودی آن‌قدر در استفاده از این ظرفیت داستانش دچار ذوق زدگی شده که در رودست زدن به مخاطب افراط عجیبی می‌کند و پایان داستان را تغییر می‌دهد. جالب‌تر این‌که عنصر اتفاق در قصه نقش پررنگی دارد و ردپای فیلمنامه نویس در جور کردن در و تخته ماجرا آن‌قدر ملموس است که حوادث پایانی و سربزنگاه رسیدن شخصیت‌ها را می‌توان در دنیای واقعی غیرممکن یا با احتمال بسیار بسیار ضعیف دانست. اما به‌هر حال بعد از مدت‌ها با فیلمی مواجهیم که واقعاً قصه‌گو ولو این‌که منطق خودش را داشته باشد، برای غافلگیر کردن مخاطب از بدعتی عجیب مثل آدرس غلط دادن به مخاطب آن‌هم با نریشن استفاده کند. البته این ادعاها را می‌شد با ذکر مصادیقی از داستان فیلم تکمیل کرد اما برای آن‌که داستان لو نرود از آن اجتناب کردیم. بازی‌های فیلم هم در ظاهر یکدست است اما در واقع بازي امیر جدیدی، ساعد سهیلی و تا حدودی نازنین بیاتی بکر و متفاوت است اما در عوض صابر ابر و طناز طباطبایی بازی‌هایی استاندارد اما تکراری ارائه کرده‌اند. 


«رخ دیوانه» در چالش محتوا

در «رخ دیوانه» با فیلمی که ریتم خوب و فضای تازه‌ای دارد مواجهیم اما در کنار همه خلاقیت‌ها و تازگی‌ها حرف‌های تازه‌ای ندارد. شبکه‌های اجتماعی در فیلم فقط در حد یک بهانه لوس و عجیب مطرح می‌شوند که کارکردی در قصه ندارند. پیج عجیبی به نام «بی پدر مادرها» بهانه قرارهای اینترنتی عده‌ای از جوانان است که بیشترشان مرفه هستند اما خوشحال و خوشبخت نیستند. یکی از برادرش لطمه خورده، یکی از مادرش خیانت دیده، دیگری به پدرش بی اعتماد است. یکی از عجیب‌ترین شخصیت‌های فیلم هم شکوفه نامی است که یک انگیزه سطحی برایش نیروی محرکه یک رفتار نابهنجار می‌شود. انگار آدم‌ها از فیلم‌ها و سریال‌های مختلف جمع شده‌اند و در قبال شخصیت‌های «رخ دیوانه» دور هم هستند. دو جوان پایین شهری هم بین بچه مایه‌دارها بُر می‌خورند یکی به شدت سرخورده است و دوست دارد از بچه پولدارها انتقام بگیرد، آن یکی هم لوطی و بامرام و در عین حال دروغگو است و دوست دارد پولی جور کند تا برای تهیه یک خانه مناسب به مادرش کمک کند. فیلم ظرفیت بسیاری دارد تا به فرصت‌ها و تهدیدهای فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی بپردازد. یا با تقابل طبقات مختلف غیر از این اشکال کلیشه‌ای انتقام و حسادت و بدبختی بی پول‌ها و غمگینی پولدارها حرف‌های اساسی بزند که هیچ کدام از این کارها را انجام نمی‌دهد. در حقیقت شخصیت‌های فیلم بیشتر شبیه آدم‌های دم دستی سریال‌های تلویزیون هستند. فضای فیلم ملموس است و آدم‌ها فضایی نیستند اما تازگی هم ندارند. از قرار معلوم فیلمنامه سال 87 نوشته شده و ایده‌های به روزش مثل شبکه‌های اجتماعی در حکم دکور تزئینی بعداً به آن الصاق شده است. خوشبختانه داوودی هم ادعایی درباره محتوای اثرش ندارد و خیلی راحت اعتراف می‌کند در وهله اول به دنبال راضی نگهداشتن مخاطب و سرگرم کردن‌شان بوده است.

نظرات کاربران
کد امنیتی